close
تبلیغات در اینترنت
شعر
هر جای این عالم و گوشه گوشه ی دنیاجای بقیع خاکیت باب الکرم داریشد با وجودت آنچنان جود و کرم موجودحتی کرم خانه در اقلیم عدم داریپایم هوایی تر شد از وقتی شنیدم کهدر اربعینت در بقیع زوار کم داریباید روایت کرد با گریه سکوتت راای کربلای صبر ، آیا محتشم داری ؟دیگر نمیگویم به جان مادرت آخر...یک کوچه درد و خاطره از این قسم داری
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
اینجا محل تبلیغات شماست...
در قلب من ای بی حرم آقا حرم داری
نویسنده حسین محسنات در چهارشنبه 10 تير 1394 | نظرات()



با دست مهرت سایبانی بر سرم داری

در قلب من ای بی حرم آقا حرم داری


هر جای این عالم و گوشه گوشه ی دنیا

جای بقیع خاکیت باب الکرم داری


شد با وجودت آنچنان جود و کرم موجود

حتی کرم خانه در اقلیم عدم داری


پایم هوایی تر شد از وقتی شنیدم که

در اربعینت در بقیع زوار کم داری


باید روایت کرد با گریه سکوتت را

ای کربلای صبر ، آیا محتشم داری ؟


دیگر نمیگویم به جان مادرت آخر...

یک کوچه درد و خاطره از این قسم داری

تعداد بازديد : 586
کریم می بخشد
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 08 تير 1394 | نظرات()

تقدیم به مولای کریم 


به اذن ایزد یکتا کریم می بخشد

ز بدو خلقت دنیا کریم می بخشد


بشر ز روز ازل ریزه خوار احسان است

و سفره دار تمنا ، کریم می بخشد


سجیه اش کرم و دست بخشش باز است

تو قطره ای بده ، دریا کریم می بخشد


تمام مُلک و مَلک کائنات و ارض و سماء

تمام خلق گدا تا کریم می بخشد


تفاوتی نکند در دعا ، میان رکوع

به خانه یا که مصلی کریم می بخشد


امید هرچه یتیم و اسیر و مسکین است

زبس که نان شبش را کریم می بخشد


به درب خانه ی او سائل فلا تنهر

به یک اشاره در آنجا کریم میبخشد


تمام حرف گدا را نگفته میداند

گدا نکرده تقلا کریم می بخشد


تمام زندگیش را سه بار پی در پی

کسی نمیدهد الا کریم می بخشد


برای خواستن از او بهانه لازم نیست

نیاز کن و بگو یا کریم ، می بخشد


اگرچه غرق گناهی بیا دخیل ببند

خدا ببخشد اگر با کریم می بخشد


تو باش سائل و در بند اجر و مزد مباش

همیشه در خور مولا کریم می بخشد


به روز حشر که دلها زفقر لبریز است

کرم گدا شده اما کریم می بخشد


کریم خانه ی زهرا ، کریم آل الله

امام جود و کرم مجتبی ست بسم الله


بخوان دعای کرم را اگر بدهکاری

بگیر دست شفا را اگر که بیماری


اگر شبیه من از چشم یار افتادی

و یا شکسته تو را توبه های تکراری


چنین معامله ای را کجا تو می یابی

که سر به سر همه سود است ، آی بازاری


بیا که نزد کریمان حساب لازم نیست

فقط بگو به امامت چقدر کم داری


خدا سروده تو را هل اتی امام حسن

مرا اسیر و یتیم و گدا امام حسن


تو در بهشت خیالم نهال پر باری

غزل غزل به لبم شعر ناب می کاری


ز بس صله به سرود نگفته ام دادی

شدست دفتر ناگفته ها چه طوماری


همیشه معبر تو ازدحام حیرت داشت

زبس که بود پیمبر ز چهره ات جاری


تویی هر آینه شان نزول الرحمن

تویی که مور ز دستت ندیده آزاری


چه گفته ای تو بدان مرد شاکی شامی

که پیش پای تو زانو زدست با ، زاری


قسم به آیه ی شیرین کاظمین الغیظ

منم غلام تو هستم پر از خطا کاری


چقدر دست کرم داری ای امام غریب

برای خلق گدا مثل ابر می باری


به هرکه هرچه دلش خواست داده ای سلطان

ولی خودت نه حرم داری و نه درباری


غریب تر ز حسینی چرا که وقت نماز

تو را زمین زده آقا همان هواداری ....


که هرچه دیده ز دستان تو کرم دیدست

وحال گشته خیانت سزای غم خواری


همین سکوت تو یک نینوای خونین بود

بدست صلح تو شد تیر کربلا کاری


نشد فدایی راز برادرت باشی

حسن شدی که خودت راز مادرت باشی

تعداد بازديد : 762
تا نسیم ربنا گرم وزیدن میشود
نویسنده حسین محسنات در جمعه 05 تير 1394 | نظرات()


تا نسیم ربنا گرم وزیدن میشود

باز چشمان خیالم محو دیدن میشود


گوئیا در شهر اندیشه خدایی میکنم

ذوق شعرم گرم مضمون آفریدن میشود


در جدال عقل و دل ، جا مانده بازم بین گِل

پای عقل و سهم دل ، پای دویدن میشود


زد جوانه سوژه ای، اما جوانی میکند

باغبان شعر کارش پروریدن میشود


در گلستانی که هر پروانه جولان میدهد

سهم یک بی دست و پا تنها خزیدن میشود


کرم ابریشم تحمل کن دو روزی درد را

انتهای این خزان فصل تنیدن میشود


در خیالم بارها خود را کفن پیچیده ام

بستن پیله سر آغاز پریدن میشود


تعداد بازديد : 602
گلی جز حُسن یوسف نیست در گلخانه ماها
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 12 بهمن 1393 | نظرات()

امام خمینی(ره) : یک موی سر  این کوخ نشینان و شهید دادگان به همه کاخ و کاخ نشینان شرف دارد.

امیرالمومنین (ع) : هیچ کاخی بنا نمی شود مگر آنکه صدها کوخ ویران میشود.


نباشد جز می سختی در این پیمانه ی ماها

چرا دل بسته بر دنیا دل دیوانه ی ماها


بود لذات دنیا انحصاراٌ مال دیگرها

و مُشت زندگی در انحصار چانه ی ماها


عزیزم با شما هستم ، شما که برج و بارویت

دمادم سایه افکندَست بر کاشانه ی ماها


شما بردید محصول تمام باغ را اما

زکات و خمس میگیرد فقط یارانه ی ماها


شما در کاخ بالا شهر ، ما در کوخ پائین شهر

چه بالا رفته اید از نرده بام شانه ی ماها


هزار و صد رقم گل داده گلدانهایتان اما

گلی جز حُسن یوسف نیست در گلخانه ی ماها


میاید عاقبت روزی همان مردی که در چشمش

برابر باشد این ، کاخ شما ، ویرانه ی ما ها



امام خمینی (ره ): خداوند تعالی وعده فرموده است که مستضعفین زمین را به امید و توفیق درمقابل مستکبرین غلبه دهد و آنها را امام و پیشوا قراردهد، وعده خداوندتعالی نزدیک است من امیدوارم که ما شاهد این وعده باشیم و مستضعفین بر مستکبرین غلبه کنند، چنانکه تاکنون غلبه کردند

تعداد بازديد : 168
کی میرسد محرم تو یابن فاطمه
نویسنده حسین محسنات در شنبه 12 مهر 1393 | نظرات()

مائیم و شور پرچم تو یابن فاطمه

کی میرسد محرم تو یابن فاطمه


آشوب قلب سینه زن است این تپش ، تپش

یا بانگ طبل ماتم تو یابن فلطمه


آدم نکرد این رمضان ها مرا بیا

شاید شویم آدم تو یابن فاطمه


ما حاجیان کعبه ی شش گوشه ی توائیم

چشمان ماست زمزم تو یابن فاطمه


ما را برای شادی دنیا نساختند

ما سر خوشیم با غم تو یابن فاطمه


در تار و پود گریه کنان نقش بسته است

نقش نگین خاتم تو یابن فاطمه


پیراهنت رسیده پر از بوی عطر سیب

کی میرسد محرم تو یابن فاطمه

تعداد بازديد : 261
مسلمانم ولی محدود در عنوان ایرانم
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 06 مرداد 1393 | نظرات()
شهادت میدهم چیزی ز دینداری نمی دانم
و گاهی غرق تردیدم که آیا یک مسلمانم ؟

مسلمان نیست هرکس بی خبر باشد ز هم کیشش
حدیثی خوانده ام اینگونه سرگردان و حیرانم

دلم از آه مظلومی ، نمی سوزد ، نمی لرزد
خدایا تازه فهمیدم ، پر از جهل است ایمانم

من آنم که نمی بیند زبیر و طلحه ی خود را
ولی در ادعایم بوذر و عمار و سلمانم


گهی هستم ز هرچه انقلابی انقلابی تر
و گاهی فتنه ای می سازم و بعدش پشیمانم

نکرده این نماز روبروی کعبه آبادم
نکرده مسجد الاقصی ویران گشته ویرانم

شده هر روز این دنیا شبیه روز عاشورا
ولی من روضه را تنها برای گریه می خوانم

غروب سرخ سوریه ، خسوف خون سامرّا
و حتی غربت غزه نیاورده به لب جانم
به چشم خویش میبینم به خاک و خون کشیدن را
سحر می سوزم و افطار عبد سفره ی نانم

رسیده ناله ی هل معین مهدی زهرا
ولی من در هوای ملک ری سر در گریبانم

نگاه من نمی بیند مسلمانان عالم را
مسلمانم ولی محدود در عنوان ایرانم

مکرر امت اسلام واحد را نشان داد و
مکرر سوخت ، من شرمنده ی پیر جمارانم

چه زیبا گفت از مرگ یهود و موج بیداری
همان موج خروشانی که من یک قطره از آنم

شده عالم پر از فریاد ، طغیان کرده استبداد
ولی در این همه غوغا سکوت افتاده در جانم

جهان در پیچ تاریخیست، من در پیچ گمراهی
نمی دانم که با حقم و یا در حزب شیطانم

پر از تردید و عصیانم، از این شک ها فراوانم
خداوندا علاجم کن ، ز فرجامم هراسانم

سرودم شعر تلخی شرح یک انسان بی سامان
سرودم دردها را تا بدانی فکر درمانم

 شنیدی اعترافم را ولی یک راست میگویم
که با این حال زارم ، عبد سلطان خراسانم

گهی تند و گهی آهسته ام اما خدا داند
اگر سید علی فرمان دهد مانند طوفانم
خدا گفته است حجم با برائت میشود کامل
کمال روزه ام را لعن اسرائیل می دانم

اگرچه دیر می گویم، پر از تکبیر می گویم 
منم سرباز و روز جمعه قدس است میدانم

تعداد بازديد : 409
غزه اینبار دگر دوزخ اسرائیل است
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 24 تير 1393 | نظرات()

وقت گل کردن خون شهدا نزدیک است

سوره فتح بخوان ، بیت خدا نزدیک است


قبله تا قبله ، دگر تا به حرم راهی نیست

سعی بسیار نمائید ، صفا نزدیک است


باز خون در رگ اسلام بجوش آمده است

وقت جنگ است بیا خیبر ما نزدیک است


غزه اینبار دگر دوزخ اسرائیل است

ای شیاطین زمان ، روز فنا نزدیک است


صبر کن ضربه ی شمشیر دو دم در راه است

روز نابودی  ابن الطلقا نزدیک است

.

.

.

وقت ویران شدن مسجد الاقصی دیدم

چقدر تا به خطر ، کرب و بلا نزدیک است


تیغ بردار که ارباب سپر میخواهد

گوش کن صوت اذان است صدا نزدیک است


باز هم فصل زهیری شدن آغاز شدست

یا علی ، درگه ایوان طلا نزدیک است


تعداد بازديد : 1328
جاده ی کرب و بلا بسته شود میمیرم
نویسنده حسین محسنات در پنجشنبه 19 تير 1393 | نظرات()

چند روزیست که با خلوت خود درگیرم

آه ، از لذت پوشالی دنیا سیرم

چقدر دلهره دارم ، چقدر میترسم

جاده ی کرب و بلا بسته شود میمیرم

تعداد بازديد : 249
جان مرا هوای تو در بر کشیده است
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 12 خرداد 1393 | نظرات()

تقدیم به خاک پای اربابم


جان مرا هوای تو در بر کسیده است

کارم دگر به مستی و ساغر کشیده است


با یا حسین بند دلش پاره میشود

هرکس که جام عشق تو را سر کشیده است


آخر چگونه وصف تو را من غزل کنم

ایزد تو را ز واژه فراتر کشیده است


آنکه جمال پاک تو را نقش کرده است

خود را تمام در تو مصور کشیده است


با انعکاس پرتویی از نور روی تو

خورشید و ماه و کوکب و اختر کشیده است


هفت آسمان ز نور وجودت منور است

با بوی تو بهشت معطر کسیده است


با خاک کربلای تو ای قبلگاه عشق

کعبه ، منا و مروه و مشعر کشیده است


آندم ثواب یک نفس زیر قبه را 

با صد هزار عمره برابر کشیده است


جبریل هم به مرقد شش گوشه خادم است

فطرس به پای زائر تو پر کشیده است


ما جمله نوکریم   ، خدا نوکر تورا

بر کل سروران جهان سر کشیده است


ما اهل گریه ایم خداوند از ازل

چشمان نوکران تو را تر کشیده است


در صحن چشم گریه کنان غمت خدا

صد ها هزار چشمه ی کوثر کشیده است


تنها که شیعه نیست خریدار داغ تو

آه تو را چقدر پیمبر کشیده است


تعداد بازديد : 359
آتش گرفت هستی من یاس پرپرم
نویسنده حسین محسنات در چهارشنبه 07 خرداد 1393 | نظرات()

آتش گرفت هستی من یاس پرپرم

وقتی میان کوچه شکستی برابرم


حرفی بزن دوباره بگو یا اباالحسن

ای قاطمه  ،  انار برایت بیارم ؟


با داغ رفتنت کمرم را شکسته ای

من هم قدم کمان شده مانند همسرم


حالا  نه تو  فاطمه ی روز اولی

نه من دگر حیدر میدان خیبرم


طوری شکسته اند پرت را که من هنوز

شب تا به صبح خیره به مسمار آن درم


تنها انیس و مونس شبهای بی کسی

بعد از تو ناله ها به دل چاه میبرم


تنها تویی جواب سلامم میان شهر

در این مدینه بعد تو بی یار و یاورم


محشر کنار قد خمت بضعه النبی

شرمنده از جواب سئوال پیمبرم

تعداد بازديد : 329
اگرچه حادثه ای بود مختصر مادر
نویسنده حسین محسنات در چهارشنبه 07 خرداد 1393 | نظرات()

اگرچه حادثه ای بود مختصر مادر

ولی خیال مرا کرده شعله ور مادر


برای گریه عمرم بس است این ماتم

که گُر گرفته در آن پاره ی جگر مادر



میان کوچه ی تنگ مدینه ی پدرت

رسید با دلی از سنگ یک نفر مادر


نمی رود زخیالم زپشت سر آمد

گرفت راه تو را بین آن گذز مادر


بهانه اش فدک و بی بهانه سیلی زد

یکی نبود در آنجا شود سپر مادر


کبود شد به یک ضربه کائنات و من

فقط کنار تو بودم نظاره گر مادر


برای آن که نبینند یاس نیلی را

از آن به بعد گرفتی رخ از پدر مادر


ولی نرفت زمانی که باز برگشتند

بدست آتش و آماده پشت در مادر


که بین آتش و دیوار و میخ در اینبار

نهند بر جگرت ماتم پسر مادر


کشاند پای تو را باز بین آن کوچه

که پیش چشم علی هر چهل نفر مادر


تعداد بازديد : 332
گشتند از شراب سقیفه خمار و مست
نویسنده حسین محسنات در چهارشنبه 07 خرداد 1393 | نظرات()

گشتند از شراب سقیفه خمار و مست

آندم چهل نفر همه رذل و پلید و پست


یک عده تازیانه و شمشیر و ریسمان

یک عده بار هیزم و مشعل میان دست


در بین آن شلوغی و آن قوم بی حیا

هیزم به درب خانه ی مولا دخیل بست


با یک جرقه آتش نمرود گُر گرفت

آتش گرفت خانه ولی در هنوز هست


با نعره گفت : باز کن این در که با لگد

گفتم نزن که فاطمه در پشت این در است


در تا شکست حرمت هفت آسمان شکست

با یک فشار پهلوی خیر النساء شکست


فریاد زد  که  فـضـه  بـیـا  وای  محسـنـم

از حال رفت فاطمه روی زمین نشست


تسبیح دانه دانه ی دستان مرتضی

در زیر دست و پای حرامی ز هم گسست


دستش کبود و سینه کبود و رخش کبود

اما هنوز دست علی را گرفته است

.

.

.

.

حالا سه ماه رفته و ساعات آخر است

زهرا نفس بریده گرفتار بستر است

تعداد بازديد : 259
مادر
نویسنده حسین محسنات در چهارشنبه 07 خرداد 1393 | نظرات()

بی نهایت ، بی کران مادر

به بلندای کهکشان مادر


سر من را به دامنت بگذار

دامن توست آسمان مادر


پا بنه روی دیده ام که بهشت

خفته در زیر پای تان  مادر


استجابت دعای بر لب توست

در دعایت مرا بخوان مادر


در همه واژگان کودکیم

حس شیرین ترین بیان مادر


من همان طفل خام سر به هوا

من همان طفل و تو همان مادر


مادر شیعیان تویی زهرا

مهربان، قدکمان، جوان مادر


باز هم فاطمیه آمده باز

مادری کن برایمان مادر


تعداد بازديد : 284
ای شهدای کاظمین ،( یا لیتنی کنت و معکم)
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 06 خرداد 1393 | نظرات()

تقدیم به زائرانی که زیارتشان شهادت شد


باز هم بر سر و بر سینه زند مادر مهدی(ع)

خون دل میچکد از دیده و چشم تر مهدی(ع)

کاظمین از دم خون شهدا کرب و بلا شد

این شهیدان همه گشتند دگر زائر مهدی(ع)

سر نافابل شیعه به فدای سر مهدی(ع)


ما بدل سوخته از سوز عزای زینبینیم

سر ما را بستانید که سرمست حسینیم

ناکسانی که بحق شمر زمانید بدانید

ما همه سال دگر زائر صحن کاظمینیم

شیعه تا جان بتنش هست بود یاور مهدی(ع)

سر ناقابل شیعه به فدای سر مهدی(ع)


وعده ی سینه زنان سال دگر با لب عطشان

با دلی پر غم و قدی خم و گیسوی پریشان

اربعین گونه به قصد حرم حضرت کاظم (ع)

ابتدای سفر ما حرم حضرت سلطان (ع)

اربعین است فقط جلوه ای از لشکر مهدی(ع)

سر نا قابل شیعه به فدای سر مهدی (ع)


غرق جهل است هر آنکس که جدا گشته ز عترت

مایــه ی  عزت و  آزادگـــی  ماســت  ولایــت

در ره عشق هراسی دگر از مرگ نداریم

آرزوی همه ی سینه زنان است شهادت

حسرت ماست که باشیم علی اکبر مهدی (ع)

سر نا قابل شیعه به فدای سر مهدی(ع)


صبر کن سنگ که سجیل شود میفهمید

آسمان غرق ابابــیل شـود می فهـمـید

صبر شیعه به خدا طاقت و حدی دارد

دولت نور که تشکیل شود می فهمید

این خلافت چه برازنده بود در بر مهدی(ع)

سر نا قابل شیعه به فدای سر مهدی (ع)

تعداد بازديد : 307
ما سینه زنان در صف زوار حسینیم
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 06 خرداد 1393 | نظرات()

هر چند تهی دست ترین یار حسینیم

با هرچه که داریم خریدار حسینیم


ارباب کرم ، شاه حرم ، کشته ی اشک است

زین قاعده دربند و گرفتار حسینیم


از شهرت و پیشینه ی ما فاش بگویید

ما خاک کف پای عزادار حسینیم


این فخر گدایی به دو عالم نفروشیم

ما در دو جهان نوکر دربار حسینیم


آداب ادب را ز ابالفضل گرفتیم

ما مسئله آموز علمدار حسینیم


زیبایی جنت همه ارزانی خوبان

ما روز قیامت پی رخسار حسینیم


ما را چه هراس از صف طولانی محشر

ما سینه زنان در صف زوار حسینیم

تعداد بازديد : 221
جایی ندیده ام بجز ایوان کربلا
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 31 فروردين 1393 | نظرات()

آنجا که میرسند به پابوس انبیاء

آنجا که میزنند به سر جمله اولیاء

آنجا که خورده اند زمین حاتم وگدا

آنجا که هست بال ملک فرش زیر پا

آنـجا که روح میـشـود از کالـبد رها

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


آنچا که عشق و نور و صفا موج میزند

خوان کریم و فوج گدا موج میزند

دریای مهر و جود و سخا موج میزند

در زیر قبه شور دعا موج میزند

آنجا که بی بهانه عطا کرده کبریا

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


شش گوشه ای که قبله ی اولاد آدم است

آنجا که گوشه گوشه بهشت مجسم است

شبهای جمعه وقت زیارت چه همهمه ات

خاکی که برتریش به کعبه مسلم است

آنجه که هست بوسه گه مروه و منا

جایی ندیده ام بجز ایوان کربلا


آن مرقدی که سجده به خاکش سعادت است

آنجا که گفته اند ، نفس هم عبادت تست

آنجا که جلوه گاه شهود و شهادت است

با عشق جان سپردن و مردن ولادت است

آنجا که حُر شدند به یک دم زهیر ها

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


آن دم که راس پاک تو بر نیزه جا گرفت

جبریل با ملائکه آن دم عزا گرفت

ذکر حسین و واعطشا مصطفی گرفت

زهرا کنار جسم تو شور و نوا گرفت

این ازدحام دور سری از بدن جدا

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


حتی به خوی جود تو دارد طمع عدو

لشکر صدا زدنند : (حَلُمًو تَزَوًدُو)

بردند هر چه را به تنت بود مو به مو

هرکس به سهم خویش تو را کرد زیر و رو

این سفره ی کریم و چنین بخشش وعطا

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


چیزی نماند از بدنت ، گم شده سرت

ای وای از آن دمی که تو را دید خواهرت

میخواست بوسه ای بزند جای مادرت

لبهای خود نهاد به رگ های حنجرت

این جای بوسه را و اینگونه بوسه را

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا

تعداد بازديد : 278
یا کار من از اشک و آه و دم گذشته
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 31 فروردين 1393 | نظرات()

یا کار من از اشک و آه و دم گذشته

یا داغ تو از واژه ی ماتم گذشته


بنگر به سیلاب خروشان نگاهم

باران چشمان من از نم نم گذشته


در خاطرم عمر جوانیت ورق خورد

عمری که با شمشیر ها از دم گذشته


آنقدر کاری بوده خنجر ها علی جان

کار جراحات تو از مرحم گذشته


هم دشت اعضای تنت را نذر کرده

هم لحظه ها بر پیکرت درهم گذشته


قرآن من با نقل قول نیزه داران

آیات تو از مرز صحرا هم گذشته


دنبال تو تا قلب دشمن عمه زینب

از کوچه ی مردان نا محرم گذشته


در امتداد کوچه ی تنگ مدینه

شد کربلا یک لحظه همرنگ مدینه

تعداد بازديد : 317
گدای حرم
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 31 فروردين 1393 | نظرات()

در خلوتم برای حرم گریه میکنم

در صحن با صفای حرم گریه میکنم


بیمار درد هجرم و در بستر فراغ

تا کی رسد دوای حرم گریه میکنم


هر شب میان خواب شبیه کبوتران

بر روی بام های حرم گریه میکنم


وقتی نسیم سیب سحرگاه می وزد

در حسرت هوای حرم گریه میکنم


تا وارد سرای حسینیه میشوم

انگار در سرای حرم گریه میکنم


وقتی دلم برای خودم تنگ میشود

با نیت گدای حرم گریه میکنم


قسمت اگر شود که مقیم حرم شوم

هر روز جای جای حرم گریه میکنم


هر روز فرش قرمز زوار میشوم

با گنبد طلای حرم گریه میکنم


هر روز گوشه گوشه ی شش گوشه ی حسین

با ذکر های های حرم گریه میکنم


شبهای جمعه بهر تسلای مادری

هم ناله پا به پای حرم گریه میکنم

تعداد بازديد : 337
محرم و صفر
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()
این اشک های دیده صدا میزند بیا
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

این اشکهای دیده صدا می زند بیا                    

در فجر هر سپیده صدا می زند بیا


هر عاشقی که دل به شما داده تا ابد               

دل از جهان بریده صدا می زند بیا


شبهای قدر عبد گنهکار رو سیاه                      

اهی ز دل کشیده صدا می زند بیا


هر گاه نوکرت به جرم ارادتش                  

زخم زبان شنیده صدا می زند بیا


دین خدا و مذهب جدت غریب شد                    

اسلام فرقه دیده صدا می زند بیا


شیعه از این زمانه و از درد انتظار                      

جانش به لب رسیده صدا می زند بیا


مولا بیا که خون خدا مانده بر زمین                      

آن حنجر  بریده صدا   می زند بیا


کنج خرابه زینب کبری ز اظطراب                         

رنگ از رخش پریده صدا می زند بیا


در کوچه های تنگ مدینه چه ها گذشت             

زهرای قد خمیده صدا می زند بیا


بعد از علی که یاور اشک یتیم بود                     

هر طفل داغ دیده صدا می زند بیا


تعداد بازديد : 249
یا یک نشانه ای که بسویت سفر کنم
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

تا کی در انتظار  شبم  را  سحر 

محرابتان کجاست که دل را خبر کنم


این جمعه هم گذشت دوباره نیامدی             

چندین هزار جمعه به یاد تو سر کنم


امید من نظاره به روی چو ماه توست            

رخصت که یک نظر به جمالت نظر کنم


باید غبار  فتنه ی  این  روزگار  را                  

در پای ندبه های تو از تن بدر کنم


یبن الحسن چگونه بدون نگاه تو                   

در بوستان سبز ولایت ثمر کنم


یا از سفر بیا سفر کرده ی غریب                  

یا یک نشانه ای که به سویت سفر کنم



تعداد بازديد : 245
غروب جمعه
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

 

غروب جمعه همان وعده گاه یاران است

غروب جمعه هوا پر زبوی باران است

 

نگاه ملتمسی بر افق تماشاییست

به قلب منتظران غصه ها چه ویران است

 

زمین و وسعت ان برزخییست دنیای

چه برزخی که عذابش فراغ و هجران است


تعداد بازديد : 274
همچو مولای خویش تنهایم
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()


همچو مولای خویش تنهایم             مست و مجنون کوی لیلایم

ای صبا نامه ای نوشته دلم              برسانش بدست  مو لا یم

بسم رب الانام خالق عشق             غرق توحید شد سرا پایم

عشق آمد ولی قرارم رفت                لیکن از شوق وصل شیدام

در قنـوت نــمـاز وقــت دعــا               یا ابا صالح است نجوایم

هر کجا بنگرم نشانه ی توست           ای نهان همیشه پیدایم

کاش یک شب انیس من باشی          تا بگویم تمام غم هایم

کاسه صبر من شده لبریز                خسته از رنگ بوی دنیایم

دست من رابگیر راهم ده                 ای خدایی ترین تقلایم


تعداد بازديد : 229
ای بود تو علت وجودم
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()
مدح امیر المومنین

 

ای بـود تو عـلت وجـودم       

نــذر نظرت بود و نـبودم


با خاک قدومت شه لولاک    

محبوب سرشته تارو پودم


من مرغ سرای مـلکوتــم      

پر در طلب یـار گشــودم


فی نفسه اگر خارو زبونم      

با حب تو بی حدوحدودم


ای اول وآخر سر وسرور     

ای ذکـر قیامـم و قعــودم


شکرانه ی سرمستی عشقت   

هر آینه سرمست سجودم



تعداد بازديد : 343
آهش زمین کوفه را غم بار میکرد
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

آهش زمین کوفه را غم بار می کرد

از فرط غربت تکیه بر دیوار می کرد


شرمنده بود و خسته بود و دل شکسته

بهر کسی گوئی دعا بسیار میکرد


نامردی و نیرنگ شهر کوفیان را

در غربت پس کوچه ها اقرار میکرد


شرمندگی در دیده گانش موج میزد

با نا امیدی زیر لب تکرار میکرد


کوفه نیا کوفه نیا امروز در شهر

با هر که حرفت را زدم انکار میکرد


کوفه نیا من با دو چشم خویش دیدم

آهنگرش هم روز هم شب کار میکرد


بازار تیر و تیغ و نیزه داغ داغ است

هرکس برای پیکرت انبار میکرد


آنکه برایت نامه ها میداد هر روز

امروز بر قتل شما اسرار میکرد


آقای من در کوفه تو یاری نداری

دشمن فقط داری هواداری نداری


پیر و جوان این جماعت بی وفایند

عبد خدا نه بنده ی سیم و طلایند


دیروز مشتاق وصال یار بودند

امروز هم پیمانه با اهل زنایند


آقا نیا این قوم قصد جنگ دارند

در انتظار کشتن طفل شمایند


من از سر بارار ها فهمیدم اینها

پایش بیفتد بی حیای بی حیایند


تعداد بازديد : 211
این شمر چرا برایتان میگرید
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

هم آب و هوا برایتان میگرید

هم ارض و سماء برایتان میگرید


هر کوه میان روضه ات میلرزد

هر شاه و گدا برایتان میگرید


هم دیده صاحب الزمان هرشب و روز

هم دیدهی ما برایتان میگرید


بیمار اگرچه ارمنی هم باشد

از بهر شفا برایتان میگرید


در هر شب جمعه مادرت می آید

در کرب و بلا برایتان میگرید


گه بر سر تل و گه به مقتل زینب

در سعی و صفا برایتان میگرید


در روضه ی تنهائیتان تیر جدا

شمشیر جدا برایتان میگرید


آن نیزه که بوسه ها زده بر بدنت

از خون خدا برایتان میگرید


در گودی گودال نفهمیدم من

این شمر چرا برایتان میگرید



تعداد بازديد : 176
ببین شدم همسفر حرمله
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

بس که دویدم عقب قافله

پای نهیفم شده پر آبله

تا که میفتم وسط ولوله

دستامو زخمی میکنه سلسله


بابا ببین دستای من رو بستن

پهلوی عمه زینبو شکستن

تو کوچه ها منتظرت نشستن

تو رو بیارن با کف و هروله


بابا چقد صوت لبات قشنگه

رو نیزه ها سوز صدات قشنگه

روی سرت بارون چوب و سنگه

میخونی قرآن وسط هلهله


رفتی ندیدی حال و روز ما رو

خوب شد ندیدی غم کوچه ها رو

دادن به ما اضافه ی غذا رو

یکی نگفت این صدقه باطله


دیگه نمونده به رخم رنگ و رو

ببین موهام سفید شده مو به مو

تو رفتیو بعد تو ، بعد از عمو

طعنه و دشنام شده نافله


سیلی و تازیونه ها یکطرف

حمله ی چشم بی حیا یکطرف

محله ی یهودیا یکطرف

ببین شدم همسفر حرمله


بی حرکت مثل یه تکه چوبم

شبیه خورشید دم غروبم

سه سالمه ولی بابای خوبم

قد یه عمری گله دارم گله


بابا دلم تنگه برات گجایی

عمه میگه همین دور وبرایی

دیگه دیگه بسه جدایی

سه ساله ی تو شده کو حوصله

 


تعداد بازديد : 273
مثل خلق شده بی سرو سامانی ما
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()


مثل خلق شده بی سرو سامانی ما
شهرتی یافـــته آرامش طوفـــانی ما

خانمان سوز شده آتش این عشق حزین
دائم الوقت شده وقت پریشانی ما

ما به درگاه کرم غرق نیاز آمده ایم
شاهد ما بود این دیده ی بارانی ما

ساقیا باده بده هیچ مراعات مکن
دیگر احراز شده مستی پنهانی ما

میوه ی عشق جنون است خطا ازما نیست
عـاقـلان خـرده نـگیـرید زحیـرانـی مــا


تعداد بازديد : 236
وداع
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

 

          من میروم در غمم آرام گریه کن             

ای آخرین امید و پناگاه خیمه ها


من از فراز  نیزه نکردم تو را رها         

هرگز نگو برادر من بود بی وفا


یک روز  میرسد  که  دوباره  ببینمت       

من در میان تشت تو هم دست بر عصا

تعداد بازديد : 237
سرور ارباب ها حسین
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

                                             

ای خونبهای سرخی خونت خدا حسین

فرزند پاکِ حیدر و خیر النسا حسین

بیت الحرام و زمزم و سعی صفا حسین

سلطان عشق و عشق همه انبیا حسین

دریای رحمت و کرم کبریا حسین

 

******


ما جمله مست ساغر میخانه ی توایم

تو شمع شام تاری و پروانه ی تو ایم

مجذوب آن صلابت شاهانه ی تو ایم

مشتاق نوکری عزا خانه ی تو ایم

ارباب ما  سرور  ارباب ها حسین


******

دیوار کعبه جمله سیه پوش ماتم است

یعنی تمام سال خدا چون محرم است

دریا اگر ز دیده چو شبنم چکد کم است

اول سیاه پوش عزای تو آدم است

شکر خدا اجین شده احساس با حسین


******


آن دم که راس پاک تو برنیزه جا گرفت

ذکر حسین وا عطشا مصطفی گرفت

جبرئیل با ملائکه آن دم عزا گرفت

زهرا کنار نئش تو شور و نوا گرفت

مادر فدای تشنه لب سر جدا حسین


******

 

جان عزیز فاطمه بر لب رسیده بود

زیبب قدش ز بار مصیبت خمیده بود

کاش آن وداع آخر شه را ندیده بود

دید آنچه از لبان پیمبر شنیده بود

از دل کشید آهی و میزد صدا حسین


******

 

با تربت حسین گرفتند کام  ما

قربانی حسین نهادند  نام  ما

وقتی رسید از ره غیبت امام ما

سخت است دشمنان علی انتقام ما

در دست ذوالفقار و به لب ذکر یا حسین


تعداد بازديد : 212
منم مجنون ثارالله
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()


منم مجنون ثارلله ، سروسامان نمی خواهم

ره اورا نشانم ده ، که این و آن نمی خواهم


همه روح و روان من ، تمام جسم و جان من

به قربانش که بی جانان ، روان و جان نمی خواهم


در این دنیای صد رنگی ، مرا تنها گذاریدم

چو یوسف یار من باشد ، بجز زندان نمی خواهم


خمار باده ی نابم ، حرم نادیده بی تابم

ببر من را به شش گوشه ، دوا درمان نمی خواهم


   

تعداد بازديد : 179
کبوتر حرم
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 03 دي 1392 | نظرات()

منم کبوتر حرم به حال من هوا بده

مثل صفای حرمت به سینه ام صفا بده


عالم و آدم همگی ریزه خور خوان شما

بیا با دستای کرم چیزی به این گدا بده


از دستای کریم تو چیز زیادی نمی خوام

فقط بیا به این گدا برات کربلا بده

تعداد بازديد : 220
فاطمیه
نویسنده حسین محسنات در پنجشنبه 28 آذر 1392 | نظرات()

فاطمه چشم زمان محو هنرمندی تو            شیعه نوریست ز انوار خداوندی تو

مادر منجی موعودی و ام الحسنین             من کجا تا که شوم لایق فرزندی تو


______________________________________________________________________


مرحم درد های م زهرا  

هستی ما صفای ما زهرا


شیعه ایم و ولی ما حیدر

پاسدار ولای ما زهرا


سمت و سوی قنوت عرش خدا

آسمان دعای ما زهرا


روز محشر میان خوف و رجاء

منجی هل عطای ما زهرا


باز هم فاطمیه آمد باز

مادری کن برای ما زهرا

تعداد بازديد : 207
تلنگر
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 26 آذر 1392 | نظرات()

این دیده را ساحل دریاچه کرده ایم

عمریست غیر گریه در اینجا چه کرده ایم ؟


عاشق به پای دلبر خود سر نهاده است

ما پای عشق بازی مولا چه کرده ایم ؟


عاشق شهید میشود و باز غرق خون

گوید خجل برای تو آقا چه کرده ایم؟


عاشق شهید کرب و بلای حسین بود

ما جز طواف کعبه ی آنها چه کرده ایم ؟


عاشق تمام عمر گرفتار دلبر است

ما غیر حرف ، غیر تماشا چه کرده ایم ؟


شرمنده از نگاه پریشان زینبیم

ما در قیاس زینب کبری چه کرده ایم ؟


وهابیان به نیت ششماهه ی حسین

ششماهه میکشند ولی ما چه کرده ایم ؟


در روضه ی قرائت قرآن به روی نی

یک دم بگو که قاری خود را چه کرده ایم ؟


عمریست در برائت با اهل کوفه ایم

اما برای یوسف زهرا چه کرده ایم؟


آن عاشقان ولی خدا را به نی زدند

ما عاشقان ولی خدا را چه کرده ایم ؟


بر لب نوای العجل و در عمل ولی

تا که شود ظهور محیا چه کرده ایم ؟





تعداد بازديد : 261
یا اسیر الکربات
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 12 آذر 1392 | نظرات()

        یا اسیر الکربات


مرحم به زخمهای دل مضطری بزن

یک شب بیا به خانه ی قلبم سری بزن


گر آمدی و باز در خانه بسته بود

در خواب مانده ایم بمان و دری بزن


از یاد رفته ای صبوری دگر بس است

 یک شب بیا و سیلی درد آوری بزن


تا  درد این فراغ بیفتد به جان ما

بر نوکران خود تشر آخری بزن


تنبیه تو حواس مرا جمع میکند

با این زدن دوباره مرا میخری بزن


عمریست جای یار تو سربار بوده ام

در زیر پای خسته یتان خار بوده ام


تنهاترین حجت ارض و سماء تویی

مظلوم تر از همه ی اولیاء تویی


بر زخمهای قلب غمینت نمک منم

با این وجود مرحم هر زخم ما تویی


آن بی وفا که کرده شما را رها منم

آن با وفا که باز نکرده رها تویی


خو کرده با غیبت کبری یتان منم

زندانی غربت بی انتها تویی


آقا منم گریه کن کربلا ولی

امروز مبتلای به کرب وبلا تویی


باید خودت برای ظهورت دعا کنی

تنها کسی که هست به فکر شما تویی


چشمت به راه بلکه کسی یاریت کند

در  راه  انـتـقـام  عـلـمـداریـت  کـند

تعداد بازديد : 228
سرانجام توصیف حیدر جنون است
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 23 مهر 1392 | نظرات()


علی را خدا بهترین آفریده                     

به عشقش بهشت برین آفریده


برای ثواب و عقابش خداوند                     

تـرازو و مـعیـار دیـن آفریـده


نباشد مثالی برایش که اورا                   

خدا یکه و بی قرین آفریده


الا غاصبان خلافـت بـدانید                     

علی را خدا جانشین آفریده


همان روز اول خـداونـد او را                    

امیر زمان و زمین آفریده


نه در روز آدم گلــش را سرشته              

همین را بدان پیش از این آفریده


تو برتر بدان هر چه هم من بگویم           

که او را چنان و چنین آفریده


سرانجام توصیف حیدر جنون است          

خدایش جنون آفرین آفریده



تعداد بازديد : 332
اشعار محرم (حسین محسنات)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()
یا صاحب الزمان
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()


                                        یا صاحب الزمان


این روز ها کار شما گریه کردن است           جانم  فدای  ناله  و  اشک  عزایتان

در خیمه گاه خون دو دیده روان شده        گریه بس است زخم شده پلکهایتان       

گاهی  کنار   علقمه   پیکار   مکنی             گاهی رس به گوش دم  لای لایتان

ترسم ز هوش  روی  دگر  قتلگه  مرو            با ناله های  فاطمه  لرزیده  پایتان

تا  یک نفس  تسلی  احوالتان  شود              خوانم  دعای  کن لولیک  برایتان

تعداد بازديد : 417
(علمدار)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()

آن دمی که ناله ی ادرک اخایت را شنیدم

بارها  از پا  فتادم  تا به  بالینت  رسیدم


تا دو دستت را  جدا  دیدم  کنار مشک پاره

آب گشتم قطره قطره از لب مشکت چکیدم

 

کودکان در انتظار آب و من در فکر سقا

تا زمین خوردی دو تا شد قامت نخل امیدم

 

همچو مصحف بودی و شد پاره پاره برگ برگت

علقمه گلگون شد از خون تو سقای شهیدم

 

ای برادر فرق تو چون فرق بابا غرق خون شد

فزت و رب الکربلا می خوانی ای سرور شیدم

 

رفتی و با رفتنت چشم حرامی بی حیا شد

حرفهایی از اسارت را به گوش خودشنیدم

 

در جواب کودکان حرفی ندارم شرمسارم

رفتم و از جا عمود خیمه گاهت راکشیدم

تعداد بازديد : 462
سوز و ساز
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()


سوز و ساز


باده ی غم در سبوی ماست آقا جان بیا

ذکر نامت  گفتگوی  ماست  آقا جان بیا


تاکه خون عاشقان می جوشد از کرب و بلا

اشک خون آب وضوی ماست آقا جان بیا


خون یک ششماهه امضائیست بر آئین ما

شیعه  بودن  آبروی  ماست  آقا جان بیا


یک محرم  بهر  خودسازی  کفایت  میکند

غیر از این مشکل زخوی ماست آقا جان بیا


ظهر عاشورا به ما درس شهادت داده است

راه عزت سمت وسوی ماست آقا جان بیا


کاش ما هم کربلا بودیم و پرپر می شدیم

اربا"  اربا   آرزوی  ماست  آقا  جان   بیا


کاش راس ما به روی نیزه ها جا می گرفت

لایق خنجر  گلوی  ماست آقا  جان  بیا


خوش به حال آنکه چون ارباب سر بنهاد و رفت

راه زینب  پیش  روی   ماست  آقا   جان   بیا


شعر از :حسین محسنات

تعداد بازديد : 371
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir