close
تبلیغات در اینترنت
حسین محسنات - 2
شب اول محرم (حضرت مسلم)شب دوم محرم    (ورود کاروان)شب سوم محرم  (حضرت رقیه)شب چهارم محرم (حضرت حر - طفلان زینب)شب پنجم محرم (عبدالله ابن حسن)شب ششم محرم (حضرت قاسم)شب هفتم محرم (علی اصغر)شب هشتم محرم (علی اکبر)شب تاسوعا (علمدار)شب عاشورا (ابا عبدالله)
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
اینجا محل تبلیغات شماست...
اشعار محرم (حسین محسنات)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()
یا صاحب الزمان
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()


                                        یا صاحب الزمان


این روز ها کار شما گریه کردن است           جانم  فدای  ناله  و  اشک  عزایتان

در خیمه گاه خون دو دیده روان شده        گریه بس است زخم شده پلکهایتان       

گاهی  کنار   علقمه   پیکار   مکنی             گاهی رس به گوش دم  لای لایتان

ترسم ز هوش  روی  دگر  قتلگه  مرو            با ناله های  فاطمه  لرزیده  پایتان

تا  یک نفس  تسلی  احوالتان  شود              خوانم  دعای  کن لولیک  برایتان

تعداد بازديد : 426
(علمدار)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()

آن دمی که ناله ی ادرک اخایت را شنیدم

بارها  از پا  فتادم  تا به  بالینت  رسیدم


تا دو دستت را  جدا  دیدم  کنار مشک پاره

آب گشتم قطره قطره از لب مشکت چکیدم

 

کودکان در انتظار آب و من در فکر سقا

تا زمین خوردی دو تا شد قامت نخل امیدم

 

همچو مصحف بودی و شد پاره پاره برگ برگت

علقمه گلگون شد از خون تو سقای شهیدم

 

ای برادر فرق تو چون فرق بابا غرق خون شد

فزت و رب الکربلا می خوانی ای سرور شیدم

 

رفتی و با رفتنت چشم حرامی بی حیا شد

حرفهایی از اسارت را به گوش خودشنیدم

 

در جواب کودکان حرفی ندارم شرمسارم

رفتم و از جا عمود خیمه گاهت راکشیدم

تعداد بازديد : 473
سوز و ساز
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()


سوز و ساز


باده ی غم در سبوی ماست آقا جان بیا

ذکر نامت  گفتگوی  ماست  آقا جان بیا


تاکه خون عاشقان می جوشد از کرب و بلا

اشک خون آب وضوی ماست آقا جان بیا


خون یک ششماهه امضائیست بر آئین ما

شیعه  بودن  آبروی  ماست  آقا جان بیا


یک محرم  بهر  خودسازی  کفایت  میکند

غیر از این مشکل زخوی ماست آقا جان بیا


ظهر عاشورا به ما درس شهادت داده است

راه عزت سمت وسوی ماست آقا جان بیا


کاش ما هم کربلا بودیم و پرپر می شدیم

اربا"  اربا   آرزوی  ماست  آقا  جان   بیا


کاش راس ما به روی نیزه ها جا می گرفت

لایق خنجر  گلوی  ماست آقا  جان  بیا


خوش به حال آنکه چون ارباب سر بنهاد و رفت

راه زینب  پیش  روی   ماست  آقا   جان   بیا


شعر از :حسین محسنات

تعداد بازديد : 382
(علی اصغر)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()
                

 میون خیمه طفلی هر لحظه بی قراره

حتی  برای  گریه  دیگه   رمق نداره

 

در انتظار آبه خوابی نداره چشماش

دیگه  اثر  نداره  لایی لایی  گهواره

 

همه امید مادر وصف یه  پهلوونه

یه پهلون یه سقا که مرد  کار زاره

 

پهلون قصه هات اون که مرد  نبرده

با  ذوالفقار  حیدر  رفته  که آب بیاره

 

بخواب عزیز مادر فصل خزون سر اومد

با وجود  ابا الفضل  کاری  نشد   نداره

 

عموی مهربونت با چشمای پر از اشک

گفته  نهر  فراتو  تو  خیمه ها   میاره

 

طاقت بیار عزیزم با خنده آبم نکن

نگام میکنی اما مادر شیری نداره


تعداد بازديد : 429
طفلان زینب
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()



از روز اول بوده ام من عاشق سیمای تو                   ان دم که چشمم باز شد بر قامت رعنای تو

این آرزوی زینب است حاجت روایم کن حسین              بگذار گلهایم  شوند  قربانی  گلهای  تو

                                              این تو و این گریه و آه و زاری

                                               فکر نکنم رو مو زمین بذاری

 

تنهای تنها مانده ای اما نمرده خواهرت               بعد از وداعت با علی جانی نمانده در تنت

طفلان زینب را ببین در خیمه غرق ماتمند            در انتظار اذن  تو دلتنگ  روی  اکبرت

                      

                                               اذنم بده به جان  زهرا مادرت  

                                              رحمی بکن برکودکان خواهرت

 

از کودکی درگوششان خواندم زبان عشق را            گفتم که ضرب سیلیش سوزاند جان عشق را

گفتم که با چشمان خود دیدم برادر میرود                 دیدم به محراب دعا خون روان عشق را

                                     

                                         داداش حسین حق منو ادا کن

                                       ز چنگ غم این خسته رو رها کن

 

بر تن لباس جنگی و بر لب نوای یا حسین             مانند مادر هر کدام مجنون و شیدای حسین

خوفی ندارند از نبرد همچون امیرخیبرند              آموزگار رزمشان شد رزم سقای حسین

                             

                                          این حاصل یه عمرزندگیمه

                                          شرمنده امبضاعتم همینه


تعداد بازديد : 420
(حضرت رقیه)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()

این صحنه ها را پیش از این یکبار دیدم
من هرچه میبنم بخواب انگار دیدم

شکر خدا اکنون درون طشت هستی
بر روی نی بودی تو را هر بار دیدم

من پیش از این ها منتظر بودم بیایی
آخــر نــگـیـنـت را سـر بـازار دیــدم

بابا برایت درد دل بسیار دارم
چون در نبودت درد ها بسیار دیدم

کوچه به کوچه روی نی آزار دیدی
کوچه به کوچه پای نی آزار دیدم

هر وقت با گریه سراغت را گرفتم
جای نوازش چوب سنگ و خار دیدم

عمه به جای من کتک میخورد بابا
خود را میان قافله سر بار دیدم

بابا دو چشمم بعد از آن سیلی سنگین
کم سو شده حتی تو را هم تار دیدم

زخم لبانت جای چوب خیزران است
شرمنده ان آن روز من ناچار دیدم

دیدم سرت در طشت زرین میدرخشید
ماه رخت را طعمه ی اشرار دیدم



تعداد بازديد : 427
(ورود به کربلا)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 14 مهر 1392 | نظرات()


گرد و خاکی ز دور میبینم
آفتـابی ز دور می تـابـد

همره صد هزار قافله دل

کاروانی غریب می آید


بوی عطری عجیب پیچیده

کاروان نه که باغی از گلها

گوئیا از بهشت خلد برین

پا نهاده به خاک کرب و بلا


دسته دسته ملائک آمده اند

تا که خاک قدم به دیده نهند

ذره ای خاک راه قافله را

از برای بهشتیان ببرند 


عطر و بویی محمدی دارد

چه جوان دلاوری دارد

اشبه الناس خّلقً و خُلقً

به چه زیبا پیمبری دارد


علمی بر فراز بیرق ها

بر سر دوش اشجع الناس است

حرم آرام کودکان در خواب ت

کیه گاه خیام عباس است


بین گهواره خواب و سیراب است

شیرخواری شبیه قرص قمر

در کنارش رباب می خواند

به فدای لبان تو مادر


آن طرف تر رقیه با خنده

میزند بوسه بر رخ بابا

پدر اورا گرفته در آغوش

میزند شانه گیسوانش را


از پس پرده ای ز هودج نور

عمه ی کاوان هویدا شد

هرکسی بود گرد محمل نور

دست بر سینه اش زدو خم شد


غرق در عزت و جلال و شکوه

گشت خاتون پیاده از محمل

دست بر شانه ی علی اکبر

پا رکابش شده ابو فاضل


خــیمه زد کــاروان ثارالـلـه

خیمه و بیـرق و کـتل بر پا

چند روزی گذشت تا که رسید

غربت عصر روز عاشورا


علم افتاده بر زمین اما

نیست آثاری از علمداری

یک طرف مشک و یک طرف سقا

خیمه ها غرق در عزاداری


کاروان جای یک سبد لاله

حال یک دشت یاس پرپر داشت

خیمه ها جای یک علی اکبر

قدر یک کربلا پیمبر داشت


از دم تیر تیغ و سر نیزه

گشته پر گل زمین کرب و بلا

نا نجیبی سوار آورده

تا بگیرد گلاب قاسم را


ناقه های برهنه آوردند

تازیانه زدند زینب را

عمه ی خیمه ی بنی هاشم

مانده بین حرامیان تنها


نه عمویی کنار عمه رسید

نه عصایش دو دست اکبر بود

آنکه هر دم کنار زینب بود

بین گودال پاره پیکر بود


حمله بر خیمه گاه آوردند

همه آتش به آشیانه زدند

عوض بوسه و نوازش ها

سیلی و ضرب تازیانه زدند


ناله میزد رقیه در آتش

سوخت بالم بیا بیا بابا

در شلوغی مرا رها کردی

رفته ای روی نی چرا بابا


تعداد بازديد : 429
باز هم عطر سیب می آید
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 14 مهر 1392 | نظرات()




این زمین باز آسمانی شد

باز هم عطر سیب می آید          

باز از آسمان به گوش زمین

صوت یبن الشبیب خوانی شد


اهل عالم بگوش بار دگر

فرصت نوکری فراهم شد

بعد از آن انتظار طولانی

عاقبت نوبت محرم شد



گفته آن رهرو طریقت مان

این محرم حیات اسلام است

محفل روضه ،خون سرخ شهید

رازهای ثبات اسلام است


ای حسین ، شیعیان ایرانی

هرچه دارند از محرم توست

عزت و اتحاد و آزادی

همه از لطف پرچم غم توست


با تاسی به انقلاب شما

ما بریدیم دست استکبار

سوخت آن لانه های جاسوسی

برملا گشت فتنه ها هر بار


در همه صحنه ها نشان دادیم

بر خلاف  مرام نامردیم

ننوشتیم نامه ها خودمان

تا حریم شما سفر کردیم


خاک ایران همه سرای شماست

امشبی را بیا عبور کنیم

خاطــرات  محـــرم  شــهر

بهبهان را کمی مرور کنیم


در همین بهبهان زمانی که

روضه خواندن چه سخت تاوان داشت

روضه هایت حسین بر پا بود

ابر ما در کویر باران داشت


با دم ناظم الشریعه ی تو

همه رفتیم در سفینه ی تم

بـا احــادیـث اَرَّجــانـی ها

شد همین شهر ما مدینه ی تو


یاد آن روز های رفته بخیر

همه سینه زن شما بودیم

بین آن دسته جات سینه زنی

مثل مرغی از قفس رها بودیم


کوچه ها بوی کربلا می داد

عطر هر خانه بوی نذری بود

نوحه میخواند حق پرست و همه

سینه ها بود در غم تو کبود


پهلوانان شهرمان همگی

نوکران محرمت بودند

دسته ی کاروانسرا جمله

غرق در شور ماتمت بودند


از خود صحن حضرت شافضل

تا خود حیدر ابن موسی ما

بر سر و سینه میزدیم آن دم

مُهر میشد برات کرب وبلا


در میان سه سنگ خوانی ها

سنگ عشق تو را به سینه زدیم

هر محرم میان هیئت تان

دو دمه واحد و زمینه زدیم


تا که ناقوس یک نبرد زدند

شهر آرام مان چه غوغا شد

بر بلندای تکیه ها  علم

یک قدم تا بهشت بر پا شد


بهر لبیک حرف رهبرمان

همگی عابس و حبیب شدیم

پای هل من معین غربت او

همه در خون خود خضیب شدیم


سنگر جبهه ها به ما آموخت

که تو بابای ما جوانانی

هر جوانی به عشق روح الله

شد علی اکبر جمارانی


حاصل نوکری برای شما

حاصل اشک دیده با دل خون

حاصل آن جوان سینه زنت

شد شهید جزیره ی مجنون


غربت چارشنبه ی پیروز

شد شبیه غروب ثارالله

ان همه نو نهال غرق بخون پ

همگی قاسمند و عبدالله


کربــلای شلمچــه تا فــکه

بود سر تا سرش تماشایی

خاک پاکش چه عطروبویی داشت

از بقایی ، ستونه ،  دانایی


ای فدایت هزارو صد لاله

ما به سر شوق کربلا داریم

گر شوی باز یکه و تنها

همگی مسلم وفاداریم


ما زتو دل نمی کنیم آقا

ما زنسل دقایقی هستیم

بهر فتح الفتوح خیبرها

همه همرزم صادقی هستیم


طول تاریخ ما نشان دادیم

با محرم چه درس ها دیدیم

آخرین درس مکتب سرخت

درس خون را چه خوب فهمیدیم


ماهمه غرق در تولائیم

از دیار ولی شناسانیم

پای سید علی خامنه ای

تا طلوع ظهور می مانیم

 

باز مردم محرم آمده است

قدر دانید این همه غم را

مثل اجدادتان شما هم باز

خوب برپا کنید پر چم را

 


تعداد بازديد : 488
اشعار آئینی (حسین محسنات)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 07 مهر 1392 | نظرات()
سلام بر دم افطار و روضه های حسین
نویسنده حسین محسنات در شنبه 29 تير 1392 | نظرات()

سلام بر رمـــضــــان


سلام بر رمضان ماه آرزومنـدان

سلام بر سحرو آه و دیده ی گریان


سلام برشب قدرو شمیم عطر بهشت

سلام بر دل بی تاب ، روضه ی رضوان


سلام ماه مناجات ، ماه جود و سخا

سلام ماه دعا ماه رحمت و احسان


سلام بر دل مشتاق و حسرت دیدار

سلام بر گهر دیده ی امام زمان

 

سلام بر دم افطار و روضه های حسین

سلام بر عطش و ظهر گرم تابستان


سلام بر لب خشکی که تا ترک برداشت

سلام داد به لبهای شاه تشنه ابان


همان مام غریبی که در میان دو نهر

نداشت قطره ی آبی برای تازه جوان


همان شهی که درآن ظهربی کسی حتی

نداشت یاوری و گشت صید تیر و کمان


سپاه نیزه و شمشیر و یک تن بی جان

زدند بر بدنش ضربه های بی پایان


سری به نیزه بلند است خواهری آمد

رسید مادر پهلو شکسته لطمه زنان


کجاست پیرهنت مادرت به قربانت

سرت به نیزه تنت مانده بر زمین عریان


تعداد بازديد : 402
سلام بر ماه مناجات
نویسنده حسین محسنات در شنبه 15 تير 1392 | نظرات()
رمــضــــــــان آمــــــــــد

سلام بر ماه مناجات

نسیم دربدرم گرد راه آوردم
زشب سیاه ترم رو به ماه آوردم

دوباره توبه شکستم دلم پریشان شد
دوباره بر سـر دوشم گنــاه آوردم

به جرم خیره سری بنده را عذاب کنید
ولی بدان بدنی همچو کاه آوردم

دلم شکست دو چشمم دو ابر باران شد
زسینه ناله ای از جنس آه آوردم

در آستان کرم شرط مسئلت فقر است
تمام فقرم و رو سوی شاه آوردم

اگرچه لایق لطف تو نیستم اما
برای جلب نگاهت نگاه آوردم

همان گدای شب جمعه ام که کاسه بدست
بــه روضـه ی شـه بـی سـر پـنـاه آوردم

زدند سینه ی من را به نام عشق حسین
نـشــان نــوکــری بــارگــاه آوردم

شعر از حسین محسنات

تعداد بازديد : 428
صدای پای غریبی ز دور می آید
نویسنده حسین محسنات در جمعه 14 تير 1392 | نظرات()
یا صاحب الزمان

صدای پای غریبی ز دور می آید
دوباره لحظه ی ناب حضور می آید

دوباره بی سر و پا می شود دل مجنون
دوباره بر سر شوریده شور می آید

خبر رسیده طلوع سپیده نزیک است
به شام تیره بگوئید نور می آید

به چشم خسته ی یعقوب های مانده به راه
خبر دهید سواری ز دور می آید

به بوی پیرهنی دیده ها چراغان شد
به کلبه ی غم و ماتم سرور می آید

صبور باش که یک جمعه از همین ایام
ز پشت پردهی غیبت صبور می آید

جوانیم سپری شد اجل امانم ده
به چشم خویش ببینم ظهور می آید

تعداد بازديد : 437

مثل خلق شده بی سرو سامانی ما
شهرتی یافـــته آرامش طوفـــانی ما

خانمان سوز شده آتش این عشق حزین
دائم الوقت شده وقت پریشانی ما

ما به درگاه کرم غرق نیاز آمده ایم
شاهد ما بود این دیده ی بارانی ما

ساقیا باده بده هیچ مراعات مکن
دیگر احراز شده مستی پنهانی ما

میوه ی عشق جنون است خطا ازما نیست
عـاقـلان خـرده نـگیـرید زحیـرانـی مــا


شعر از : حسین محسنات


تعداد بازديد : 326
مناجات
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 29 اسفند 1391 | نظرات()
                         مناجات


دوباره سینه ی تنگم بهانه می گیرد               بیا  و  درد دلم  را دوباره  درمان  کن

بیا و نیمه شبی یا سحر گهی مولا                مرا به بزم مناجات خویش درمان کن

                                          *************

تمام عمر جوانی گذشت در غفلت                دگـر نمانـده نشانی ز پـرده ی عصـمت

فرو رفته  ترینم به ورطه ی  ظلمت                 به نور خوف و رجاء سینه ام چراغان کن

                                         *************

مسیر پر فتن و کوله بار من خالی                نمانده بهر مناجات حال و احوالی

بیا و معجزه ای کن شکاف ده دل را               گناهکار ترین را ز نو مسلمان کن

                                        *************

به اختیار خودم رو سیاه تر گشتم                 گناه کردم و هر دم تباه تر گشتم

بیا به بند اسارت به زور با اجبار                    غلام خیره سرت را غلام ایمان کن

                                        *************

اگـر اسـیر گنـاهان جام دهـم هیـهات             اگر دوباره به شیطان امان دهم هیهات

گدایت آمده با کاسه ی تهی در دست            بــرای بــار هــزارم بیــا و احـسان کـــن 


شعر از: حسین محسنات

تعداد بازديد : 480
مدح امیرالمومنین
نویسنده حسین محسنات در شنبه 19 اسفند 1391 | نظرات()

 

ای نام تو زیبا ترین

شیدای تو رسوا ترین

عشق تو با جانم اجین

ای اولـیـن و آخـریـن

مرآت رب العالمین

مولا امیر المومنین


ای عـلـت معـلـول ها

ای باور مجهول ها

مجنون ترین بهلول ها

در وادیت معمول ها

مستی عشقت آتشین

مولا امیرالمومنین


کعبه ولادت گاه تو

مسجد شهادت گاه تو

عالم عبادت گاه تو

همواره حق همراه تو

خاکی ترین بالا نشین

مولا امیرالـمومنـین


راهت صراط المستقیم

و خُلقِکَ خُلقٍ عَظیم

و قـَـلبـِـکَ قَلـبٍ سَــلیم

برما کرم کن یا کریم

تفسیر قرآن مبین

مولا امیرالمومنین


لـفـظ کلامــت دلربـا

صوم و صلاتت بی ریا

ای عرشیان را رهنما

سر چشمه ی خوف و جا

ای پای تا سر در یقین

مولا امیـرالمـومنـیـن


بازوی تو خیبر گشا

خشم تـو خشم کبریـا

بـهر تـو جبار سماء

توصیف کرده لا فتی

نامت شجاعت آفرین

مـولا امیر المـومنیـن


در سجده های اعتکاف

در بین احرام و طواف

یا در جهاد و درمصاف

هرگز نـداری انعـطاف

رفتار تو معیار دین

مولا امیر المومنین


ای بهترین فـریـاد رس

تو جنتی ما خار و خس

حب تو مانند نفس

قدر تو را نشناخت کس

ای دردوعالم بی قرین

مـولا امیرالمـومـنیـن


آقا تویی مولا تویی

ما قطره و دریا تویی

بر خاکیان بابا تویی

آرامـش زهرا تـویی

همتای زهرا برزمین

مـولا امـیرالمـونـیـن

 





تعداد بازديد : 490
سوز و ساز
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 02 بهمن 1391 | نظرات()

یا صاحب الزمان ما در حسرت کربلا سوختیم و با آرزوی تو ساختیم


 

سوز و ساز


باده ی غم در سبوی ماست آقا جان بیا

ذکر نامت  گفتگوی  ماست  آقا جان بیا


تاکه خون عاشقان می جوشد از کرب و بلا

اشک خون آب وضوی ماست آقا جان بیا


خون یک ششماهه امضائیست بر آئین ما

شیعه  بودن  آبروی  ماست  آقا جان بیا


یک محرم  بهر  خودسازی  کفایت  میکند

غیر از این مشکل زخوی ماست آقا جان بیا


ظهر عاشورا به ما درس شهادت داده است

راه عزت سمت وسوی ماست آقا جان بیا


کاش ما هم کربلا بودیم و پرپر می شدیم

اربا"  اربا   آرزوی  ماست  آقا  جان   بیا


کاش راس ما به روی نیزه ها جا می گرفت

لایق خنجر  گلوی  ماست آقا  جان  بیا


خوش به حال آنکه چون ارباب سر بنهاد و رفت

راه زینب  پیش  روی   ماست  آقا   جان   بیا


شعر از :حسین محسنات

تعداد بازديد : 310
سفر نامه
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 02 بهمن 1391 | نظرات()

تقدیم به پیشگاه با عظمت مادر سادات زائر همیشگی کربلا



نیمه شب بال پریدن آمد                  

عاقبت فرصت دیدن آمد


عطرسیبی زسحرگاه وزید                

عقل وهوش ازدل دیوانه پرید


زائر کوی حبیبش شد دل                 

سفر عشق نصیبش شد دل


دیدم   آنگاه   امامان   کرم                

جمع مشتاق میان دو حرم


حرمی  گر  جلواتش  شنوی              

بی خم و ساغر می مست شوی


گوئیا قطعه ای از خلد برین                 

پا نهادست به دامان زمین


نور  در   آینه ها   نور النور                   

ماه و خورشید در آنجا مستور


می رسیدند ملائک همه دم              

بالهاشان همگی فرش حرم


فطرس آنجا پر خود وا می کرد            

بین  زوار  تمنا  می کرد


زائران هر چه که حاجت دارید               

روی بال و  پر  من  بگذارید


زائرانش همه شیدا , شیدا                  

غرق در شور  جدا  از دنیا


می دویدند و و صراحی در دست                   

همه از باده ی ایمان سر مست


یک طرف دست فدا می کردند              

با غم عشق صفا می کردند


یک طرف ناله کنان بی پروا                   

خم شده پیش قدم ها سرها


دید  چشمان  دلم  دریا  را                    

جلوه های  حرم  مولا  را


دل به دریا زد و داخل تر شد                  

در میان همه سائل تر شد


دید در ارض و سماء هم همه را              

قامت خم شده ی فاطمه را


جملگی انس ملائک در صف                  

از ادب دیده  نهادند به  کف


تا که بانوی دو عالم آمد                       

نوری از کرسی اعظم آمد


همه رفتند به زیر پر او                         

سایبان همه شد چادر او


فاطمه آمد و بس غمگین بود                 

در کفش پیرهنی خونین بود


گفت بر صورت بر سینه زنان                  

یا   بنیه   قتلوک   عطشان


ناله زد کار حرم در هم شد                   

قلب زوار حرم پر غم شد


هرکسی کرد محیا سر را                     

شاید  آرام  کند  مادر  را


ناگهان گشت تهی کاسه جام               

شد همآنجا سفر عشق تمام


بعد از آن سهم دلم هجران شد             

غصه ها بر دل  من  ویران  شد


با دو چشمان تجسم دیدم                    

عاشقی کردن و خود فهمیدم


این چنین مستی بی سامانی               

سهم ما نیست به این آسانی


سهم ما  یک  گذر  کوتاهی ست                  

ناله ای و  عطشی و  آهی ست


آنکه دل بر شه خوبان داده                      

جان خود بر سر پیمان داده


عاشقان  روش   ثارالله                          

نوکران    حرم    آل الله


همه صاحب علمان دهرند                     

جمله ضرب المثلان شهرند


خونشان ریخته با خون خدا                     

سربلندند  همه  روز  جزا



تعداد بازديد : 453
زینب اگر نبود
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 05 دي 1391 | نظرات()


زینب اگر نبود بلا مظهری نداشت               

کشکول درد واژه ی  بی باوری نداشت


زینب اگر  نبود  نوای  انا  الغریب              

درشام  انعکاس   نمایانگری   نداشت


زینب  اگر  نبود  مصادیق  عاشقی              

در وادی  جنون  مثل  بهتری  نداشت


زینب حسین بود و حسینی تبار بود             

او جز حسین دغدغه ی دیگری نداشت


کرب و بلا  به  پیش نگاه  صبور او           

جز جلوه های عشق  خدا  منظری  نداشت


در یک شبانه روز سیه پوش تام شد          

سروش به خون نشست و به پیکر سری نداشت


هرگز نکرد ناله که فرزند داده است            

ذکرش  حسین  بود  که  پیغمبری  نداشت


تعداد بازديد : 398
امام زمان
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 05 دي 1391 | نظرات()

این شعر جدید را تقدیم می کنم به مولایمان صاحب الزمان(عج)


***


این روز ها کار شما گریه کردن است           جانم  فدای  ناله  و  اشک  عزایتان

در خیمه گاه خون دو دیده روان شده           گریه بس است زخم شده پلکهایتان                   

گاهی  کنار   علقمه   پیکار   مکنی             گاهی رسد به گوش دم  لای لایتان

ترسم ز هوش  روی  دگر  قتلگه  مرو            با ناله های  فاطمه  لرزیده  پایتان

تا  یک نفس  تسلی  احوالتان  شوم              خوانم  دعای  کن لولیک  برایتان


حسین محسنات

      

تعداد بازديد : 377
اشعار عاشورایی (ویژه محرم)
نویسنده حسین محسنات در شنبه 20 آبان 1391 | نظرات()
شهداء
نویسنده حسین محسنات در شنبه 08 مهر 1391 | نظرات()


(((شهدا امامزادگان عشقند و مزارشان قبلگاه اهل یقین است)))


http://rozup.ir/up/ghiam/Untitled_1.jpg


تقدیم به روح بلند شهیدان احمد محسنات وحمید سبکبار و شهدای والا مقام بهبهان 



با شهیدان راز می گویم که امشب در سرم

شوق پرواز  است  پروازی  به  اوج  آسمان


با شهیدان راز می گویم که حی حاضرند

آشنا تر  با  خدا و زنده  تر  از  زنده گان


راز گویم با شهیدانی که هر دم آگهند

زانچه در اعماق فکرم کرده ام عمری نهان


درد دل بسیار دارم کو  مجال  گفتگو

کاش یک شب با من غم دیده بودی همزبان


مختصر گویم نمانده یادی از نام شما

الامان از بی وفایی های انسان الامان


غرق در خویشیم غافل از جفای روزگار

باز جولان میدهند این دین به دنیا داده گان


ای شلمچه بازگو  کن  قصه ی  آزادگی

هر نفس جان دادن یک طفل یک تازه جوان


از سبکبالان  عاشق از  کبوتر ها  بگو

آن شقایق ها که گل کردند در باغ جنان


ای شلمچه با خودت داری هوای کربلا

داری از حلقوم اصغر پیکر اکبر نشان


شد زیارتگاه هر دلداده هر دلسوخته

مقبر  پاک  شهیدان  غریب  بهبهان


زنده در دنیای ما تنها شهیداند و بس

مردن آنان حیات است و زمین زندانشان


روزی آنها به دستان حسین ابن علیست

ساقی کوثر ز  کوثر  میکند  مهمانشان


آه و صد افسوس بر حال منو امثال من

قافله رفته است و ما جا مانده ایم از کاروان



*****************************


شهادت یعنی از دنیا بریدن                       

به اوج آسمانها پر کشیدن


ندای عشق را لبیک گفتن                        

زشوق قرب حق بی پر پریدن


سبکبار عزم راهی دور کردن                      

ولی خویش را تنها ندیدن


به هنگام نماز و وقت خلوت                       

خدا را ناظر اعمال دیدن


وضو در لجه ای از خون گرفتن                     

میان شعله ها با سر دویدن


به رسم عشق در غوغای محشر                   

به نزد فاطمه بی سر رسیدن




تعداد بازديد : 622
دوبیتی ها
نویسنده حسین محسنات در شنبه 08 مهر 1391 | نظرات()


دوبیتی ها (حسین محسنات)

 

****************

پابست روضه بندهی دنیا نمی شود

مجنون هر ملیکه و لیلا نمی شود


تا طعم عشق را بچشد بانگ میزند

هر عشق عشق بنده به مولا نمی شود


*****************


بانگ ادرکنای ما تا عرش اعلی میرسد

عاقبت یک روز لب تشنه به دریا میرسد


چاره بی سر گشتن است و را بی سامان شدن

در کجا این گونه مجنونی به لیلا میرسد


*****************


شیعه می بالد که مولایش امیر خیبر است                        

مذهبش در سایه ی لطف ولایت برتر است


شیعه  می بالد  که  در ایام  سخت  انتظار                       

پیشوایش سیدی از نسل پاک حیدر است


****************


با عشق تو هم سوختم هم ساختم

با وصف  خالی  دین  و  دنیا  باختم


 آهوی وحشی بودم  و با یک نظر

اهلی شدم خود را به دام انداختم


****************


ما نوکران خیمه ی آقای عالمیم

ما سینه سوخته لبالب ز ماتمیم


با اشک روضه خاک گل ما سرشته اند

ما وارثان ناله ی جبریل و آدمیم


بر لوح سینه با خطی از خون نوشته ایم

دیوانه ایم و زاده ی ماه محرمیم


****************


من میروم در غمم آرام گریه گن

ای آخرین امید و پناگاه خیمه ها


من بر فراز نیزه نکردم تو را رها

هرگز نگو حسین منم بود بی وفا


یک روز میرسد که دوباره ببینمت

من در میان تشت تو هم دست بر عصا


****************


هر کس که درونش رگ عباس بجوشد

در یاد لب توست اگر آب بنوشد


با کودک ششماهه سر جنگ ندارد

بر غربت ایتام تفخر نفروشد


****************


از سراپرده ی دل با من بیچاره سخن گو

که تویی در همه هستی همه ی دار و ندارم


جز غم عشق تو سوزی به دلم نیست ولیکن

به کسی  فاش   نگویم  سخن حال  نزارم


***************


نازنینا منو دل در طلبت سوخته ایم

چشم را به سحر در ره تو دوخته ایم


نام تو  آمد  و  با  حرم  تولا  منو دل 

در زمستان فراغ آتشی افروخته ایم


***************



غروب جمعه همان وعده گاه یاران است

غروب جمعه هوا پر زبوی باران است


نگاه ملتمسی بر افق تماشایست

به قلب منتظران غصه ها چه ویران است


زمین و وسعت آن چون جهنمی سوزان

جهنمی که عذابش فراغ و هجران است



****************


ای برادر گر به فکرت حرفهای ما خطاست

خرده از کارم نگیر آگاه مطلق کبریاست


در نمازت کن دعایم تا که عاقلتر شوم

آنچه میگیرد دعای بندگان بی ریاست


****************


خیری ندیده ایم نه از دشمنو نه دوست

دشمن مقابلت زند و دوست زیر پوست


در این زمان بی کسی و قحطی رجال

آنکس که یافت می نشود آنم آرزوست


****************


شاعر:حسین محسنات

تعداد بازديد : 450
اشعار علوی ولایی
نویسنده حسین محسنات در شنبه 08 مهر 1391 | نظرات()



تا که غم در سینه ی ما جا گرفت                   

ذکر یا مولای ما بالا گرفت


عاشقان مدحوش و شیدای علی                    

محور هستی تولای علی


خالق منان به عشق مرتضی                         

آفریده عالم لولاک را


عرش را با نام او زیبنده کرد                            

یا علی گفت وجهان را زنده کرد


گفت بر آدم تو را کردم نبی                             

پس ولی عالمیان شد علی


با علی آباد هر ویرانه شد                               

آتش نمرود هم گلخانه شد


نوح در سودای آن طو فان سخت                    

نام او را برد طوفان وانشست


ذات او در اصل ذات کبریاست                          

بین انسان است و از انسان جداست


سوره ی قدر است قدر عزتش                        

شان انسان است شان حیبتش


عدل افتاده به پایش از ادب                             

وصله دارد جامه ی شاه عرب


در احد جانش سپر شد مرتضی                      

تا نگیرد زخم جسم مصطفی


جنگ خندق صحنه ی جولان او                       

عالم و  آدم  شده  حیران  او


عبدود را کشت عالم شد خموش                     

بانگ تکبیر خدا  آمد به گوش


تک سوار صحنه های کارزار                            

صاحب شمشیر تیز ذوالفقار


بعد پیغمبر چرا مظلوم شد                              

عالمی از علم او محروم شد


بود   در  ایام  تنهایی  او                                  

خار در چشم استخوانی در گلو


چاه کوفه یار شبهای علی                              

همنشین درد و دلهای علی


بی وفایی ها علی را خسته کرد                     

حیدر کرار را کت بسته کرد


دست بسته شیر حق را می برند                     

پیش چشمش هستی اش رامیزنند


داد تیغ  ابن ماجم   خاتمه                                  

بر فراغ مرتضی و فاطمه


تیغ زهر آگین به فرقش جا گرفت                      

جان مولا را غم زهرا گرفت



تعداد بازديد : 559
مناجات نامه
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 03 مرداد 1391 | نظرات()

مناجات نامه




دوباره سینه ی تنگم بهانه می گیرد               بیا  و  درد دلم  را دوباره  درمان  کن

بیا و نیمه شبی یا سحر گهی مولا                مرا به بزم مناجات خویش درمان کن

                                          *************

تمام عمر جوانی گذشت در غفلت                دگـر نمانـده نشانی ز پـرده ی عصـمت

فرو رفته  ترینم به ورطه ی  ظلمت                 به نور خوف و رجاء سینه ام چراغان کن

                                         *************

مسیر پر فتن و کوله بار من خالی                نمانده بهر مناجات حال و احوالی

بیا و معجزه ای کن شکاف ده دل را               گناهکار ترین را ز نو مسلمان کن

                                        *************

به اختیار خودم رو سیاه تر گشتم                 گناه کردم و هر دم تباه تر گشتم

بیا به بند اسارت به زور با اجبار                    غلام خیره سرت را غلام ایمان کن

                                        *************

اگـر اسـیر گنـاهان جام دهـم هیـهات             اگر دوباره به شیطان امان دهم هیهات

گدایت آمده با کاسه ی تهی در دست            بــرای بــار هــزارم بیــا و احـسان کـــن 


ادامه اشعار در ادامه مطلب

تعداد بازديد : 641
یارا نظری به سوی ما کن
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 12 تير 1391 | نظرات()


یارا نظری به سوی ما کن               درد دل عاشقان دوا کن

بسیار خلاف وعده کردیم                ام تو دوباره ام  وفا  کن

ما را تو برون ز  خاطراتی                یارا تو بیا و یاد  ما  کن

صید قفس و شکسته بالیم            ما را ز حصار تن رها کن  

نا دست قضا نبرده ، ما را             با ساغر عشق آشنا کن  

با غیـبـت یار خــو گرفتیم                مارا  به  فراق  مبتلا کن

چون دست به آسمان گرفتی            یک بار تو جای ما دعا کن


تعداد بازديد : 521
کاروان محرم
نویسنده حسین محسنات در شنبه 19 فروردين 1391 | نظرات()



گرمی  آشیانه  زینب بود               

سپر تازیانه زینب بود


همچو پروانه دور طفلان بود           

مادر اهل خانه زینب بود


بانویی که کشید بر دوشش              

غصه های زمانه زینب بود


آن که پنهان ز دیدگان رباب            

ناله میزد شبانه زینب بود


آن که شکوه نکرد از غم ها           

ذوب شد خالصانه زینب بود

 


 

تعداد بازديد : 1043
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir