close
تبلیغات در اینترنت
منتخب اشعار حاج محمود کریمی
بسم رب العشق، رب العالمین بسم رب العشق، رب العالمین عشق مولایم امیرالمؤمنین عشق مولا بضعه طهاستی حضرت صدیقه کبراستی فاطمه تعبیر دوری از عذاب بهترین(برترین) تفسیر از ام الکتاب مادر یکتای هستی از عدم مادر لوح و قلم، روح قسم جسم ناسوتی او روح فلک روح لاهوتی او جسم ملک دست تقدیر خدا بر عالمین مادر ارباب مظلومم حسین حجت کبری ست بر کل حجج بادعایش می رسد یوم الفرج جنتی که زیر پای مادر است خاک پای دختر پیغمبر است آنکه حق جنت به او تقدیم کرد، نار را جنت به ابراهیم کرد انبیا درّند و دریا فاطمه «لَم یَکُن»…
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
اینجا محل تبلیغات شماست...
منتخب اشعار حاج محمود کریمی
نویسنده حسین محسنات در جمعه 25 مرداد 1392 | نظرات()


بسم رب العشق، رب العالمین

بسم رب العشق، رب العالمین

عشق مولایم امیرالمؤمنین

عشق مولا بضعه طهاستی

حضرت صدیقه کبراستی

فاطمه تعبیر دوری از عذاب

بهترین(برترین) تفسیر از ام الکتاب

مادر یکتای هستی از عدم

مادر لوح و قلم، روح قسم

جسم ناسوتی او روح فلک

روح لاهوتی او جسم ملک

دست تقدیر خدا بر عالمین

مادر ارباب مظلومم حسین

حجت کبری ست بر کل حجج

بادعایش می رسد یوم الفرج

جنتی که زیر پای مادر است

خاک پای دختر پیغمبر است

آنکه حق جنت به او تقدیم کرد،

نار را جنت به ابراهیم کرد

انبیا درّند و دریا فاطمه

«لَم یَکُن» ایجاد «لَو لا فاطِمِه»

ارث مادر بر تمام اولیا

علم و حلم و صدق و تسلیم و رضا

در امامت گر علی تکثیر شد

بچه شیر از شیر مادر شیر شد

تا امید جود از دادار از اوست

رونق بازار استغفار از اوست

حق چودر محشر هویدا می شود

مؤمن از مجرم مجزا می شود

روح در عشاق او چون می دمند

صور «أینَ الفاطِمیّون» می دمند

خلق در محشر پیاده او سوار

هاتفی آواز می دارد : «کنار!

کور باد و دور باد هرکس که هست

هان که اجلال نزول فاطمه است»

«آمده عرش خدارا قائمه

آمده ناموس یزدان فاطمه»

(استدلال رو گوش کن):

گفت احمد مرتضی جان من است

حافظ زهرا و قرآن من است

ناجی کل بشر هستیم ما

امت خود را پدر هستیم ما

حال اگر باب مسلمانان علی است

مادر خود خوب فهمیدیم کیست

(پس مادر فاطمه است؛ نشونه داری ؟)

روز وصل دوست داران یاد باد

یاد باد آن روزگاران یاد باد

یاد پشت خاکریز جبهه ها

یاد یاران عزیز جبهه ها

یاد مجنون و شلمچه یاد هور

یاد کارون و فرات و کرخه نور

نام سرداران برادر بود و بس

فاطمه در جبهه مادر بود و بس

مادریّش را چو باور داشتیم

گرد خود صدها برادر داشتیم

داغ مادر جان مارا شمع کرد

گرد فرزند رشیدش جمع کرد

(برادریم دیگه؛ خبر می خوام بدم :)

ای برادر حال مادر خوب نیست

پای بستر حال حیدر خوب نیست

فاطمه در غشوه های احتضار

مرتضی در رعشه های اضطرار

گوش دل های همه در پشت در

بر وصیت های مادر با پدر

فاطمه آواز دارد زیر لب:

فاطمه یک نغمه دارد زیر لب

صحبت از کفن است و دفن نیمه شب

(گوشت رو روی در بذار)

صحبت از بی یار و بی یاور شدن

غسل دادن از ورای پیر(و)هن

صحبت سجاده و چادر نماز

نیمه شب زینب و راز و نیاز

(داره حرف می زنه با علی):

ای که غم ها را عسل کردی علی

پس چرا زانو بغل کردی علی

ای به جنت هم نشین فاطمه

ای امیرالمؤمنین فاطمه

ای که بر ارض و سماء هستی امیر

جان زهرایت سرت بالا بگیر

آنکه باید اینچنین باشد منم

شرمگین و دل غمین باشد منم

خواستم یاری کنم اما نشد

ریسمان از دست هایت وانشد

مرگ چون آید برآید کام من

گریه کن بر من و بر ایتام من

شد صدای فاطمه آرام تر

ای برادر ها همه آرام تر

(داره آروم حرف می زنه، شما آروم گریه کنید من بشنوم)

ناله ی جانسوز می آید به گوش

صحبت از یک روز می آید به گوش

صحبت از یک روز گرم و آتشین

داستان یک بدن روی زمین

داستان خیمه ی افروخته

دختران و گیسو(و)ان سوخته

(چی داره می گه فاطمه(س))

ماجرای مادر بی طفل چیست؟

ساقی تشنه کنار آب کیست؟

قصه ی سرباز در گهواره چیست؟

داستان گوش های پاره چیست؟

دیگه فاطمه داره روضه می خونه:

آه ... داستان سربریدن از قفا

غارت دار و ندار خیمه ها

بارش باران سنگ از روی بام

صحبت از بازار شوم شهر شام

زینب و بند اسارت ... وای وای

اهل بیت و این جسارت .. وای وای

 

ای به فدایت همه جان جهان


ای به فدایت همه جان جهان
خاك رهت سرمه‌ی افلاكیان
وصله‌ی بر جامه‌ی تو جان من
بخیه‌ی آن رشته‌ی ایمان من
دور فلك حلقه‌ی خلخال توست
عرش برین زیر پر و بال توست
لطف تو كز عالم بالا رسید
مائده بر مادر عیسی رسید
پاسخ «أنّی لكِ هذا» تویی
نزد خداوند تعالی تویی
خانه‌ی تو حسرت جنت شده
مائده از مطبخ تو آمده
خوشه‌ای از گندم احساس تو
آرد شده در دل دستاس تو
خرده‌ی نانی كه ز دستت فتاد
نان وسط سفره‌ی هستی نهاد
شمس بود ذره‌ی در كوی تو
بال گرفت از پر جادوی تو
عرش خدا را كه تویی قائمه
از چه شدی خاك‌نشین فاطمه
منت حق بود كه بر ما رسید
روح تو را بر همه عالم دمید
تا كه نماز تو رقم می‌خورد
حركت افلاك به هم می‌خورد
خیل ملك كرده فلك را رها
تا كه ببینند نماز تو را
ای دم تكبیر تو تكبیر عشق
عشق شده پیر تو ای پیر عشق
كوثر عظمایی اگر بنده‌ای
خیر كثیری و فزاینده‌ای
عرش به درگاه تو آرد نیاز
خانه‌ی تو فرش ندارد نیاز
شهپر جبریل امین فرش توست
بودن همراه علی عرش توست
جان جهان گفته كه جانم فدات
پهن نموده‌ست عبایش برات
صورت تو حسرت خورشید شد
سایه‌ی تو مایه‌ی امّید شد
لیلیه‌ی اسرای نبی، فاطمه!
میوه‌ی طوبای نبی، فاطمه!
ای كه تویی مادر خیرالانام 
مام امامی و امام امام
وصف تو این سان كه امامت كند
روز قیامت چه قیامت كند
خستگی‌ات حضرت بانوی آب
غصه‌ی دریا شده، یك دم بخواب
جام مَلَك پر ز می ناب كن
وقت اذان لطف به محراب كن
روح‌الامین ساكنِ در خانه‌ات 
خادم گهواره‌ی دردانه‌ات
باز خمارم كه خمیرم كنی
شیعه‌ی تنّور غدیرم كنی
پخته شود در تب دستان تو
روح مسلمانی سلمان تو
هر كه نكوشیده به احقاق حق
هر كه كند ظلم به مصداق حق
گریه اگر قدر عوالم كند
جان خودش ردّ مظالم كند
گر كه رضای تو نیارد به دست
توبه‌ی بی حبّ تو بی‌فایده‌ست
داغ تو آوار كند ارگ ظلم
توبه‌ی ظلم است فقط مرگ ظلم
روز جزا محكمه با مرتضاست
حق رضای تو رضای خداست
هر كه دمی دشمن حیدر شده
عاقّ تو گشته و كافر شده
راه تو گر راه هدایت بُود
دین به ترازوی ولایت بُود
قدر ولی را كه تو معنا كنی
جان خودت فدیه‌ی مولا كنی
روح تو آرامش كل جهان
خلق‌نگشته شده‌ای امتحان
گرچه ردم، بسته به پای توام
رد شده از درس وفای توام
از تو كشم منت تجدید را
تا كه زنی خاتم تأیید را
تا كه ببینی كه چه‌ها می‌كنم
در ره تو روح، فدا می‌كنم
تا گذرد آب بلا از سرم
گر بشوم آب شوی مادرم
مِهر تو چون مُهر امان می‌شود
هرچه علی خواست همان می‌شود
«بی‌سر و سامان توام یا حسین
دست‌به‌دامان توام یا حسین
بر سر نی زلف رها كرده‌ای
با جگر شیعه‌ها چه‌ها كرده‌ای
زهره‌ی منظومه‌ی زهرا حسین
كشته‌ی افتاده به صحرا حسین

جانانی و جان بر تو سپردیم و نمردیم

جانانی و جان بر تو سپردیم و نمردیم
در هُرم نگاه تو فسردیم و نمردیم
نقش است به پیشانی چین‌خورده ز غیرت
ما جان به در از داغ تو بردیم و نمردیم
ابرو گره در هم زده چشمان شفق‌رنگ
دندان به لب خویش فشردیم و نمردیم
اقبال نگون‌بخت نگر كاین همه سر را
تا مرز قدم‌های تو بردیم و نمردیم
ظرف دل بی‌حوصله جوش آمد و سر رفت
خون دل جاری‌شده خوردیم و نمردیم
یك عمر نفس آمد و برگشت و به تسبیح
سنّ دل بی‌عار شمردیم و نمردیم
ما زنده به عشقیم كه با عشق بمیریم
صد مرتبه از داغ تو مردیم و نمردیم


باید به روی آینه آنقدر ها کنم


باید به روی آینه آنقدر ها کنم
تا روی شیشه اشک نفس را رها کنم
گندم برای آمدنت سبز می کنم
آن لحظه ایی که در لحد خویش جا کنم
اسفند دانه دانه شب و روز جمع شد
باید به مجمر دلم آتش به پا کنم
دل شد سیاه بس که طلوع تو را ندید
باید برای خویش دلی دست و پا کنم
یا اینکه باید از دم پرچین قلب خود
یک پنجره به جانب خورشید واکنم
بگذار تا ز ره برسی بعد سالها
آنگه بیا ببین که چنین و چه ها کنم
آن روز می شود حرمت کنج سینه ام
وقتی که پای تا سر خود کربلا کنم

 

امشب لبالب می شود دخل همه خمارها

امشب دلم به تاب و سرم گرم از تب است

امشب دلم به تاب و سرم گرم از تب است
امشب كه از نسيم حضوري لبالب است
شمع است و شاهد است و شرابي كه بر لب است
شور و شگفتي است و شبي عشق مشرب است
شامي كه روشنايي روز است امشب است
امشب شب مليكه دادار زينب است

اين جلوه جلوه‌هاي شبي بيكرانه است
اين جذبه جذبه حرمي بي‌نشانه است
اين سجده سجده بر قدمي جاودانه است
اين شعله شعله نگهي عاشقانه است
از هر لبي كه مي‌شنوي اين ترانه است
عالم محيط و نقطه پرگار زينب است

سري رسيد و معني ام‌الكتاب شد
نوري دميد و قبله هر آفتاب شد
چشمي گشود و چشم شقايق بخواب شد
زيباترين دعاي علي (ع) مستجاب شد
زهراست اين كه در دل گهواره قاب شد
امشب تمام گرمي بازار زينب است

بر عرش سبز دست نبي تا كه جا گرفت
نورش زمين و كل زمان را فرا گرفت
حتي بهشت سرمه از آن خاك پا گرفت
از عطر دامنش همه جا روشنا گرفت
آئينه‌اي مقابل رويش خدا گرفت
تصوير جلوه‌هاي خداوار زينب است

اين كيست اين كه سجده كند عشق در برش
اين كيست اين كه سينه درند در برابرش
اين كيست اين كه از جلوات مطهرش
عالم نبود غير غباري ز محضرش
فرموده است از بركاتش برادرش
آئينه‌دار حيدر كرار زينب است

تا كوچه‌اش قبيله ليلا ادامه داشت
تا خانه‌اش گدايي عيسي ادامه داشت
در چشم او تلاطم دريا ادامه داشت
بر قامتش قيامت مولا ادامه داشت
زينب نبود حضرت زهرا(س) ادامه داشت
خاتون خانه‌دار دو دلدار زينب است

سرچشمه‌هاي پرطپش كوهسار از اوست
دريا از اوست جذبه هر آبشار از اوست
تيغ كلام فاطمي‌اش آب دار از اوست
تفسير آيه‌هاي غم و انتظار از اوست
آري تمام هيمنه ذوالفقار از اوست
از كربلا بپرس علمدار زينب است

سوگند بر شكوه دل مرتضايي‌اش
بر جلوه‌هاي حيدري‌اش مجتبايي‌اش
سوگند بر تقدس كرب و بلايي‌اش
بر ريشه‌هاي چادر سبز خدايي‌اش
سوگند بر نماز شب كبريايي‌اش
تا روز حشر كعبه ايثار زينب است

شمس حجاب گنبد دوار زينب است
بدر سپهر عصمت و ايثار زينب است
محبوبه حبيه دادار زينب است
مسطوره سلاله اطهار زينب است
اذن دخول در حرم يار زينب است
منصوره نرفته سر دار زينب است

نون و قلم نبي است و مايسطرون حسين
طاق فلك علي است به عالم ستون حسين
خلقت تمام حضرت زهراست خون حسين
هستي تمام ظاهر و مافي البطون حسين
با يك قيامت است هم الغالبون حسين
در اين قيام نقطه پرگار زينب است

سردار سرسپرده جولان عشق كيست؟
تنها امير فاتح ميدان عشق كيست؟
عشق است حسين و گوش به فرمان عشق كيست؟
روح دميده در تن بي‌جان عشق كيست؟
علامه مفسر قرآن عشق كيست؟
تفسير آيه‌ها همه اسرار زينب است

ققنوس و هم از پي او در توهم است
فانوس وصف در صفت وصف او گم است
قاموس اقتدار و وقار و تلاطم است
پابوس او تمامي افلاك و انجم است
كابوس شام و دولت نامرد مردم است
بر فرق ظلم تيغ شرربار زينب است

پيداترين ستاره ديباي خلقت است
زيباترين سروده لب‌هاي خلقت است
زهراترين زهره زهراي خلقت است
ليلاترين ليلي ليلاي خلقت است
شيواترين سئوال معماي خلقت است
گنجينه جزيره اسرار زينب است

ذرات و كائنات همه مرده يا خموش
در احتجاج بود زني يك علم به دوش
قلب جهان به عمق زمين غرق جنب و جوش
آتشفشان قهر خداوند در خروش
هوهوي ذوالفقار علي مي‌رسد به گوش
اين رعد و برق نيست كه انگار زينب است

خورشيد روي قله ني آشكار شد
كوچكترين ستاره سر شيرخوار شد
ناموس حق به ناقه عريان سوار شد
هشتاد و چهار خسته به هم هم‌قطار شد
زيباترين ستاره دنباله‌دار شد
در اين مسير نور جلودار زينب است

چشم ستاره در به در جستجوي ماه
بر روي نيزه ديده زينب گرفت راه
مبهوت مي‌نمود به سرنيزه‌اي نگاه
آتش كشيد شعله ز دل تا كشيد آه
كاي جان پناه زينب و اطفال بي‌پناه
راحت بخواب چونكه پرستار زينب است

پشتش شكست بس كه بر او آسمان گريست
حتي به حال و روز دلش كاروان گريست
از خنده‌هاي حرمله و ساربان گريست
بر گيسوان شعله ور كودكان گريست
از ضربه‌هاي دم به دم خيزران گريست
بر خيل اشك قافله سالار زينب است

آن شانه صبور صبوري زما ربود
آن قامت غيور قيامت بپا نمود
آن شيرزن حماسه عباس را سرود
با دست خويش بيرق كرببلا گشود
بر بال‌هاي زخمي‌اش اي واي جا نبود
غم را بگو بيا كه خريدار زينب است

زينب اگر نبود اثر كربلا نبود
شيرازه‌اي براي كتاب خدا نبود
زينب اگر نبود علم حق بپا نبود
اين خيمه‌ها و پرچم و رخت عزا نبود
يك يا حسين بر لب ما و شما نبود
در كار عشق گرمي بازار زينب است

با اين كه قد خميده‌ام و داغ ديده‌ام
فتح الفتوح كرده‌ام هرجا رسيده‌ام
گر نيش كعب ني به وجودم خريده‌ام
گر طعم تازيانه چو مادر چشيده‌ام
چون كوه ايستاده‌ام اي سر بريده‌ام
در اوج اقتدار جهاندار زينب است

زينب كجا و خنده اشرار يا حسين
زينب كجا و كوچه و بازار يا حسين
زينب كجا و مجلس اغيار يا حسين
زينب كجا و اين همه آزار يا حسين
زينب كجا و طشت و سر يار يا حسين
در پنجه‌هاي بغض گرفتار زينب است

از ناي من به ناله چو افتاد ناي ني
عالم شنيد از پس آن هاي‌هاي ني
تو بر فراز نيزه و من در قفاي ني
آنقدر سنگ خورده‌ام از لابه‌لاي ني
تا اينكه يافتم سرت از رد پاي ني
هجران توست آتش و نيزار زينب است

قرآن بخوان كه حفظ شود آبروي تو
رنگين شده است ساقه ني از گلوي تو
در حسرتم كه نيزه كند شانه موي تو
اي منتهاي آرزويم گفت‌وگوي تو
اي نازنين بناز خريدار زينب است

تو که از روز ولادت دل بابا بردی

تو که از روز ولادت دل بابا بردی

دل اهل حرم و حضرت مولا بردی

تا علی گفت بگوش تو اذان شیر شدی

دم تکبیر شدی و دم شمشیر شدی

تا نظر کرد به رخسار تو گفتا حیدر

چون علی اکبر ما دهر نزاید دیگر

روز میلاد تو بابا چه خوش احوالی بود

حیف جای نبی و مادر من خالی بود

جای لالایی خواب تو عزیز دل من

صد و ده مرتبه یا فاطمه می گفت حسن

عمه را بوی خوش فاطمه از بوی تو بود

پنجه ی ام بنین شانه ی گیسوی تو بود

تا دم پخته شدن خشت فلک خام تو بود

هر زمان تشنه شدی دست علم جام تو بود

تا در آغوش بزرگان حرم مرد شدی

کیسه بر دوش علی اصغر شبگرد شدی

به جلال و به جمال احمد و زهرا بودی

گل لیلا همه مجنون و تو لیلا بودی

تو گلاب همه گلهای پیمبر بودی

الحق از روز ازل هم علی اکبر بودی

آسمانی است اگر بر سر جنات و نهر

من و عباس مه و مهر و تویی نجم سحر

جای من کارحرم یکسره در دست تو بود

میمنه دست عمو میسره در دست تو بود

تا تو را تشنه به آغوش شهادت دادم

یاد انگور طلب کردن تو افتادم

تو که دیدی پدر آن روز دمی دست گشود

بین فردوس و من فاصله یک دست نبود

شد ستون های حریم نبوی خاک جنان

دست بردم به دل شاخه ای از تاک جنان

خوشه ای چیدم و دادم به تو ای شور بهشت

شهد شد از نمک لعل تو انگور بهشت

حال امروز که عطشان ز حرم می رفتی

بار آخر که خرامان ز برم می رفتی

از پس اشک پدر محو تماشای تو شد

و حیا مانع بوسیدن لب های توشد

خیمه ها مکه و من کعبه و چشمم زمزم

با صدای عرفاتیت حرم ریخت به هم

من به دنبال صدای تو رسیدم به برت

چشم بگشا و ببین حال خراب پدرت

رخ زیبات پر از خاک و لبانت پر خون

بدن پاک تو صد چاک و دهانت پر خون

تا سراسیمه کنار تو رسیدم پسرم

لخته ی خون ز دهان تو کشیدم پسرم

تو که با پهلوی زخمیت چو مادر شده ای

با شکاف سر خود حیدر دیگر شده ای

ای اذان گوی حرم وقت نماز است بمان

به من و بی کسی عمه ی خود روضه بخوان

عمه در راه بیا تا نرسیده به برم

مددی کن که تنت را ببرم تا به حرم


تعداد بازديد : 918
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir