close
تبلیغات در اینترنت
ادبیات
آنجا که میرسند به پابوس انبیاءآنجا که میزنند به سر جمله اولیاءآنجا که خورده اند زمین حاتم وگداآنجا که هست بال ملک فرش زیر پاآنـجا که روح میـشـود از کالـبد رهاجایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلاآنچا که عشق و نور و صفا موج میزندخوان کریم و فوج گدا موج میزنددریای مهر و جود و سخا موج میزنددر زیر قبه شور دعا موج میزندآنجا که بی بهانه عطا کرده کبریاجایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلاشش گوشه ای که قبله ی اولاد آدم استآنجا که گوشه گوشه بهشت مجسم استشبهای جمعه وقت زیارت چه همهمه اتخاکی که برتریش به کعبه…
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
اینجا محل تبلیغات شماست...
جایی ندیده ام بجز ایوان کربلا
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 31 فروردين 1393 | نظرات()

آنجا که میرسند به پابوس انبیاء

آنجا که میزنند به سر جمله اولیاء

آنجا که خورده اند زمین حاتم وگدا

آنجا که هست بال ملک فرش زیر پا

آنـجا که روح میـشـود از کالـبد رها

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


آنچا که عشق و نور و صفا موج میزند

خوان کریم و فوج گدا موج میزند

دریای مهر و جود و سخا موج میزند

در زیر قبه شور دعا موج میزند

آنجا که بی بهانه عطا کرده کبریا

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


شش گوشه ای که قبله ی اولاد آدم است

آنجا که گوشه گوشه بهشت مجسم است

شبهای جمعه وقت زیارت چه همهمه ات

خاکی که برتریش به کعبه مسلم است

آنجه که هست بوسه گه مروه و منا

جایی ندیده ام بجز ایوان کربلا


آن مرقدی که سجده به خاکش سعادت است

آنجا که گفته اند ، نفس هم عبادت تست

آنجا که جلوه گاه شهود و شهادت است

با عشق جان سپردن و مردن ولادت است

آنجا که حُر شدند به یک دم زهیر ها

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


آن دم که راس پاک تو بر نیزه جا گرفت

جبریل با ملائکه آن دم عزا گرفت

ذکر حسین و واعطشا مصطفی گرفت

زهرا کنار جسم تو شور و نوا گرفت

این ازدحام دور سری از بدن جدا

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


حتی به خوی جود تو دارد طمع عدو

لشکر صدا زدنند : (حَلُمًو تَزَوًدُو)

بردند هر چه را به تنت بود مو به مو

هرکس به سهم خویش تو را کرد زیر و رو

این سفره ی کریم و چنین بخشش وعطا

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


چیزی نماند از بدنت ، گم شده سرت

ای وای از آن دمی که تو را دید خواهرت

میخواست بوسه ای بزند جای مادرت

لبهای خود نهاد به رگ های حنجرت

این جای بوسه را و اینگونه بوسه را

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا

تعداد بازديد : 299
گدای حرم
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 31 فروردين 1393 | نظرات()

در خلوتم برای حرم گریه میکنم

در صحن با صفای حرم گریه میکنم


بیمار درد هجرم و در بستر فراغ

تا کی رسد دوای حرم گریه میکنم


هر شب میان خواب شبیه کبوتران

بر روی بام های حرم گریه میکنم


وقتی نسیم سیب سحرگاه می وزد

در حسرت هوای حرم گریه میکنم


تا وارد سرای حسینیه میشوم

انگار در سرای حرم گریه میکنم


وقتی دلم برای خودم تنگ میشود

با نیت گدای حرم گریه میکنم


قسمت اگر شود که مقیم حرم شوم

هر روز جای جای حرم گریه میکنم


هر روز فرش قرمز زوار میشوم

با گنبد طلای حرم گریه میکنم


هر روز گوشه گوشه ی شش گوشه ی حسین

با ذکر های های حرم گریه میکنم


شبهای جمعه بهر تسلای مادری

هم ناله پا به پای حرم گریه میکنم

تعداد بازديد : 370
این اشک های دیده صدا میزند بیا
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

این اشکهای دیده صدا می زند بیا                    

در فجر هر سپیده صدا می زند بیا


هر عاشقی که دل به شما داده تا ابد               

دل از جهان بریده صدا می زند بیا


شبهای قدر عبد گنهکار رو سیاه                      

اهی ز دل کشیده صدا می زند بیا


هر گاه نوکرت به جرم ارادتش                  

زخم زبان شنیده صدا می زند بیا


دین خدا و مذهب جدت غریب شد                    

اسلام فرقه دیده صدا می زند بیا


شیعه از این زمانه و از درد انتظار                      

جانش به لب رسیده صدا می زند بیا


مولا بیا که خون خدا مانده بر زمین                      

آن حنجر  بریده صدا   می زند بیا


کنج خرابه زینب کبری ز اظطراب                         

رنگ از رخش پریده صدا می زند بیا


در کوچه های تنگ مدینه چه ها گذشت             

زهرای قد خمیده صدا می زند بیا


بعد از علی که یاور اشک یتیم بود                     

هر طفل داغ دیده صدا می زند بیا


تعداد بازديد : 266
یا یک نشانه ای که بسویت سفر کنم
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

تا کی در انتظار  شبم  را  سحر 

محرابتان کجاست که دل را خبر کنم


این جمعه هم گذشت دوباره نیامدی             

چندین هزار جمعه به یاد تو سر کنم


امید من نظاره به روی چو ماه توست            

رخصت که یک نظر به جمالت نظر کنم


باید غبار  فتنه ی  این  روزگار  را                  

در پای ندبه های تو از تن بدر کنم


یبن الحسن چگونه بدون نگاه تو                   

در بوستان سبز ولایت ثمر کنم


یا از سفر بیا سفر کرده ی غریب                  

یا یک نشانه ای که به سویت سفر کنم



تعداد بازديد : 268
غروب جمعه
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

 

غروب جمعه همان وعده گاه یاران است

غروب جمعه هوا پر زبوی باران است

 

نگاه ملتمسی بر افق تماشاییست

به قلب منتظران غصه ها چه ویران است

 

زمین و وسعت ان برزخییست دنیای

چه برزخی که عذابش فراغ و هجران است


تعداد بازديد : 306
همچو مولای خویش تنهایم
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()


همچو مولای خویش تنهایم             مست و مجنون کوی لیلایم

ای صبا نامه ای نوشته دلم              برسانش بدست  مو لا یم

بسم رب الانام خالق عشق             غرق توحید شد سرا پایم

عشق آمد ولی قرارم رفت                لیکن از شوق وصل شیدام

در قنـوت نــمـاز وقــت دعــا               یا ابا صالح است نجوایم

هر کجا بنگرم نشانه ی توست           ای نهان همیشه پیدایم

کاش یک شب انیس من باشی          تا بگویم تمام غم هایم

کاسه صبر من شده لبریز                خسته از رنگ بوی دنیایم

دست من رابگیر راهم ده                 ای خدایی ترین تقلایم


تعداد بازديد : 244
تلنگر
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 26 آذر 1392 | نظرات()

این دیده را ساحل دریاچه کرده ایم

عمریست غیر گریه در اینجا چه کرده ایم ؟


عاشق به پای دلبر خود سر نهاده است

ما پای عشق بازی مولا چه کرده ایم ؟


عاشق شهید میشود و باز غرق خون

گوید خجل برای تو آقا چه کرده ایم؟


عاشق شهید کرب و بلای حسین بود

ما جز طواف کعبه ی آنها چه کرده ایم ؟


عاشق تمام عمر گرفتار دلبر است

ما غیر حرف ، غیر تماشا چه کرده ایم ؟


شرمنده از نگاه پریشان زینبیم

ما در قیاس زینب کبری چه کرده ایم ؟


وهابیان به نیت ششماهه ی حسین

ششماهه میکشند ولی ما چه کرده ایم ؟


در روضه ی قرائت قرآن به روی نی

یک دم بگو که قاری خود را چه کرده ایم ؟


عمریست در برائت با اهل کوفه ایم

اما برای یوسف زهرا چه کرده ایم؟


آن عاشقان ولی خدا را به نی زدند

ما عاشقان ولی خدا را چه کرده ایم ؟


بر لب نوای العجل و در عمل ولی

تا که شود ظهور محیا چه کرده ایم ؟





تعداد بازديد : 288
یا اسیر الکربات
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 12 آذر 1392 | نظرات()

        یا اسیر الکربات


مرحم به زخمهای دل مضطری بزن

یک شب بیا به خانه ی قلبم سری بزن


گر آمدی و باز در خانه بسته بود

در خواب مانده ایم بمان و دری بزن


از یاد رفته ای صبوری دگر بس است

 یک شب بیا و سیلی درد آوری بزن


تا  درد این فراغ بیفتد به جان ما

بر نوکران خود تشر آخری بزن


تنبیه تو حواس مرا جمع میکند

با این زدن دوباره مرا میخری بزن


عمریست جای یار تو سربار بوده ام

در زیر پای خسته یتان خار بوده ام


تنهاترین حجت ارض و سماء تویی

مظلوم تر از همه ی اولیاء تویی


بر زخمهای قلب غمینت نمک منم

با این وجود مرحم هر زخم ما تویی


آن بی وفا که کرده شما را رها منم

آن با وفا که باز نکرده رها تویی


خو کرده با غیبت کبری یتان منم

زندانی غربت بی انتها تویی


آقا منم گریه کن کربلا ولی

امروز مبتلای به کرب وبلا تویی


باید خودت برای ظهورت دعا کنی

تنها کسی که هست به فکر شما تویی


چشمت به راه بلکه کسی یاریت کند

در  راه  انـتـقـام  عـلـمـداریـت  کـند

تعداد بازديد : 246
سرانجام توصیف حیدر جنون است
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 23 مهر 1392 | نظرات()


علی را خدا بهترین آفریده                     

به عشقش بهشت برین آفریده


برای ثواب و عقابش خداوند                     

تـرازو و مـعیـار دیـن آفریـده


نباشد مثالی برایش که اورا                   

خدا یکه و بی قرین آفریده


الا غاصبان خلافـت بـدانید                     

علی را خدا جانشین آفریده


همان روز اول خـداونـد او را                    

امیر زمان و زمین آفریده


نه در روز آدم گلــش را سرشته              

همین را بدان پیش از این آفریده


تو برتر بدان هر چه هم من بگویم           

که او را چنان و چنین آفریده


سرانجام توصیف حیدر جنون است          

خدایش جنون آفرین آفریده



تعداد بازديد : 347
اشعار آئینی (حسین محسنات)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 07 مهر 1392 | نظرات()
مدح امیرالمومنین
نویسنده حسین محسنات در شنبه 19 اسفند 1391 | نظرات()

 

ای نام تو زیبا ترین

شیدای تو رسوا ترین

عشق تو با جانم اجین

ای اولـیـن و آخـریـن

مرآت رب العالمین

مولا امیر المومنین


ای عـلـت معـلـول ها

ای باور مجهول ها

مجنون ترین بهلول ها

در وادیت معمول ها

مستی عشقت آتشین

مولا امیرالمومنین


کعبه ولادت گاه تو

مسجد شهادت گاه تو

عالم عبادت گاه تو

همواره حق همراه تو

خاکی ترین بالا نشین

مولا امیرالـمومنـین


راهت صراط المستقیم

و خُلقِکَ خُلقٍ عَظیم

و قـَـلبـِـکَ قَلـبٍ سَــلیم

برما کرم کن یا کریم

تفسیر قرآن مبین

مولا امیرالمومنین


لـفـظ کلامــت دلربـا

صوم و صلاتت بی ریا

ای عرشیان را رهنما

سر چشمه ی خوف و جا

ای پای تا سر در یقین

مولا امیـرالمـومنـیـن


بازوی تو خیبر گشا

خشم تـو خشم کبریـا

بـهر تـو جبار سماء

توصیف کرده لا فتی

نامت شجاعت آفرین

مـولا امیر المـومنیـن


در سجده های اعتکاف

در بین احرام و طواف

یا در جهاد و درمصاف

هرگز نـداری انعـطاف

رفتار تو معیار دین

مولا امیر المومنین


ای بهترین فـریـاد رس

تو جنتی ما خار و خس

حب تو مانند نفس

قدر تو را نشناخت کس

ای دردوعالم بی قرین

مـولا امیرالمـومـنیـن


آقا تویی مولا تویی

ما قطره و دریا تویی

بر خاکیان بابا تویی

آرامـش زهرا تـویی

همتای زهرا برزمین

مـولا امـیرالمـونـیـن

 





تعداد بازديد : 503
شهداء
نویسنده حسین محسنات در شنبه 08 مهر 1391 | نظرات()


(((شهدا امامزادگان عشقند و مزارشان قبلگاه اهل یقین است)))


http://rozup.ir/up/ghiam/Untitled_1.jpg


تقدیم به روح بلند شهیدان احمد محسنات وحمید سبکبار و شهدای والا مقام بهبهان 



با شهیدان راز می گویم که امشب در سرم

شوق پرواز  است  پروازی  به  اوج  آسمان


با شهیدان راز می گویم که حی حاضرند

آشنا تر  با  خدا و زنده  تر  از  زنده گان


راز گویم با شهیدانی که هر دم آگهند

زانچه در اعماق فکرم کرده ام عمری نهان


درد دل بسیار دارم کو  مجال  گفتگو

کاش یک شب با من غم دیده بودی همزبان


مختصر گویم نمانده یادی از نام شما

الامان از بی وفایی های انسان الامان


غرق در خویشیم غافل از جفای روزگار

باز جولان میدهند این دین به دنیا داده گان


ای شلمچه بازگو  کن  قصه ی  آزادگی

هر نفس جان دادن یک طفل یک تازه جوان


از سبکبالان  عاشق از  کبوتر ها  بگو

آن شقایق ها که گل کردند در باغ جنان


ای شلمچه با خودت داری هوای کربلا

داری از حلقوم اصغر پیکر اکبر نشان


شد زیارتگاه هر دلداده هر دلسوخته

مقبر  پاک  شهیدان  غریب  بهبهان


زنده در دنیای ما تنها شهیداند و بس

مردن آنان حیات است و زمین زندانشان


روزی آنها به دستان حسین ابن علیست

ساقی کوثر ز  کوثر  میکند  مهمانشان


آه و صد افسوس بر حال منو امثال من

قافله رفته است و ما جا مانده ایم از کاروان



*****************************


شهادت یعنی از دنیا بریدن                       

به اوج آسمانها پر کشیدن


ندای عشق را لبیک گفتن                        

زشوق قرب حق بی پر پریدن


سبکبار عزم راهی دور کردن                      

ولی خویش را تنها ندیدن


به هنگام نماز و وقت خلوت                       

خدا را ناظر اعمال دیدن


وضو در لجه ای از خون گرفتن                     

میان شعله ها با سر دویدن


به رسم عشق در غوغای محشر                   

به نزد فاطمه بی سر رسیدن




تعداد بازديد : 632
اشعار علوی ولایی
نویسنده حسین محسنات در شنبه 08 مهر 1391 | نظرات()



تا که غم در سینه ی ما جا گرفت                   

ذکر یا مولای ما بالا گرفت


عاشقان مدحوش و شیدای علی                    

محور هستی تولای علی


خالق منان به عشق مرتضی                         

آفریده عالم لولاک را


عرش را با نام او زیبنده کرد                            

یا علی گفت وجهان را زنده کرد


گفت بر آدم تو را کردم نبی                             

پس ولی عالمیان شد علی


با علی آباد هر ویرانه شد                               

آتش نمرود هم گلخانه شد


نوح در سودای آن طو فان سخت                    

نام او را برد طوفان وانشست


ذات او در اصل ذات کبریاست                          

بین انسان است و از انسان جداست


سوره ی قدر است قدر عزتش                        

شان انسان است شان حیبتش


عدل افتاده به پایش از ادب                             

وصله دارد جامه ی شاه عرب


در احد جانش سپر شد مرتضی                      

تا نگیرد زخم جسم مصطفی


جنگ خندق صحنه ی جولان او                       

عالم و  آدم  شده  حیران  او


عبدود را کشت عالم شد خموش                     

بانگ تکبیر خدا  آمد به گوش


تک سوار صحنه های کارزار                            

صاحب شمشیر تیز ذوالفقار


بعد پیغمبر چرا مظلوم شد                              

عالمی از علم او محروم شد


بود   در  ایام  تنهایی  او                                  

خار در چشم استخوانی در گلو


چاه کوفه یار شبهای علی                              

همنشین درد و دلهای علی


بی وفایی ها علی را خسته کرد                     

حیدر کرار را کت بسته کرد


دست بسته شیر حق را می برند                     

پیش چشمش هستی اش رامیزنند


داد تیغ  ابن ماجم   خاتمه                                  

بر فراغ مرتضی و فاطمه


تیغ زهر آگین به فرقش جا گرفت                      

جان مولا را غم زهرا گرفت



تعداد بازديد : 568
یارا نظری به سوی ما کن
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 12 تير 1391 | نظرات()


یارا نظری به سوی ما کن               درد دل عاشقان دوا کن

بسیار خلاف وعده کردیم                ام تو دوباره ام  وفا  کن

ما را تو برون ز  خاطراتی                یارا تو بیا و یاد  ما  کن

صید قفس و شکسته بالیم            ما را ز حصار تن رها کن  

نا دست قضا نبرده ، ما را             با ساغر عشق آشنا کن  

با غیـبـت یار خــو گرفتیم                مارا  به  فراق  مبتلا کن

چون دست به آسمان گرفتی            یک بار تو جای ما دعا کن


تعداد بازديد : 533
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir