close
تبلیغات در اینترنت
اشعار امام زمان
بگیر این دل بی ملالی که دارمنگیر از من این شور و حالی که دارمتو دشتی که در پیچ و تابت رهایندغزل های همچون غزالی که دارمبه اوج تو حق تصرف نداردپر مرغ عشق خیالی که دارمصدا میزنم نیمه شبها سحر هاتو را بین اشعار لالی که دارمسکوت مرا با خودت همنشین کنجدایم کن از قیل و قالی که دارمتو آن سایه ی لایزالی که داریبه زیر پرت نو نهالی که دارمتو زیباترین پاسخ سرنوشتیبه این بی نهایت سوالی که دارممسیری به وصلت ندارم ولی منخوشم با همین احتمالی که دارمتو خوش باش با عاشقانی که داریمنو اشتیاق وصالی که دارم
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
اینجا محل تبلیغات شماست...
بگیر این دل بی ملالی که دارم
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 31 شهريور 1393 | نظرات()

بگیر این دل بی ملالی که دارم
نگیر از من این شور و حالی که دارم

تو دشتی که در پیچ و تابت رهایند
غزل های همچون غزالی که دارم

به اوج تو حق تصرف ندارد
پر مرغ عشق خیالی که دارم

صدا میزنم نیمه شبها سحر ها
تو را بین اشعار لالی که دارم

سکوت مرا با خودت همنشین کن
جدایم کن از قیل و قالی که دارم

تو آن سایه ی لایزالی که داری
به زیر پرت نو نهالی که دارم

تو زیباترین پاسخ سرنوشتی
به این بی نهایت سوالی که دارم

مسیری به وصلت ندارم ولی من
خوشم با همین احتمالی که دارم

تو خوش باش با عاشقانی که داری
منو اشتیاق وصالی که دارم

تعداد بازديد : 175
هنر ز شاعریم نیست عاشقانه ی توست
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 09 تير 1393 | نظرات()

ز واژه واژه ی شعرم ثواب میریزد

دوباره از قلمم نور ناب میریزد


هنر ز شاعریم نیست عاشقانه ی توست

که از بیان عزل انقلاب میریزد


به صحن خلوت و باران کشانده باز مرا

همانکه پیش نگاهم سراب میریزد


شبی در عالم رویا نوازشم کردی

هنوز از سر و رویم گلاب میریزد


چقدر بردن نامت چقدر شیرین بود

عسل هنوز ز لبهای خواب میریزد


تو کهکشان پر از نوری و پس ابری

ز شام غیبت تو آفتاب میریزد


تو نور چشمی و هردم تو را صدا زده ام

ز دیده اشک روان در جواب میریزد


به این امید که من را خریده ای عمریست

ز جان مضطربم اضطراب میریزد


تو بی نهایت فضلی و ابر احسانت

به روی خلق کرم بی حساب میریزد


تعداد بازديد : 177
صدای پای غریبی ز دور می آید
نویسنده حسین محسنات در جمعه 14 تير 1392 | نظرات()
یا صاحب الزمان

صدای پای غریبی ز دور می آید
دوباره لحظه ی ناب حضور می آید

دوباره بی سر و پا می شود دل مجنون
دوباره بر سر شوریده شور می آید

خبر رسیده طلوع سپیده نزیک است
به شام تیره بگوئید نور می آید

به چشم خسته ی یعقوب های مانده به راه
خبر دهید سواری ز دور می آید

به بوی پیرهنی دیده ها چراغان شد
به کلبه ی غم و ماتم سرور می آید

صبور باش که یک جمعه از همین ایام
ز پشت پردهی غیبت صبور می آید

جوانیم سپری شد اجل امانم ده
به چشم خویش ببینم ظهور می آید

تعداد بازديد : 429
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir