close
تبلیغات در اینترنت
حسین محسنات
تا نسیم ربنا گرم وزیدن میشودباز چشمان خیالم محو دیدن میشودگوئیا در شهر اندیشه خدایی میکنمذوق شعرم گرم مضمون آفریدن میشوددر جدال عقل و دل ، جا مانده بازم بین گِلپای عقل و سهم دل ، پای دویدن میشودزد جوانه سوژه ای، اما جوانی میکندباغبان شعر کارش پروریدن میشوددر گلستانی که هر پروانه جولان میدهدسهم یک بی دست و پا تنها خزیدن میشودکرم ابریشم تحمل کن دو روزی درد راانتهای این خزان فصل تنیدن میشوددر خیالم بارها خود را کفن پیچیده امبستن پیله سر آغاز پریدن میشود
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
اینجا محل تبلیغات شماست...
تا نسیم ربنا گرم وزیدن میشود
نویسنده حسین محسنات در جمعه 05 تير 1394 | نظرات()


تا نسیم ربنا گرم وزیدن میشود

باز چشمان خیالم محو دیدن میشود


گوئیا در شهر اندیشه خدایی میکنم

ذوق شعرم گرم مضمون آفریدن میشود


در جدال عقل و دل ، جا مانده بازم بین گِل

پای عقل و سهم دل ، پای دویدن میشود


زد جوانه سوژه ای، اما جوانی میکند

باغبان شعر کارش پروریدن میشود


در گلستانی که هر پروانه جولان میدهد

سهم یک بی دست و پا تنها خزیدن میشود


کرم ابریشم تحمل کن دو روزی درد را

انتهای این خزان فصل تنیدن میشود


در خیالم بارها خود را کفن پیچیده ام

بستن پیله سر آغاز پریدن میشود


تعداد بازديد : 602
خود را کبوتر میکشم با دست بسته
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 خرداد 1394 | نظرات()


تقدیم به 175 مروارید خاکی ..........



خود را کبوتر میکشم با دست بسته

تا آسمان پر میکشم با دست بسته


دارم از این خاک زمین این جسم خاکی

تا عرش معبر میکشم با دست بسته


در یکصد و هفتاد و پنج آئینه امشب

آهی مکرر میکشم با دست بسته


با یکصد و هفتاد و چندی آه مظلوم

بر ظلم لشکر میکشم با دست بسته


در کوچه های خاطراتم صبر را چون

پیمانه ای سر میکشم با دست بسته


این استخوان در گلو ، این خار ها را

از چشم آخر میکشم با دست بسته


تصویر عاشورا ، غروب خیمه ها

اینگونه بهتر میکشم با دست بسته

تعداد بازديد : 583
صبح خورشید خبر آورده
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 04 خرداد 1394 | نظرات()

صبح خورشید خبر آوره

خانه ی عشق پسر آورده


موج طوفانی دریا اینبار

با خودش دُر و گُهَر آورده


نخل طوبای ولایت امروز

باز بر شاخه ثمر آورده


کعبه ی عشق حسین است حسین

هاجری سنگ حَجَر آورده


قدسیان گرم طوافند طواف

گرد نوری که ، سحر آورده


ماه نازل شده ، یا ام بنین

پسری قرص قمر آورده


در قیاس آینه ها حیرانند

بس که مانند پدر آورده


باز هم دست خداوند بشر

بَشَرٌ کَیفَ بَشَر آورده


ذوالفقاریست دو ابروی خمش

مرتضی تیغ دو سر آورده


مرد رؤیایی میدان اُحد

حمزه ای شیر جگر آورده


چه بلایی قلم دستانش

بر سر اهل هُنر آورده


پیش گهواره اش انگار حسین

دستها را به کمر آورده


دیگر آرام بخواب ای زینب

پدر اینبار سپر آورده

تعداد بازديد : 500
گلی جز حُسن یوسف نیست در گلخانه ماها
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 12 بهمن 1393 | نظرات()

امام خمینی(ره) : یک موی سر  این کوخ نشینان و شهید دادگان به همه کاخ و کاخ نشینان شرف دارد.

امیرالمومنین (ع) : هیچ کاخی بنا نمی شود مگر آنکه صدها کوخ ویران میشود.


نباشد جز می سختی در این پیمانه ی ماها

چرا دل بسته بر دنیا دل دیوانه ی ماها


بود لذات دنیا انحصاراٌ مال دیگرها

و مُشت زندگی در انحصار چانه ی ماها


عزیزم با شما هستم ، شما که برج و بارویت

دمادم سایه افکندَست بر کاشانه ی ماها


شما بردید محصول تمام باغ را اما

زکات و خمس میگیرد فقط یارانه ی ماها


شما در کاخ بالا شهر ، ما در کوخ پائین شهر

چه بالا رفته اید از نرده بام شانه ی ماها


هزار و صد رقم گل داده گلدانهایتان اما

گلی جز حُسن یوسف نیست در گلخانه ی ماها


میاید عاقبت روزی همان مردی که در چشمش

برابر باشد این ، کاخ شما ، ویرانه ی ما ها



امام خمینی (ره ): خداوند تعالی وعده فرموده است که مستضعفین زمین را به امید و توفیق درمقابل مستکبرین غلبه دهد و آنها را امام و پیشوا قراردهد، وعده خداوندتعالی نزدیک است من امیدوارم که ما شاهد این وعده باشیم و مستضعفین بر مستکبرین غلبه کنند، چنانکه تاکنون غلبه کردند

تعداد بازديد : 168
لبیک یا رسول الله (ص)
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 30 دي 1393 | نظرات()
ای بشر خیری نمیخواهیم اما شر بس است
امر بر معروفتان را نهی از منکر بس است

ماه را وارونه میبینید روی بام ها
آی کرکس باز ها باران خاکستر بس است

روز و شب در دوزخ دنیا فقط تب میکنید
بهمنی هم دارد این تقویم شهریور بس است

حرف آزادی بجز هیهات من الذله نیست
بردگی در کاخ اربابان زور و زر بس است

کثرت پیغمبران هم علتش جهل شماست
ورنه پیغام خدا را یک پیام آور بست

گاو اسرائیل هم اینجا شهادت داده است
بهر حجت درب از جا کنده ی خیبر بس است

زیر پاتان این زمین روزی دهن وا میکند
آی پیغمبر کشان توهین به پیغمبر بس است

در اُحد سستی ایمانها مسلم شد ولی
جملگی دیدید احمد را همان حیدر بس است
تعداد بازديد : 207
ای آرزوی روز و شبم
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 08 دي 1393 | نظرات()
ای آرزوی روز و شبم کربلای تو
ای نای نینوای دلم نینوای تو

آرامشی ندیده دو چشمان ابریم
از لحظه ای که شد دو لبم آشنای تو

نادیده عاشقت شده ام ای امیر عشق
نشنیده برده است دلم را نوای تو

عمر جوانیم همه در روضه ها گذشت
قابل بدان دگر شده ام مبتلای تو

داغ تو قطره قطره مرا آب کرده است
مانند شمع سوخته در روضه های تو

در من تمام مرثیه ها نقش بسته اند
وقتش رسیده شعر شوم در رثای تو

دارم غزل غزل به تو نزدیک میشوم
شاید مرا کنند قصیده سرای تو

باید شبیه جسم علی اکبرت حسین
اشعار، قطعه قطعه بریزم به پای تو

یک شب بیا زهیر دلم را شکار کن
ای اعتبار و ایل و تبارم فدای تو

میگفت روضه خوان که در آن ظهر بیکسی
شد نیزه ی شکسته ی خولی عصای تو

ای گوشوار عرش ، سلیمان فاطمه
در زیر پای شمر و سنان نیست جای تو

پیراهن تو گم شد و یوسف به خون نشست
با گرگ های بی عدد ماجرای تو

بر روی خاک جسم تو پامال شد ولی
بر روی نیزه ، پا شده رأس جدای تو

هر جا که پا نهاد سرت سوخت خواهرت
این واضح است از فقرات دعای تو

یک اربعین و زینب و فریاد بی صدا
حالا جهان شدست سراسر صدای تو

((باز این چه شورشست که در اربعین توست))
باز این چه محشریست که دارد عزای تو

این ازدحام لشکر مهدی فاطمه ست
این ارتش آمدست پی خونبهای تو

در کربلا مسیر نجف باز شد کنون
راه نجف رسیده به کرببلای تو
تعداد بازديد : 260
کی میرسد محرم تو یابن فاطمه
نویسنده حسین محسنات در شنبه 12 مهر 1393 | نظرات()

مائیم و شور پرچم تو یابن فاطمه

کی میرسد محرم تو یابن فاطمه


آشوب قلب سینه زن است این تپش ، تپش

یا بانگ طبل ماتم تو یابن فلطمه


آدم نکرد این رمضان ها مرا بیا

شاید شویم آدم تو یابن فاطمه


ما حاجیان کعبه ی شش گوشه ی توائیم

چشمان ماست زمزم تو یابن فاطمه


ما را برای شادی دنیا نساختند

ما سر خوشیم با غم تو یابن فاطمه


در تار و پود گریه کنان نقش بسته است

نقش نگین خاتم تو یابن فاطمه


پیراهنت رسیده پر از بوی عطر سیب

کی میرسد محرم تو یابن فاطمه

تعداد بازديد : 261
مسلمانم ولی محدود در عنوان ایرانم
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 06 مرداد 1393 | نظرات()
شهادت میدهم چیزی ز دینداری نمی دانم
و گاهی غرق تردیدم که آیا یک مسلمانم ؟

مسلمان نیست هرکس بی خبر باشد ز هم کیشش
حدیثی خوانده ام اینگونه سرگردان و حیرانم

دلم از آه مظلومی ، نمی سوزد ، نمی لرزد
خدایا تازه فهمیدم ، پر از جهل است ایمانم

من آنم که نمی بیند زبیر و طلحه ی خود را
ولی در ادعایم بوذر و عمار و سلمانم


گهی هستم ز هرچه انقلابی انقلابی تر
و گاهی فتنه ای می سازم و بعدش پشیمانم

نکرده این نماز روبروی کعبه آبادم
نکرده مسجد الاقصی ویران گشته ویرانم

شده هر روز این دنیا شبیه روز عاشورا
ولی من روضه را تنها برای گریه می خوانم

غروب سرخ سوریه ، خسوف خون سامرّا
و حتی غربت غزه نیاورده به لب جانم
به چشم خویش میبینم به خاک و خون کشیدن را
سحر می سوزم و افطار عبد سفره ی نانم

رسیده ناله ی هل معین مهدی زهرا
ولی من در هوای ملک ری سر در گریبانم

نگاه من نمی بیند مسلمانان عالم را
مسلمانم ولی محدود در عنوان ایرانم

مکرر امت اسلام واحد را نشان داد و
مکرر سوخت ، من شرمنده ی پیر جمارانم

چه زیبا گفت از مرگ یهود و موج بیداری
همان موج خروشانی که من یک قطره از آنم

شده عالم پر از فریاد ، طغیان کرده استبداد
ولی در این همه غوغا سکوت افتاده در جانم

جهان در پیچ تاریخیست، من در پیچ گمراهی
نمی دانم که با حقم و یا در حزب شیطانم

پر از تردید و عصیانم، از این شک ها فراوانم
خداوندا علاجم کن ، ز فرجامم هراسانم

سرودم شعر تلخی شرح یک انسان بی سامان
سرودم دردها را تا بدانی فکر درمانم

 شنیدی اعترافم را ولی یک راست میگویم
که با این حال زارم ، عبد سلطان خراسانم

گهی تند و گهی آهسته ام اما خدا داند
اگر سید علی فرمان دهد مانند طوفانم
خدا گفته است حجم با برائت میشود کامل
کمال روزه ام را لعن اسرائیل می دانم

اگرچه دیر می گویم، پر از تکبیر می گویم 
منم سرباز و روز جمعه قدس است میدانم

تعداد بازديد : 410
من هرچه دارم ربنا مال خودم نیست
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 17 تير 1393 | نظرات()
من هرچه دارم ربنا مال خودم نیست
هستی من سر تا به پا مال خودم نیست

در ملک استیجاری دنیا امیرم
شاهم ولیکن مالها مال خودم نیست

آنقدر ای مولا تهی دستم که حتی
این لفظ من هستم گدا مال خودم نیست

این کاسه و رخت گدایی نه فراتر
این چشم و گوش و دست و پا مال خودم نیست

این گریه ها این ناله ها این استغاثه
این حس و حال التجا مال خودم نیست

تو روی لبهایم نهادی ذکر یا رب
یعنی همین ذکر دعا مال خودم نیست

یک عمر در غفلت تو را عصیان نمودم
با عضو عضوی که خدا مال خودم نیست

در وقت بیماری نشانم دادی ای دوست
جانی که دارم بی شما مال خودم نیست

جان است با ارزش ترین مالم که آن هم
شد نذر شاه سرجدا مال خودم نیست

این سینه ی تاریک من وقتی نباشد
ایوان صحن کربلا مال خودم نیست

راحت بگویم سر اگر از تن نیفتد
پای سر بر نیزه ها مال خودم نیست

تعداد بازديد : 287
سلام ای رمضان
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 09 تير 1393 | نظرات()
سلام ای رمضان ، باز ورشکسته رسیدم
هزار شکر رسیدم ، اگرچه خسته رسیدم

ببین دو چشم ترم را ، نپرس حال دلم را
ز بس که توبه شکستم ، زهم گسسته رسیدم

هزار بار خمیدم ، هزار بار بریدم
ز پا نشسته ترینم ، ببین نشسته رسیدم

تمام آنچه شب قدر دادیم ز کفم رفت
دوباره در غل و زنجیر و دست بسته رسیدم

رسیده ام که بگویم قسم به راس حسینت
بخوان مصیبت سر را که سر شکسته رسیدم

تعداد بازديد : 163
هنر ز شاعریم نیست عاشقانه ی توست
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 09 تير 1393 | نظرات()

ز واژه واژه ی شعرم ثواب میریزد

دوباره از قلمم نور ناب میریزد


هنر ز شاعریم نیست عاشقانه ی توست

که از بیان عزل انقلاب میریزد


به صحن خلوت و باران کشانده باز مرا

همانکه پیش نگاهم سراب میریزد


شبی در عالم رویا نوازشم کردی

هنوز از سر و رویم گلاب میریزد


چقدر بردن نامت چقدر شیرین بود

عسل هنوز ز لبهای خواب میریزد


تو کهکشان پر از نوری و پس ابری

ز شام غیبت تو آفتاب میریزد


تو نور چشمی و هردم تو را صدا زده ام

ز دیده اشک روان در جواب میریزد


به این امید که من را خریده ای عمریست

ز جان مضطربم اضطراب میریزد


تو بی نهایت فضلی و ابر احسانت

به روی خلق کرم بی حساب میریزد


تعداد بازديد : 176
جان مرا هوای تو در بر کشیده است
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 12 خرداد 1393 | نظرات()

تقدیم به خاک پای اربابم


جان مرا هوای تو در بر کسیده است

کارم دگر به مستی و ساغر کشیده است


با یا حسین بند دلش پاره میشود

هرکس که جام عشق تو را سر کشیده است


آخر چگونه وصف تو را من غزل کنم

ایزد تو را ز واژه فراتر کشیده است


آنکه جمال پاک تو را نقش کرده است

خود را تمام در تو مصور کشیده است


با انعکاس پرتویی از نور روی تو

خورشید و ماه و کوکب و اختر کشیده است


هفت آسمان ز نور وجودت منور است

با بوی تو بهشت معطر کسیده است


با خاک کربلای تو ای قبلگاه عشق

کعبه ، منا و مروه و مشعر کشیده است


آندم ثواب یک نفس زیر قبه را 

با صد هزار عمره برابر کشیده است


جبریل هم به مرقد شش گوشه خادم است

فطرس به پای زائر تو پر کشیده است


ما جمله نوکریم   ، خدا نوکر تورا

بر کل سروران جهان سر کشیده است


ما اهل گریه ایم خداوند از ازل

چشمان نوکران تو را تر کشیده است


در صحن چشم گریه کنان غمت خدا

صد ها هزار چشمه ی کوثر کشیده است


تنها که شیعه نیست خریدار داغ تو

آه تو را چقدر پیمبر کشیده است


تعداد بازديد : 359
آتش گرفت هستی من یاس پرپرم
نویسنده حسین محسنات در چهارشنبه 07 خرداد 1393 | نظرات()

آتش گرفت هستی من یاس پرپرم

وقتی میان کوچه شکستی برابرم


حرفی بزن دوباره بگو یا اباالحسن

ای قاطمه  ،  انار برایت بیارم ؟


با داغ رفتنت کمرم را شکسته ای

من هم قدم کمان شده مانند همسرم


حالا  نه تو  فاطمه ی روز اولی

نه من دگر حیدر میدان خیبرم


طوری شکسته اند پرت را که من هنوز

شب تا به صبح خیره به مسمار آن درم


تنها انیس و مونس شبهای بی کسی

بعد از تو ناله ها به دل چاه میبرم


تنها تویی جواب سلامم میان شهر

در این مدینه بعد تو بی یار و یاورم


محشر کنار قد خمت بضعه النبی

شرمنده از جواب سئوال پیمبرم

تعداد بازديد : 329
اگرچه حادثه ای بود مختصر مادر
نویسنده حسین محسنات در چهارشنبه 07 خرداد 1393 | نظرات()

اگرچه حادثه ای بود مختصر مادر

ولی خیال مرا کرده شعله ور مادر


برای گریه عمرم بس است این ماتم

که گُر گرفته در آن پاره ی جگر مادر



میان کوچه ی تنگ مدینه ی پدرت

رسید با دلی از سنگ یک نفر مادر


نمی رود زخیالم زپشت سر آمد

گرفت راه تو را بین آن گذز مادر


بهانه اش فدک و بی بهانه سیلی زد

یکی نبود در آنجا شود سپر مادر


کبود شد به یک ضربه کائنات و من

فقط کنار تو بودم نظاره گر مادر


برای آن که نبینند یاس نیلی را

از آن به بعد گرفتی رخ از پدر مادر


ولی نرفت زمانی که باز برگشتند

بدست آتش و آماده پشت در مادر


که بین آتش و دیوار و میخ در اینبار

نهند بر جگرت ماتم پسر مادر


کشاند پای تو را باز بین آن کوچه

که پیش چشم علی هر چهل نفر مادر


تعداد بازديد : 332
گشتند از شراب سقیفه خمار و مست
نویسنده حسین محسنات در چهارشنبه 07 خرداد 1393 | نظرات()

گشتند از شراب سقیفه خمار و مست

آندم چهل نفر همه رذل و پلید و پست


یک عده تازیانه و شمشیر و ریسمان

یک عده بار هیزم و مشعل میان دست


در بین آن شلوغی و آن قوم بی حیا

هیزم به درب خانه ی مولا دخیل بست


با یک جرقه آتش نمرود گُر گرفت

آتش گرفت خانه ولی در هنوز هست


با نعره گفت : باز کن این در که با لگد

گفتم نزن که فاطمه در پشت این در است


در تا شکست حرمت هفت آسمان شکست

با یک فشار پهلوی خیر النساء شکست


فریاد زد  که  فـضـه  بـیـا  وای  محسـنـم

از حال رفت فاطمه روی زمین نشست


تسبیح دانه دانه ی دستان مرتضی

در زیر دست و پای حرامی ز هم گسست


دستش کبود و سینه کبود و رخش کبود

اما هنوز دست علی را گرفته است

.

.

.

.

حالا سه ماه رفته و ساعات آخر است

زهرا نفس بریده گرفتار بستر است

تعداد بازديد : 259
مادر
نویسنده حسین محسنات در چهارشنبه 07 خرداد 1393 | نظرات()

بی نهایت ، بی کران مادر

به بلندای کهکشان مادر


سر من را به دامنت بگذار

دامن توست آسمان مادر


پا بنه روی دیده ام که بهشت

خفته در زیر پای تان  مادر


استجابت دعای بر لب توست

در دعایت مرا بخوان مادر


در همه واژگان کودکیم

حس شیرین ترین بیان مادر


من همان طفل خام سر به هوا

من همان طفل و تو همان مادر


مادر شیعیان تویی زهرا

مهربان، قدکمان، جوان مادر


باز هم فاطمیه آمده باز

مادری کن برایمان مادر


تعداد بازديد : 284
ای شهدای کاظمین ،( یا لیتنی کنت و معکم)
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 06 خرداد 1393 | نظرات()

تقدیم به زائرانی که زیارتشان شهادت شد


باز هم بر سر و بر سینه زند مادر مهدی(ع)

خون دل میچکد از دیده و چشم تر مهدی(ع)

کاظمین از دم خون شهدا کرب و بلا شد

این شهیدان همه گشتند دگر زائر مهدی(ع)

سر نافابل شیعه به فدای سر مهدی(ع)


ما بدل سوخته از سوز عزای زینبینیم

سر ما را بستانید که سرمست حسینیم

ناکسانی که بحق شمر زمانید بدانید

ما همه سال دگر زائر صحن کاظمینیم

شیعه تا جان بتنش هست بود یاور مهدی(ع)

سر ناقابل شیعه به فدای سر مهدی(ع)


وعده ی سینه زنان سال دگر با لب عطشان

با دلی پر غم و قدی خم و گیسوی پریشان

اربعین گونه به قصد حرم حضرت کاظم (ع)

ابتدای سفر ما حرم حضرت سلطان (ع)

اربعین است فقط جلوه ای از لشکر مهدی(ع)

سر نا قابل شیعه به فدای سر مهدی (ع)


غرق جهل است هر آنکس که جدا گشته ز عترت

مایــه ی  عزت و  آزادگـــی  ماســت  ولایــت

در ره عشق هراسی دگر از مرگ نداریم

آرزوی همه ی سینه زنان است شهادت

حسرت ماست که باشیم علی اکبر مهدی (ع)

سر نا قابل شیعه به فدای سر مهدی(ع)


صبر کن سنگ که سجیل شود میفهمید

آسمان غرق ابابــیل شـود می فهـمـید

صبر شیعه به خدا طاقت و حدی دارد

دولت نور که تشکیل شود می فهمید

این خلافت چه برازنده بود در بر مهدی(ع)

سر نا قابل شیعه به فدای سر مهدی (ع)

تعداد بازديد : 307
ما سینه زنان در صف زوار حسینیم
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 06 خرداد 1393 | نظرات()

هر چند تهی دست ترین یار حسینیم

با هرچه که داریم خریدار حسینیم


ارباب کرم ، شاه حرم ، کشته ی اشک است

زین قاعده دربند و گرفتار حسینیم


از شهرت و پیشینه ی ما فاش بگویید

ما خاک کف پای عزادار حسینیم


این فخر گدایی به دو عالم نفروشیم

ما در دو جهان نوکر دربار حسینیم


آداب ادب را ز ابالفضل گرفتیم

ما مسئله آموز علمدار حسینیم


زیبایی جنت همه ارزانی خوبان

ما روز قیامت پی رخسار حسینیم


ما را چه هراس از صف طولانی محشر

ما سینه زنان در صف زوار حسینیم

تعداد بازديد : 222
جایی ندیده ام بجز ایوان کربلا
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 31 فروردين 1393 | نظرات()

آنجا که میرسند به پابوس انبیاء

آنجا که میزنند به سر جمله اولیاء

آنجا که خورده اند زمین حاتم وگدا

آنجا که هست بال ملک فرش زیر پا

آنـجا که روح میـشـود از کالـبد رها

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


آنچا که عشق و نور و صفا موج میزند

خوان کریم و فوج گدا موج میزند

دریای مهر و جود و سخا موج میزند

در زیر قبه شور دعا موج میزند

آنجا که بی بهانه عطا کرده کبریا

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


شش گوشه ای که قبله ی اولاد آدم است

آنجا که گوشه گوشه بهشت مجسم است

شبهای جمعه وقت زیارت چه همهمه ات

خاکی که برتریش به کعبه مسلم است

آنجه که هست بوسه گه مروه و منا

جایی ندیده ام بجز ایوان کربلا


آن مرقدی که سجده به خاکش سعادت است

آنجا که گفته اند ، نفس هم عبادت تست

آنجا که جلوه گاه شهود و شهادت است

با عشق جان سپردن و مردن ولادت است

آنجا که حُر شدند به یک دم زهیر ها

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


آن دم که راس پاک تو بر نیزه جا گرفت

جبریل با ملائکه آن دم عزا گرفت

ذکر حسین و واعطشا مصطفی گرفت

زهرا کنار جسم تو شور و نوا گرفت

این ازدحام دور سری از بدن جدا

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


حتی به خوی جود تو دارد طمع عدو

لشکر صدا زدنند : (حَلُمًو تَزَوًدُو)

بردند هر چه را به تنت بود مو به مو

هرکس به سهم خویش تو را کرد زیر و رو

این سفره ی کریم و چنین بخشش وعطا

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


چیزی نماند از بدنت ، گم شده سرت

ای وای از آن دمی که تو را دید خواهرت

میخواست بوسه ای بزند جای مادرت

لبهای خود نهاد به رگ های حنجرت

این جای بوسه را و اینگونه بوسه را

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا

تعداد بازديد : 278
یا کار من از اشک و آه و دم گذشته
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 31 فروردين 1393 | نظرات()

یا کار من از اشک و آه و دم گذشته

یا داغ تو از واژه ی ماتم گذشته


بنگر به سیلاب خروشان نگاهم

باران چشمان من از نم نم گذشته


در خاطرم عمر جوانیت ورق خورد

عمری که با شمشیر ها از دم گذشته


آنقدر کاری بوده خنجر ها علی جان

کار جراحات تو از مرحم گذشته


هم دشت اعضای تنت را نذر کرده

هم لحظه ها بر پیکرت درهم گذشته


قرآن من با نقل قول نیزه داران

آیات تو از مرز صحرا هم گذشته


دنبال تو تا قلب دشمن عمه زینب

از کوچه ی مردان نا محرم گذشته


در امتداد کوچه ی تنگ مدینه

شد کربلا یک لحظه همرنگ مدینه

تعداد بازديد : 317
گدای حرم
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 31 فروردين 1393 | نظرات()

در خلوتم برای حرم گریه میکنم

در صحن با صفای حرم گریه میکنم


بیمار درد هجرم و در بستر فراغ

تا کی رسد دوای حرم گریه میکنم


هر شب میان خواب شبیه کبوتران

بر روی بام های حرم گریه میکنم


وقتی نسیم سیب سحرگاه می وزد

در حسرت هوای حرم گریه میکنم


تا وارد سرای حسینیه میشوم

انگار در سرای حرم گریه میکنم


وقتی دلم برای خودم تنگ میشود

با نیت گدای حرم گریه میکنم


قسمت اگر شود که مقیم حرم شوم

هر روز جای جای حرم گریه میکنم


هر روز فرش قرمز زوار میشوم

با گنبد طلای حرم گریه میکنم


هر روز گوشه گوشه ی شش گوشه ی حسین

با ذکر های های حرم گریه میکنم


شبهای جمعه بهر تسلای مادری

هم ناله پا به پای حرم گریه میکنم

تعداد بازديد : 337
محرم و صفر
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()
مدح اهل بیت (ع)
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()
شهادت اهل بیت (ع)
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()
یادم نمی رود
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

یادم نمی رود عطش بود و جان تو             

همچون کویر غرق ترک شد لبان تو


یادم نمی رود در آن ظهر بی کسی           

شمشیر و نیزه بود فقط روضه خوان تو


یادم نمی رود جگرت پاره پاره شد            

یک دشت  بود  و پیکر تازه  جوان تو


یادم نمی رود در آن جشن و هلهله            

دشمن گرفت با پسر ت و  توان تو


یادم نمی رود که در آن گودی بلا               

با نعل های تازه شکست استخوان تو


یادم نمی رود که پس از نی سواریت          

آتش  گرفت  خیمه ی بی پاسبان  تو


یادم نمی رود تنت هم برهنه شد              

دیدم  چگونه  دزد  شده  ساربان  تو


یادم نمی رود نگاهت غروب  کرد                

دیگر سحر  نشد  شب  کاروان  تو



تو رفتی  و  بعد خونین جگر  شدم              

با اهل خیمه در پی تو در بدر شدم


در آن هجوم سیلی و آن تاززیانه ها             

بهر  یتیم  دخترکانت  سپر  شدم


پهلوی من شکست ولی معجرم نرفت          

مانند مادرت  سراسر  اثر  شدم


تا  بر فراز   نی  نرود  آبروی  تو                   

در کربلای شام حسینی دگر شدم


در مجلس شراب در آماج طعنه ها               

با ذوالفقار خطبه شبیه پدر شدم


حالا دگر نمانده توانی برای من                    

ای جان من زدوری تو جان به سرشدم


تو رفتی و نگاه تو از دل برون نرفت               

با هر نفس به وصل تو مشتاق تر شدم


یک اربعین  کرب و پلا بود و قتلگاه              

من را ببر حسین که بی بال پر شدم


تعداد بازديد : 456
یا یک نشانه ای که بسویت سفر کنم
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

تا کی در انتظار  شبم  را  سحر 

محرابتان کجاست که دل را خبر کنم


این جمعه هم گذشت دوباره نیامدی             

چندین هزار جمعه به یاد تو سر کنم


امید من نظاره به روی چو ماه توست            

رخصت که یک نظر به جمالت نظر کنم


باید غبار  فتنه ی  این  روزگار  را                  

در پای ندبه های تو از تن بدر کنم


یبن الحسن چگونه بدون نگاه تو                   

در بوستان سبز ولایت ثمر کنم


یا از سفر بیا سفر کرده ی غریب                  

یا یک نشانه ای که به سویت سفر کنم



تعداد بازديد : 245
غروب جمعه
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

 

غروب جمعه همان وعده گاه یاران است

غروب جمعه هوا پر زبوی باران است

 

نگاه ملتمسی بر افق تماشاییست

به قلب منتظران غصه ها چه ویران است

 

زمین و وسعت ان برزخییست دنیای

چه برزخی که عذابش فراغ و هجران است


تعداد بازديد : 275
همچو مولای خویش تنهایم
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()


همچو مولای خویش تنهایم             مست و مجنون کوی لیلایم

ای صبا نامه ای نوشته دلم              برسانش بدست  مو لا یم

بسم رب الانام خالق عشق             غرق توحید شد سرا پایم

عشق آمد ولی قرارم رفت                لیکن از شوق وصل شیدام

در قنـوت نــمـاز وقــت دعــا               یا ابا صالح است نجوایم

هر کجا بنگرم نشانه ی توست           ای نهان همیشه پیدایم

کاش یک شب انیس من باشی          تا بگویم تمام غم هایم

کاسه صبر من شده لبریز                خسته از رنگ بوی دنیایم

دست من رابگیر راهم ده                 ای خدایی ترین تقلایم


تعداد بازديد : 229
آهش زمین کوفه را غم بار میکرد
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

آهش زمین کوفه را غم بار می کرد

از فرط غربت تکیه بر دیوار می کرد


شرمنده بود و خسته بود و دل شکسته

بهر کسی گوئی دعا بسیار میکرد


نامردی و نیرنگ شهر کوفیان را

در غربت پس کوچه ها اقرار میکرد


شرمندگی در دیده گانش موج میزد

با نا امیدی زیر لب تکرار میکرد


کوفه نیا کوفه نیا امروز در شهر

با هر که حرفت را زدم انکار میکرد


کوفه نیا من با دو چشم خویش دیدم

آهنگرش هم روز هم شب کار میکرد


بازار تیر و تیغ و نیزه داغ داغ است

هرکس برای پیکرت انبار میکرد


آنکه برایت نامه ها میداد هر روز

امروز بر قتل شما اسرار میکرد


آقای من در کوفه تو یاری نداری

دشمن فقط داری هواداری نداری


پیر و جوان این جماعت بی وفایند

عبد خدا نه بنده ی سیم و طلایند


دیروز مشتاق وصال یار بودند

امروز هم پیمانه با اهل زنایند


آقا نیا این قوم قصد جنگ دارند

در انتظار کشتن طفل شمایند


من از سر بارار ها فهمیدم اینها

پایش بیفتد بی حیای بی حیایند


تعداد بازديد : 211
این شمر چرا برایتان میگرید
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

هم آب و هوا برایتان میگرید

هم ارض و سماء برایتان میگرید


هر کوه میان روضه ات میلرزد

هر شاه و گدا برایتان میگرید


هم دیده صاحب الزمان هرشب و روز

هم دیدهی ما برایتان میگرید


بیمار اگرچه ارمنی هم باشد

از بهر شفا برایتان میگرید


در هر شب جمعه مادرت می آید

در کرب و بلا برایتان میگرید


گه بر سر تل و گه به مقتل زینب

در سعی و صفا برایتان میگرید


در روضه ی تنهائیتان تیر جدا

شمشیر جدا برایتان میگرید


آن نیزه که بوسه ها زده بر بدنت

از خون خدا برایتان میگرید


در گودی گودال نفهمیدم من

این شمر چرا برایتان میگرید



تعداد بازديد : 176
ببین شدم همسفر حرمله
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

بس که دویدم عقب قافله

پای نهیفم شده پر آبله

تا که میفتم وسط ولوله

دستامو زخمی میکنه سلسله


بابا ببین دستای من رو بستن

پهلوی عمه زینبو شکستن

تو کوچه ها منتظرت نشستن

تو رو بیارن با کف و هروله


بابا چقد صوت لبات قشنگه

رو نیزه ها سوز صدات قشنگه

روی سرت بارون چوب و سنگه

میخونی قرآن وسط هلهله


رفتی ندیدی حال و روز ما رو

خوب شد ندیدی غم کوچه ها رو

دادن به ما اضافه ی غذا رو

یکی نگفت این صدقه باطله


دیگه نمونده به رخم رنگ و رو

ببین موهام سفید شده مو به مو

تو رفتیو بعد تو ، بعد از عمو

طعنه و دشنام شده نافله


سیلی و تازیونه ها یکطرف

حمله ی چشم بی حیا یکطرف

محله ی یهودیا یکطرف

ببین شدم همسفر حرمله


بی حرکت مثل یه تکه چوبم

شبیه خورشید دم غروبم

سه سالمه ولی بابای خوبم

قد یه عمری گله دارم گله


بابا دلم تنگه برات گجایی

عمه میگه همین دور وبرایی

دیگه دیگه بسه جدایی

سه ساله ی تو شده کو حوصله

 


تعداد بازديد : 273
مثل خلق شده بی سرو سامانی ما
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()


مثل خلق شده بی سرو سامانی ما
شهرتی یافـــته آرامش طوفـــانی ما

خانمان سوز شده آتش این عشق حزین
دائم الوقت شده وقت پریشانی ما

ما به درگاه کرم غرق نیاز آمده ایم
شاهد ما بود این دیده ی بارانی ما

ساقیا باده بده هیچ مراعات مکن
دیگر احراز شده مستی پنهانی ما

میوه ی عشق جنون است خطا ازما نیست
عـاقـلان خـرده نـگیـرید زحیـرانـی مــا


تعداد بازديد : 236
وداع
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

 

          من میروم در غمم آرام گریه کن             

ای آخرین امید و پناگاه خیمه ها


من از فراز  نیزه نکردم تو را رها         

هرگز نگو برادر من بود بی وفا


یک روز  میرسد  که  دوباره  ببینمت       

من در میان تشت تو هم دست بر عصا

تعداد بازديد : 237
سرور ارباب ها حسین
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

                                             

ای خونبهای سرخی خونت خدا حسین

فرزند پاکِ حیدر و خیر النسا حسین

بیت الحرام و زمزم و سعی صفا حسین

سلطان عشق و عشق همه انبیا حسین

دریای رحمت و کرم کبریا حسین

 

******


ما جمله مست ساغر میخانه ی توایم

تو شمع شام تاری و پروانه ی تو ایم

مجذوب آن صلابت شاهانه ی تو ایم

مشتاق نوکری عزا خانه ی تو ایم

ارباب ما  سرور  ارباب ها حسین


******

دیوار کعبه جمله سیه پوش ماتم است

یعنی تمام سال خدا چون محرم است

دریا اگر ز دیده چو شبنم چکد کم است

اول سیاه پوش عزای تو آدم است

شکر خدا اجین شده احساس با حسین


******


آن دم که راس پاک تو برنیزه جا گرفت

ذکر حسین وا عطشا مصطفی گرفت

جبرئیل با ملائکه آن دم عزا گرفت

زهرا کنار نئش تو شور و نوا گرفت

مادر فدای تشنه لب سر جدا حسین


******

 

جان عزیز فاطمه بر لب رسیده بود

زیبب قدش ز بار مصیبت خمیده بود

کاش آن وداع آخر شه را ندیده بود

دید آنچه از لبان پیمبر شنیده بود

از دل کشید آهی و میزد صدا حسین


******

 

با تربت حسین گرفتند کام  ما

قربانی حسین نهادند  نام  ما

وقتی رسید از ره غیبت امام ما

سخت است دشمنان علی انتقام ما

در دست ذوالفقار و به لب ذکر یا حسین


تعداد بازديد : 212
منم مجنون ثارالله
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()


منم مجنون ثارلله ، سروسامان نمی خواهم

ره اورا نشانم ده ، که این و آن نمی خواهم


همه روح و روان من ، تمام جسم و جان من

به قربانش که بی جانان ، روان و جان نمی خواهم


در این دنیای صد رنگی ، مرا تنها گذاریدم

چو یوسف یار من باشد ، بجز زندان نمی خواهم


خمار باده ی نابم ، حرم نادیده بی تابم

ببر من را به شش گوشه ، دوا درمان نمی خواهم


   

تعداد بازديد : 179
کبوتر حرم
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 03 دي 1392 | نظرات()

منم کبوتر حرم به حال من هوا بده

مثل صفای حرمت به سینه ام صفا بده


عالم و آدم همگی ریزه خور خوان شما

بیا با دستای کرم چیزی به این گدا بده


از دستای کریم تو چیز زیادی نمی خوام

فقط بیا به این گدا برات کربلا بده

تعداد بازديد : 220
رسول خاتم(ص)
نویسنده حسین محسنات در پنجشنبه 28 آذر 1392 | نظرات()

محمد هستی روح الامین است

محمد مالک خلد برین است


همه ظاهر همه باطن خود اوست

محمد اولین و آخرین است


خدا را می توان در چهره اش دید

سرا پایش لبالب از یقین است


مناجاتش به گوش کوه نور است

جمال او جمال والعارفین است


بود اعجاز او قرآن ناطق

کلامش شرح قرآن مبین است


قمر شد نیم چون در ملک هستی

نگاهش ماه تابان زمین است


قیامت جلوه ی عشق است و معشوق

محمد عشق رب العالمین است


قیام او قیامت کرد بر پا

مقامش در دو عالم بی قرین است


بگفتا در غدیر خم به عالم

علی تنها امیرالمومنین است


بیا دل را به جایی غیر مسپار

فقط حیدر امام المتقین است


اگر با اهل بیتم دوست باشی

خدا بهرت امان الخائفین است


اگر دشمن شدی در روز محشر

حسابت با کرام الکاتبین است

تعداد بازديد : 244
فاطمیه
نویسنده حسین محسنات در پنجشنبه 28 آذر 1392 | نظرات()

فاطمه چشم زمان محو هنرمندی تو            شیعه نوریست ز انوار خداوندی تو

مادر منجی موعودی و ام الحسنین             من کجا تا که شوم لایق فرزندی تو


______________________________________________________________________


مرحم درد های م زهرا  

هستی ما صفای ما زهرا


شیعه ایم و ولی ما حیدر

پاسدار ولای ما زهرا


سمت و سوی قنوت عرش خدا

آسمان دعای ما زهرا


روز محشر میان خوف و رجاء

منجی هل عطای ما زهرا


باز هم فاطمیه آمد باز

مادری کن برای ما زهرا

تعداد بازديد : 207
تلنگر
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 26 آذر 1392 | نظرات()

این دیده را ساحل دریاچه کرده ایم

عمریست غیر گریه در اینجا چه کرده ایم ؟


عاشق به پای دلبر خود سر نهاده است

ما پای عشق بازی مولا چه کرده ایم ؟


عاشق شهید میشود و باز غرق خون

گوید خجل برای تو آقا چه کرده ایم؟


عاشق شهید کرب و بلای حسین بود

ما جز طواف کعبه ی آنها چه کرده ایم ؟


عاشق تمام عمر گرفتار دلبر است

ما غیر حرف ، غیر تماشا چه کرده ایم ؟


شرمنده از نگاه پریشان زینبیم

ما در قیاس زینب کبری چه کرده ایم ؟


وهابیان به نیت ششماهه ی حسین

ششماهه میکشند ولی ما چه کرده ایم ؟


در روضه ی قرائت قرآن به روی نی

یک دم بگو که قاری خود را چه کرده ایم ؟


عمریست در برائت با اهل کوفه ایم

اما برای یوسف زهرا چه کرده ایم؟


آن عاشقان ولی خدا را به نی زدند

ما عاشقان ولی خدا را چه کرده ایم ؟


بر لب نوای العجل و در عمل ولی

تا که شود ظهور محیا چه کرده ایم ؟





تعداد بازديد : 261
سرانجام توصیف حیدر جنون است
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 23 مهر 1392 | نظرات()


علی را خدا بهترین آفریده                     

به عشقش بهشت برین آفریده


برای ثواب و عقابش خداوند                     

تـرازو و مـعیـار دیـن آفریـده


نباشد مثالی برایش که اورا                   

خدا یکه و بی قرین آفریده


الا غاصبان خلافـت بـدانید                     

علی را خدا جانشین آفریده


همان روز اول خـداونـد او را                    

امیر زمان و زمین آفریده


نه در روز آدم گلــش را سرشته              

همین را بدان پیش از این آفریده


تو برتر بدان هر چه هم من بگویم           

که او را چنان و چنین آفریده


سرانجام توصیف حیدر جنون است          

خدایش جنون آفرین آفریده



تعداد بازديد : 332
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir