close
تبلیغات در اینترنت
اشعار
مائیم و شور پرچم تو یابن فاطمهکی میرسد محرم تو یابن فاطمهآشوب قلب سینه زن است این تپش ، تپشیا بانگ طبل ماتم تو یابن فلطمهآدم نکرد این رمضان ها مرا بیاشاید شویم آدم تو یابن فاطمهما حاجیان کعبه ی شش گوشه ی توائیمچشمان ماست زمزم تو یابن فاطمهما را برای شادی دنیا نساختندما سر خوشیم با غم تو یابن فاطمهدر تار و پود گریه کنان نقش بسته استنقش نگین خاتم تو یابن فاطمهپیراهنت رسیده پر از بوی عطر سیبکی میرسد محرم تو یابن فاطمه
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
اینجا محل تبلیغات شماست...
کی میرسد محرم تو یابن فاطمه
نویسنده حسین محسنات در شنبه 12 مهر 1393 | نظرات()

مائیم و شور پرچم تو یابن فاطمه

کی میرسد محرم تو یابن فاطمه


آشوب قلب سینه زن است این تپش ، تپش

یا بانگ طبل ماتم تو یابن فلطمه


آدم نکرد این رمضان ها مرا بیا

شاید شویم آدم تو یابن فاطمه


ما حاجیان کعبه ی شش گوشه ی توائیم

چشمان ماست زمزم تو یابن فاطمه


ما را برای شادی دنیا نساختند

ما سر خوشیم با غم تو یابن فاطمه


در تار و پود گریه کنان نقش بسته است

نقش نگین خاتم تو یابن فاطمه


پیراهنت رسیده پر از بوی عطر سیب

کی میرسد محرم تو یابن فاطمه

تعداد بازديد : 286
جایی ندیده ام بجز ایوان کربلا
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 31 فروردين 1393 | نظرات()

آنجا که میرسند به پابوس انبیاء

آنجا که میزنند به سر جمله اولیاء

آنجا که خورده اند زمین حاتم وگدا

آنجا که هست بال ملک فرش زیر پا

آنـجا که روح میـشـود از کالـبد رها

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


آنچا که عشق و نور و صفا موج میزند

خوان کریم و فوج گدا موج میزند

دریای مهر و جود و سخا موج میزند

در زیر قبه شور دعا موج میزند

آنجا که بی بهانه عطا کرده کبریا

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


شش گوشه ای که قبله ی اولاد آدم است

آنجا که گوشه گوشه بهشت مجسم است

شبهای جمعه وقت زیارت چه همهمه ات

خاکی که برتریش به کعبه مسلم است

آنجه که هست بوسه گه مروه و منا

جایی ندیده ام بجز ایوان کربلا


آن مرقدی که سجده به خاکش سعادت است

آنجا که گفته اند ، نفس هم عبادت تست

آنجا که جلوه گاه شهود و شهادت است

با عشق جان سپردن و مردن ولادت است

آنجا که حُر شدند به یک دم زهیر ها

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


آن دم که راس پاک تو بر نیزه جا گرفت

جبریل با ملائکه آن دم عزا گرفت

ذکر حسین و واعطشا مصطفی گرفت

زهرا کنار جسم تو شور و نوا گرفت

این ازدحام دور سری از بدن جدا

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


حتی به خوی جود تو دارد طمع عدو

لشکر صدا زدنند : (حَلُمًو تَزَوًدُو)

بردند هر چه را به تنت بود مو به مو

هرکس به سهم خویش تو را کرد زیر و رو

این سفره ی کریم و چنین بخشش وعطا

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


چیزی نماند از بدنت ، گم شده سرت

ای وای از آن دمی که تو را دید خواهرت

میخواست بوسه ای بزند جای مادرت

لبهای خود نهاد به رگ های حنجرت

این جای بوسه را و اینگونه بوسه را

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا

تعداد بازديد : 299
یا کار من از اشک و آه و دم گذشته
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 31 فروردين 1393 | نظرات()

یا کار من از اشک و آه و دم گذشته

یا داغ تو از واژه ی ماتم گذشته


بنگر به سیلاب خروشان نگاهم

باران چشمان من از نم نم گذشته


در خاطرم عمر جوانیت ورق خورد

عمری که با شمشیر ها از دم گذشته


آنقدر کاری بوده خنجر ها علی جان

کار جراحات تو از مرحم گذشته


هم دشت اعضای تنت را نذر کرده

هم لحظه ها بر پیکرت درهم گذشته


قرآن من با نقل قول نیزه داران

آیات تو از مرز صحرا هم گذشته


دنبال تو تا قلب دشمن عمه زینب

از کوچه ی مردان نا محرم گذشته


در امتداد کوچه ی تنگ مدینه

شد کربلا یک لحظه همرنگ مدینه

تعداد بازديد : 357
گدای حرم
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 31 فروردين 1393 | نظرات()

در خلوتم برای حرم گریه میکنم

در صحن با صفای حرم گریه میکنم


بیمار درد هجرم و در بستر فراغ

تا کی رسد دوای حرم گریه میکنم


هر شب میان خواب شبیه کبوتران

بر روی بام های حرم گریه میکنم


وقتی نسیم سیب سحرگاه می وزد

در حسرت هوای حرم گریه میکنم


تا وارد سرای حسینیه میشوم

انگار در سرای حرم گریه میکنم


وقتی دلم برای خودم تنگ میشود

با نیت گدای حرم گریه میکنم


قسمت اگر شود که مقیم حرم شوم

هر روز جای جای حرم گریه میکنم


هر روز فرش قرمز زوار میشوم

با گنبد طلای حرم گریه میکنم


هر روز گوشه گوشه ی شش گوشه ی حسین

با ذکر های های حرم گریه میکنم


شبهای جمعه بهر تسلای مادری

هم ناله پا به پای حرم گریه میکنم

تعداد بازديد : 370
محرم و صفر
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()
این اشک های دیده صدا میزند بیا
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

این اشکهای دیده صدا می زند بیا                    

در فجر هر سپیده صدا می زند بیا


هر عاشقی که دل به شما داده تا ابد               

دل از جهان بریده صدا می زند بیا


شبهای قدر عبد گنهکار رو سیاه                      

اهی ز دل کشیده صدا می زند بیا


هر گاه نوکرت به جرم ارادتش                  

زخم زبان شنیده صدا می زند بیا


دین خدا و مذهب جدت غریب شد                    

اسلام فرقه دیده صدا می زند بیا


شیعه از این زمانه و از درد انتظار                      

جانش به لب رسیده صدا می زند بیا


مولا بیا که خون خدا مانده بر زمین                      

آن حنجر  بریده صدا   می زند بیا


کنج خرابه زینب کبری ز اظطراب                         

رنگ از رخش پریده صدا می زند بیا


در کوچه های تنگ مدینه چه ها گذشت             

زهرای قد خمیده صدا می زند بیا


بعد از علی که یاور اشک یتیم بود                     

هر طفل داغ دیده صدا می زند بیا


تعداد بازديد : 266
یا یک نشانه ای که بسویت سفر کنم
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

تا کی در انتظار  شبم  را  سحر 

محرابتان کجاست که دل را خبر کنم


این جمعه هم گذشت دوباره نیامدی             

چندین هزار جمعه به یاد تو سر کنم


امید من نظاره به روی چو ماه توست            

رخصت که یک نظر به جمالت نظر کنم


باید غبار  فتنه ی  این  روزگار  را                  

در پای ندبه های تو از تن بدر کنم


یبن الحسن چگونه بدون نگاه تو                   

در بوستان سبز ولایت ثمر کنم


یا از سفر بیا سفر کرده ی غریب                  

یا یک نشانه ای که به سویت سفر کنم



تعداد بازديد : 268
غروب جمعه
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

 

غروب جمعه همان وعده گاه یاران است

غروب جمعه هوا پر زبوی باران است

 

نگاه ملتمسی بر افق تماشاییست

به قلب منتظران غصه ها چه ویران است

 

زمین و وسعت ان برزخییست دنیای

چه برزخی که عذابش فراغ و هجران است


تعداد بازديد : 306
همچو مولای خویش تنهایم
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()


همچو مولای خویش تنهایم             مست و مجنون کوی لیلایم

ای صبا نامه ای نوشته دلم              برسانش بدست  مو لا یم

بسم رب الانام خالق عشق             غرق توحید شد سرا پایم

عشق آمد ولی قرارم رفت                لیکن از شوق وصل شیدام

در قنـوت نــمـاز وقــت دعــا               یا ابا صالح است نجوایم

هر کجا بنگرم نشانه ی توست           ای نهان همیشه پیدایم

کاش یک شب انیس من باشی          تا بگویم تمام غم هایم

کاسه صبر من شده لبریز                خسته از رنگ بوی دنیایم

دست من رابگیر راهم ده                 ای خدایی ترین تقلایم


تعداد بازديد : 244
تلنگر
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 26 آذر 1392 | نظرات()

این دیده را ساحل دریاچه کرده ایم

عمریست غیر گریه در اینجا چه کرده ایم ؟


عاشق به پای دلبر خود سر نهاده است

ما پای عشق بازی مولا چه کرده ایم ؟


عاشق شهید میشود و باز غرق خون

گوید خجل برای تو آقا چه کرده ایم؟


عاشق شهید کرب و بلای حسین بود

ما جز طواف کعبه ی آنها چه کرده ایم ؟


عاشق تمام عمر گرفتار دلبر است

ما غیر حرف ، غیر تماشا چه کرده ایم ؟


شرمنده از نگاه پریشان زینبیم

ما در قیاس زینب کبری چه کرده ایم ؟


وهابیان به نیت ششماهه ی حسین

ششماهه میکشند ولی ما چه کرده ایم ؟


در روضه ی قرائت قرآن به روی نی

یک دم بگو که قاری خود را چه کرده ایم ؟


عمریست در برائت با اهل کوفه ایم

اما برای یوسف زهرا چه کرده ایم؟


آن عاشقان ولی خدا را به نی زدند

ما عاشقان ولی خدا را چه کرده ایم ؟


بر لب نوای العجل و در عمل ولی

تا که شود ظهور محیا چه کرده ایم ؟





تعداد بازديد : 288
یا اسیر الکربات
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 12 آذر 1392 | نظرات()

        یا اسیر الکربات


مرحم به زخمهای دل مضطری بزن

یک شب بیا به خانه ی قلبم سری بزن


گر آمدی و باز در خانه بسته بود

در خواب مانده ایم بمان و دری بزن


از یاد رفته ای صبوری دگر بس است

 یک شب بیا و سیلی درد آوری بزن


تا  درد این فراغ بیفتد به جان ما

بر نوکران خود تشر آخری بزن


تنبیه تو حواس مرا جمع میکند

با این زدن دوباره مرا میخری بزن


عمریست جای یار تو سربار بوده ام

در زیر پای خسته یتان خار بوده ام


تنهاترین حجت ارض و سماء تویی

مظلوم تر از همه ی اولیاء تویی


بر زخمهای قلب غمینت نمک منم

با این وجود مرحم هر زخم ما تویی


آن بی وفا که کرده شما را رها منم

آن با وفا که باز نکرده رها تویی


خو کرده با غیبت کبری یتان منم

زندانی غربت بی انتها تویی


آقا منم گریه کن کربلا ولی

امروز مبتلای به کرب وبلا تویی


باید خودت برای ظهورت دعا کنی

تنها کسی که هست به فکر شما تویی


چشمت به راه بلکه کسی یاریت کند

در  راه  انـتـقـام  عـلـمـداریـت  کـند

تعداد بازديد : 246
سرانجام توصیف حیدر جنون است
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 23 مهر 1392 | نظرات()


علی را خدا بهترین آفریده                     

به عشقش بهشت برین آفریده


برای ثواب و عقابش خداوند                     

تـرازو و مـعیـار دیـن آفریـده


نباشد مثالی برایش که اورا                   

خدا یکه و بی قرین آفریده


الا غاصبان خلافـت بـدانید                     

علی را خدا جانشین آفریده


همان روز اول خـداونـد او را                    

امیر زمان و زمین آفریده


نه در روز آدم گلــش را سرشته              

همین را بدان پیش از این آفریده


تو برتر بدان هر چه هم من بگویم           

که او را چنان و چنین آفریده


سرانجام توصیف حیدر جنون است          

خدایش جنون آفرین آفریده



تعداد بازديد : 347
اشعار محرم (حسین محسنات)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()
یا صاحب الزمان
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()


                                        یا صاحب الزمان


این روز ها کار شما گریه کردن است           جانم  فدای  ناله  و  اشک  عزایتان

در خیمه گاه خون دو دیده روان شده        گریه بس است زخم شده پلکهایتان       

گاهی  کنار   علقمه   پیکار   مکنی             گاهی رس به گوش دم  لای لایتان

ترسم ز هوش  روی  دگر  قتلگه  مرو            با ناله های  فاطمه  لرزیده  پایتان

تا  یک نفس  تسلی  احوالتان  شود              خوانم  دعای  کن لولیک  برایتان

تعداد بازديد : 435
(علمدار)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()

آن دمی که ناله ی ادرک اخایت را شنیدم

بارها  از پا  فتادم  تا به  بالینت  رسیدم


تا دو دستت را  جدا  دیدم  کنار مشک پاره

آب گشتم قطره قطره از لب مشکت چکیدم

 

کودکان در انتظار آب و من در فکر سقا

تا زمین خوردی دو تا شد قامت نخل امیدم

 

همچو مصحف بودی و شد پاره پاره برگ برگت

علقمه گلگون شد از خون تو سقای شهیدم

 

ای برادر فرق تو چون فرق بابا غرق خون شد

فزت و رب الکربلا می خوانی ای سرور شیدم

 

رفتی و با رفتنت چشم حرامی بی حیا شد

حرفهایی از اسارت را به گوش خودشنیدم

 

در جواب کودکان حرفی ندارم شرمسارم

رفتم و از جا عمود خیمه گاهت راکشیدم

تعداد بازديد : 484
سوز و ساز
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()


سوز و ساز


باده ی غم در سبوی ماست آقا جان بیا

ذکر نامت  گفتگوی  ماست  آقا جان بیا


تاکه خون عاشقان می جوشد از کرب و بلا

اشک خون آب وضوی ماست آقا جان بیا


خون یک ششماهه امضائیست بر آئین ما

شیعه  بودن  آبروی  ماست  آقا جان بیا


یک محرم  بهر  خودسازی  کفایت  میکند

غیر از این مشکل زخوی ماست آقا جان بیا


ظهر عاشورا به ما درس شهادت داده است

راه عزت سمت وسوی ماست آقا جان بیا


کاش ما هم کربلا بودیم و پرپر می شدیم

اربا"  اربا   آرزوی  ماست  آقا  جان   بیا


کاش راس ما به روی نیزه ها جا می گرفت

لایق خنجر  گلوی  ماست آقا  جان  بیا


خوش به حال آنکه چون ارباب سر بنهاد و رفت

راه زینب  پیش  روی   ماست  آقا   جان   بیا


شعر از :حسین محسنات

تعداد بازديد : 389
(علی اصغر)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()
                

 میون خیمه طفلی هر لحظه بی قراره

حتی  برای  گریه  دیگه   رمق نداره

 

در انتظار آبه خوابی نداره چشماش

دیگه  اثر  نداره  لایی لایی  گهواره

 

همه امید مادر وصف یه  پهلوونه

یه پهلون یه سقا که مرد  کار زاره

 

پهلون قصه هات اون که مرد  نبرده

با  ذوالفقار  حیدر  رفته  که آب بیاره

 

بخواب عزیز مادر فصل خزون سر اومد

با وجود  ابا الفضل  کاری  نشد   نداره

 

عموی مهربونت با چشمای پر از اشک

گفته  نهر  فراتو  تو  خیمه ها   میاره

 

طاقت بیار عزیزم با خنده آبم نکن

نگام میکنی اما مادر شیری نداره


تعداد بازديد : 442
طفلان زینب
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()



از روز اول بوده ام من عاشق سیمای تو                   ان دم که چشمم باز شد بر قامت رعنای تو

این آرزوی زینب است حاجت روایم کن حسین              بگذار گلهایم  شوند  قربانی  گلهای  تو

                                              این تو و این گریه و آه و زاری

                                               فکر نکنم رو مو زمین بذاری

 

تنهای تنها مانده ای اما نمرده خواهرت               بعد از وداعت با علی جانی نمانده در تنت

طفلان زینب را ببین در خیمه غرق ماتمند            در انتظار اذن  تو دلتنگ  روی  اکبرت

                      

                                               اذنم بده به جان  زهرا مادرت  

                                              رحمی بکن برکودکان خواهرت

 

از کودکی درگوششان خواندم زبان عشق را            گفتم که ضرب سیلیش سوزاند جان عشق را

گفتم که با چشمان خود دیدم برادر میرود                 دیدم به محراب دعا خون روان عشق را

                                     

                                         داداش حسین حق منو ادا کن

                                       ز چنگ غم این خسته رو رها کن

 

بر تن لباس جنگی و بر لب نوای یا حسین             مانند مادر هر کدام مجنون و شیدای حسین

خوفی ندارند از نبرد همچون امیرخیبرند              آموزگار رزمشان شد رزم سقای حسین

                             

                                          این حاصل یه عمرزندگیمه

                                          شرمنده امبضاعتم همینه


تعداد بازديد : 431
(حضرت رقیه)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()

این صحنه ها را پیش از این یکبار دیدم
من هرچه میبنم بخواب انگار دیدم

شکر خدا اکنون درون طشت هستی
بر روی نی بودی تو را هر بار دیدم

من پیش از این ها منتظر بودم بیایی
آخــر نــگـیـنـت را سـر بـازار دیــدم

بابا برایت درد دل بسیار دارم
چون در نبودت درد ها بسیار دیدم

کوچه به کوچه روی نی آزار دیدی
کوچه به کوچه پای نی آزار دیدم

هر وقت با گریه سراغت را گرفتم
جای نوازش چوب سنگ و خار دیدم

عمه به جای من کتک میخورد بابا
خود را میان قافله سر بار دیدم

بابا دو چشمم بعد از آن سیلی سنگین
کم سو شده حتی تو را هم تار دیدم

زخم لبانت جای چوب خیزران است
شرمنده ان آن روز من ناچار دیدم

دیدم سرت در طشت زرین میدرخشید
ماه رخت را طعمه ی اشرار دیدم



تعداد بازديد : 434
(ورود به کربلا)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 14 مهر 1392 | نظرات()


گرد و خاکی ز دور میبینم
آفتـابی ز دور می تـابـد

همره صد هزار قافله دل

کاروانی غریب می آید


بوی عطری عجیب پیچیده

کاروان نه که باغی از گلها

گوئیا از بهشت خلد برین

پا نهاده به خاک کرب و بلا


دسته دسته ملائک آمده اند

تا که خاک قدم به دیده نهند

ذره ای خاک راه قافله را

از برای بهشتیان ببرند 


عطر و بویی محمدی دارد

چه جوان دلاوری دارد

اشبه الناس خّلقً و خُلقً

به چه زیبا پیمبری دارد


علمی بر فراز بیرق ها

بر سر دوش اشجع الناس است

حرم آرام کودکان در خواب ت

کیه گاه خیام عباس است


بین گهواره خواب و سیراب است

شیرخواری شبیه قرص قمر

در کنارش رباب می خواند

به فدای لبان تو مادر


آن طرف تر رقیه با خنده

میزند بوسه بر رخ بابا

پدر اورا گرفته در آغوش

میزند شانه گیسوانش را


از پس پرده ای ز هودج نور

عمه ی کاوان هویدا شد

هرکسی بود گرد محمل نور

دست بر سینه اش زدو خم شد


غرق در عزت و جلال و شکوه

گشت خاتون پیاده از محمل

دست بر شانه ی علی اکبر

پا رکابش شده ابو فاضل


خــیمه زد کــاروان ثارالـلـه

خیمه و بیـرق و کـتل بر پا

چند روزی گذشت تا که رسید

غربت عصر روز عاشورا


علم افتاده بر زمین اما

نیست آثاری از علمداری

یک طرف مشک و یک طرف سقا

خیمه ها غرق در عزاداری


کاروان جای یک سبد لاله

حال یک دشت یاس پرپر داشت

خیمه ها جای یک علی اکبر

قدر یک کربلا پیمبر داشت


از دم تیر تیغ و سر نیزه

گشته پر گل زمین کرب و بلا

نا نجیبی سوار آورده

تا بگیرد گلاب قاسم را


ناقه های برهنه آوردند

تازیانه زدند زینب را

عمه ی خیمه ی بنی هاشم

مانده بین حرامیان تنها


نه عمویی کنار عمه رسید

نه عصایش دو دست اکبر بود

آنکه هر دم کنار زینب بود

بین گودال پاره پیکر بود


حمله بر خیمه گاه آوردند

همه آتش به آشیانه زدند

عوض بوسه و نوازش ها

سیلی و ضرب تازیانه زدند


ناله میزد رقیه در آتش

سوخت بالم بیا بیا بابا

در شلوغی مرا رها کردی

رفته ای روی نی چرا بابا


تعداد بازديد : 443
باز هم عطر سیب می آید
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 14 مهر 1392 | نظرات()




این زمین باز آسمانی شد

باز هم عطر سیب می آید          

باز از آسمان به گوش زمین

صوت یبن الشبیب خوانی شد


اهل عالم بگوش بار دگر

فرصت نوکری فراهم شد

بعد از آن انتظار طولانی

عاقبت نوبت محرم شد



گفته آن رهرو طریقت مان

این محرم حیات اسلام است

محفل روضه ،خون سرخ شهید

رازهای ثبات اسلام است


ای حسین ، شیعیان ایرانی

هرچه دارند از محرم توست

عزت و اتحاد و آزادی

همه از لطف پرچم غم توست


با تاسی به انقلاب شما

ما بریدیم دست استکبار

سوخت آن لانه های جاسوسی

برملا گشت فتنه ها هر بار


در همه صحنه ها نشان دادیم

بر خلاف  مرام نامردیم

ننوشتیم نامه ها خودمان

تا حریم شما سفر کردیم


خاک ایران همه سرای شماست

امشبی را بیا عبور کنیم

خاطــرات  محـــرم  شــهر

بهبهان را کمی مرور کنیم


در همین بهبهان زمانی که

روضه خواندن چه سخت تاوان داشت

روضه هایت حسین بر پا بود

ابر ما در کویر باران داشت


با دم ناظم الشریعه ی تو

همه رفتیم در سفینه ی تم

بـا احــادیـث اَرَّجــانـی ها

شد همین شهر ما مدینه ی تو


یاد آن روز های رفته بخیر

همه سینه زن شما بودیم

بین آن دسته جات سینه زنی

مثل مرغی از قفس رها بودیم


کوچه ها بوی کربلا می داد

عطر هر خانه بوی نذری بود

نوحه میخواند حق پرست و همه

سینه ها بود در غم تو کبود


پهلوانان شهرمان همگی

نوکران محرمت بودند

دسته ی کاروانسرا جمله

غرق در شور ماتمت بودند


از خود صحن حضرت شافضل

تا خود حیدر ابن موسی ما

بر سر و سینه میزدیم آن دم

مُهر میشد برات کرب وبلا


در میان سه سنگ خوانی ها

سنگ عشق تو را به سینه زدیم

هر محرم میان هیئت تان

دو دمه واحد و زمینه زدیم


تا که ناقوس یک نبرد زدند

شهر آرام مان چه غوغا شد

بر بلندای تکیه ها  علم

یک قدم تا بهشت بر پا شد


بهر لبیک حرف رهبرمان

همگی عابس و حبیب شدیم

پای هل من معین غربت او

همه در خون خود خضیب شدیم


سنگر جبهه ها به ما آموخت

که تو بابای ما جوانانی

هر جوانی به عشق روح الله

شد علی اکبر جمارانی


حاصل نوکری برای شما

حاصل اشک دیده با دل خون

حاصل آن جوان سینه زنت

شد شهید جزیره ی مجنون


غربت چارشنبه ی پیروز

شد شبیه غروب ثارالله

ان همه نو نهال غرق بخون پ

همگی قاسمند و عبدالله


کربــلای شلمچــه تا فــکه

بود سر تا سرش تماشایی

خاک پاکش چه عطروبویی داشت

از بقایی ، ستونه ،  دانایی


ای فدایت هزارو صد لاله

ما به سر شوق کربلا داریم

گر شوی باز یکه و تنها

همگی مسلم وفاداریم


ما زتو دل نمی کنیم آقا

ما زنسل دقایقی هستیم

بهر فتح الفتوح خیبرها

همه همرزم صادقی هستیم


طول تاریخ ما نشان دادیم

با محرم چه درس ها دیدیم

آخرین درس مکتب سرخت

درس خون را چه خوب فهمیدیم


ماهمه غرق در تولائیم

از دیار ولی شناسانیم

پای سید علی خامنه ای

تا طلوع ظهور می مانیم

 

باز مردم محرم آمده است

قدر دانید این همه غم را

مثل اجدادتان شما هم باز

خوب برپا کنید پر چم را

 


تعداد بازديد : 497
اشعار آئینی (حسین محسنات)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 07 مهر 1392 | نظرات()
مدح امیرالمومنین
نویسنده حسین محسنات در شنبه 19 اسفند 1391 | نظرات()

 

ای نام تو زیبا ترین

شیدای تو رسوا ترین

عشق تو با جانم اجین

ای اولـیـن و آخـریـن

مرآت رب العالمین

مولا امیر المومنین


ای عـلـت معـلـول ها

ای باور مجهول ها

مجنون ترین بهلول ها

در وادیت معمول ها

مستی عشقت آتشین

مولا امیرالمومنین


کعبه ولادت گاه تو

مسجد شهادت گاه تو

عالم عبادت گاه تو

همواره حق همراه تو

خاکی ترین بالا نشین

مولا امیرالـمومنـین


راهت صراط المستقیم

و خُلقِکَ خُلقٍ عَظیم

و قـَـلبـِـکَ قَلـبٍ سَــلیم

برما کرم کن یا کریم

تفسیر قرآن مبین

مولا امیرالمومنین


لـفـظ کلامــت دلربـا

صوم و صلاتت بی ریا

ای عرشیان را رهنما

سر چشمه ی خوف و جا

ای پای تا سر در یقین

مولا امیـرالمـومنـیـن


بازوی تو خیبر گشا

خشم تـو خشم کبریـا

بـهر تـو جبار سماء

توصیف کرده لا فتی

نامت شجاعت آفرین

مـولا امیر المـومنیـن


در سجده های اعتکاف

در بین احرام و طواف

یا در جهاد و درمصاف

هرگز نـداری انعـطاف

رفتار تو معیار دین

مولا امیر المومنین


ای بهترین فـریـاد رس

تو جنتی ما خار و خس

حب تو مانند نفس

قدر تو را نشناخت کس

ای دردوعالم بی قرین

مـولا امیرالمـومـنیـن


آقا تویی مولا تویی

ما قطره و دریا تویی

بر خاکیان بابا تویی

آرامـش زهرا تـویی

همتای زهرا برزمین

مـولا امـیرالمـونـیـن

 





تعداد بازديد : 503
اشعار عاشورایی (ویژه محرم)
نویسنده حسین محسنات در شنبه 20 آبان 1391 | نظرات()
شهداء
نویسنده حسین محسنات در شنبه 08 مهر 1391 | نظرات()


(((شهدا امامزادگان عشقند و مزارشان قبلگاه اهل یقین است)))


http://rozup.ir/up/ghiam/Untitled_1.jpg


تقدیم به روح بلند شهیدان احمد محسنات وحمید سبکبار و شهدای والا مقام بهبهان 



با شهیدان راز می گویم که امشب در سرم

شوق پرواز  است  پروازی  به  اوج  آسمان


با شهیدان راز می گویم که حی حاضرند

آشنا تر  با  خدا و زنده  تر  از  زنده گان


راز گویم با شهیدانی که هر دم آگهند

زانچه در اعماق فکرم کرده ام عمری نهان


درد دل بسیار دارم کو  مجال  گفتگو

کاش یک شب با من غم دیده بودی همزبان


مختصر گویم نمانده یادی از نام شما

الامان از بی وفایی های انسان الامان


غرق در خویشیم غافل از جفای روزگار

باز جولان میدهند این دین به دنیا داده گان


ای شلمچه بازگو  کن  قصه ی  آزادگی

هر نفس جان دادن یک طفل یک تازه جوان


از سبکبالان  عاشق از  کبوتر ها  بگو

آن شقایق ها که گل کردند در باغ جنان


ای شلمچه با خودت داری هوای کربلا

داری از حلقوم اصغر پیکر اکبر نشان


شد زیارتگاه هر دلداده هر دلسوخته

مقبر  پاک  شهیدان  غریب  بهبهان


زنده در دنیای ما تنها شهیداند و بس

مردن آنان حیات است و زمین زندانشان


روزی آنها به دستان حسین ابن علیست

ساقی کوثر ز  کوثر  میکند  مهمانشان


آه و صد افسوس بر حال منو امثال من

قافله رفته است و ما جا مانده ایم از کاروان



*****************************


شهادت یعنی از دنیا بریدن                       

به اوج آسمانها پر کشیدن


ندای عشق را لبیک گفتن                        

زشوق قرب حق بی پر پریدن


سبکبار عزم راهی دور کردن                      

ولی خویش را تنها ندیدن


به هنگام نماز و وقت خلوت                       

خدا را ناظر اعمال دیدن


وضو در لجه ای از خون گرفتن                     

میان شعله ها با سر دویدن


به رسم عشق در غوغای محشر                   

به نزد فاطمه بی سر رسیدن




تعداد بازديد : 632
دوبیتی ها
نویسنده حسین محسنات در شنبه 08 مهر 1391 | نظرات()


دوبیتی ها (حسین محسنات)

 

****************

پابست روضه بندهی دنیا نمی شود

مجنون هر ملیکه و لیلا نمی شود


تا طعم عشق را بچشد بانگ میزند

هر عشق عشق بنده به مولا نمی شود


*****************


بانگ ادرکنای ما تا عرش اعلی میرسد

عاقبت یک روز لب تشنه به دریا میرسد


چاره بی سر گشتن است و را بی سامان شدن

در کجا این گونه مجنونی به لیلا میرسد


*****************


شیعه می بالد که مولایش امیر خیبر است                        

مذهبش در سایه ی لطف ولایت برتر است


شیعه  می بالد  که  در ایام  سخت  انتظار                       

پیشوایش سیدی از نسل پاک حیدر است


****************


با عشق تو هم سوختم هم ساختم

با وصف  خالی  دین  و  دنیا  باختم


 آهوی وحشی بودم  و با یک نظر

اهلی شدم خود را به دام انداختم


****************


ما نوکران خیمه ی آقای عالمیم

ما سینه سوخته لبالب ز ماتمیم


با اشک روضه خاک گل ما سرشته اند

ما وارثان ناله ی جبریل و آدمیم


بر لوح سینه با خطی از خون نوشته ایم

دیوانه ایم و زاده ی ماه محرمیم


****************


من میروم در غمم آرام گریه گن

ای آخرین امید و پناگاه خیمه ها


من بر فراز نیزه نکردم تو را رها

هرگز نگو حسین منم بود بی وفا


یک روز میرسد که دوباره ببینمت

من در میان تشت تو هم دست بر عصا


****************


هر کس که درونش رگ عباس بجوشد

در یاد لب توست اگر آب بنوشد


با کودک ششماهه سر جنگ ندارد

بر غربت ایتام تفخر نفروشد


****************


از سراپرده ی دل با من بیچاره سخن گو

که تویی در همه هستی همه ی دار و ندارم


جز غم عشق تو سوزی به دلم نیست ولیکن

به کسی  فاش   نگویم  سخن حال  نزارم


***************


نازنینا منو دل در طلبت سوخته ایم

چشم را به سحر در ره تو دوخته ایم


نام تو  آمد  و  با  حرم  تولا  منو دل 

در زمستان فراغ آتشی افروخته ایم


***************



غروب جمعه همان وعده گاه یاران است

غروب جمعه هوا پر زبوی باران است


نگاه ملتمسی بر افق تماشایست

به قلب منتظران غصه ها چه ویران است


زمین و وسعت آن چون جهنمی سوزان

جهنمی که عذابش فراغ و هجران است



****************


ای برادر گر به فکرت حرفهای ما خطاست

خرده از کارم نگیر آگاه مطلق کبریاست


در نمازت کن دعایم تا که عاقلتر شوم

آنچه میگیرد دعای بندگان بی ریاست


****************


خیری ندیده ایم نه از دشمنو نه دوست

دشمن مقابلت زند و دوست زیر پوست


در این زمان بی کسی و قحطی رجال

آنکس که یافت می نشود آنم آرزوست


****************


شاعر:حسین محسنات

تعداد بازديد : 459
اشعار علوی ولایی
نویسنده حسین محسنات در شنبه 08 مهر 1391 | نظرات()



تا که غم در سینه ی ما جا گرفت                   

ذکر یا مولای ما بالا گرفت


عاشقان مدحوش و شیدای علی                    

محور هستی تولای علی


خالق منان به عشق مرتضی                         

آفریده عالم لولاک را


عرش را با نام او زیبنده کرد                            

یا علی گفت وجهان را زنده کرد


گفت بر آدم تو را کردم نبی                             

پس ولی عالمیان شد علی


با علی آباد هر ویرانه شد                               

آتش نمرود هم گلخانه شد


نوح در سودای آن طو فان سخت                    

نام او را برد طوفان وانشست


ذات او در اصل ذات کبریاست                          

بین انسان است و از انسان جداست


سوره ی قدر است قدر عزتش                        

شان انسان است شان حیبتش


عدل افتاده به پایش از ادب                             

وصله دارد جامه ی شاه عرب


در احد جانش سپر شد مرتضی                      

تا نگیرد زخم جسم مصطفی


جنگ خندق صحنه ی جولان او                       

عالم و  آدم  شده  حیران  او


عبدود را کشت عالم شد خموش                     

بانگ تکبیر خدا  آمد به گوش


تک سوار صحنه های کارزار                            

صاحب شمشیر تیز ذوالفقار


بعد پیغمبر چرا مظلوم شد                              

عالمی از علم او محروم شد


بود   در  ایام  تنهایی  او                                  

خار در چشم استخوانی در گلو


چاه کوفه یار شبهای علی                              

همنشین درد و دلهای علی


بی وفایی ها علی را خسته کرد                     

حیدر کرار را کت بسته کرد


دست بسته شیر حق را می برند                     

پیش چشمش هستی اش رامیزنند


داد تیغ  ابن ماجم   خاتمه                                  

بر فراغ مرتضی و فاطمه


تیغ زهر آگین به فرقش جا گرفت                      

جان مولا را غم زهرا گرفت



تعداد بازديد : 568
یارا نظری به سوی ما کن
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 12 تير 1391 | نظرات()


یارا نظری به سوی ما کن               درد دل عاشقان دوا کن

بسیار خلاف وعده کردیم                ام تو دوباره ام  وفا  کن

ما را تو برون ز  خاطراتی                یارا تو بیا و یاد  ما  کن

صید قفس و شکسته بالیم            ما را ز حصار تن رها کن  

نا دست قضا نبرده ، ما را             با ساغر عشق آشنا کن  

با غیـبـت یار خــو گرفتیم                مارا  به  فراق  مبتلا کن

چون دست به آسمان گرفتی            یک بار تو جای ما دعا کن


تعداد بازديد : 533
کاروان محرم
نویسنده حسین محسنات در شنبه 19 فروردين 1391 | نظرات()



گرمی  آشیانه  زینب بود               

سپر تازیانه زینب بود


همچو پروانه دور طفلان بود           

مادر اهل خانه زینب بود


بانویی که کشید بر دوشش              

غصه های زمانه زینب بود


آن که پنهان ز دیدگان رباب            

ناله میزد شبانه زینب بود


آن که شکوه نکرد از غم ها           

ذوب شد خالصانه زینب بود

 


 

تعداد بازديد : 1072
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir