close
تبلیغات در اینترنت
اگرچه حادثه ای بود مختصر مادر
اگرچه حادثه ای بود مختصر مادرولی خیال مرا کرده شعله ور مادربرای گریه عمرم بس است این ماتمکه گُر گرفته در آن پاره ی جگر مادرمیان کوچه ی تنگ مدینه ی پدرترسید با دلی از سنگ یک نفر مادرنمی رود زخیالم زپشت سر آمدگرفت راه تو را بین آن گذز مادربهانه اش فدک و بی بهانه سیلی زدیکی نبود در آنجا شود سپر مادرکبود شد به یک ضربه کائنات و منفقط کنار تو بودم نظاره گر مادربرای آن که نبینند یاس نیلی رااز آن به بعد گرفتی رخ از پدر مادرولی نرفت زمانی که باز برگشتندبدست آتش و آماده پشت در مادرکه بین آتش و دیوار و میخ…
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
اینجا محل تبلیغات شماست...
اگرچه حادثه ای بود مختصر مادر
نویسنده حسین محسنات در چهارشنبه 07 خرداد 1393 | نظرات()

اگرچه حادثه ای بود مختصر مادر

ولی خیال مرا کرده شعله ور مادر


برای گریه عمرم بس است این ماتم

که گُر گرفته در آن پاره ی جگر مادر


میان کوچه ی تنگ مدینه ی پدرت

رسید با دلی از سنگ یک نفر مادر


نمی رود زخیالم زپشت سر آمد

گرفت راه تو را بین آن گذز مادر


بهانه اش فدک و بی بهانه سیلی زد

یکی نبود در آنجا شود سپر مادر


کبود شد به یک ضربه کائنات و من

فقط کنار تو بودم نظاره گر مادر


برای آن که نبینند یاس نیلی را

از آن به بعد گرفتی رخ از پدر مادر


ولی نرفت زمانی که باز برگشتند

بدست آتش و آماده پشت در مادر


که بین آتش و دیوار و میخ در اینبار

نهند بر جگرت ماتم پسر مادر


کشاند پای تو را باز بین آن کوچه

که پیش چشم علی هر چهل نفر مادر

تعداد بازديد : 333
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir