close
تبلیغات در اینترنت
اشعار آئینی (حسین محسنات) - 2
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
اینجا محل تبلیغات شماست...
صبح خورشید خبر آورده
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 04 خرداد 1394 | نظرات()

صبح خورشید خبر آوره

خانه ی عشق پسر آورده


موج طوفانی دریا اینبار

با خودش دُر و گُهَر آورده


نخل طوبای ولایت امروز

باز بر شاخه ثمر آورده


کعبه ی عشق حسین است حسین

هاجری سنگ حَجَر آورده


قدسیان گرم طوافند طواف

گرد نوری که ، سحر آورده


ماه نازل شده ، یا ام بنین

پسری قرص قمر آورده


در قیاس آینه ها حیرانند

بس که مانند پدر آورده


باز هم دست خداوند بشر

بَشَرٌ کَیفَ بَشَر آورده


ذوالفقاریست دو ابروی خمش

مرتضی تیغ دو سر آورده


مرد رؤیایی میدان اُحد

حمزه ای شیر جگر آورده


چه بلایی قلم دستانش

بر سر اهل هُنر آورده


پیش گهواره اش انگار حسین

دستها را به کمر آورده


دیگر آرام بخواب ای زینب

پدر اینبار سپر آورده

تعداد بازديد : 501
باز هم دست خدا سلسله جنبان شده است
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 03 خرداد 1394 | نظرات()


باز هم دست خدا سلسله جنبان شده است

به گمانم که شب پنجم شعبان شده است


در هوا فوج ملائک همه مستند ، مگر

پر گیسوی تو در باد پریشان شده است


علی دوم اولاد حسینی .... یعنی

قدرت نام علی با تو دو چندان شده است


پینه ها بر سر دوشت به سخن آمده اند

که تو هم نان شبت سهم یتیمان شده است


گوشه در گوشه ی دنیا شده سجاده ی تو

کُره ی خاکی مان با تو شبستان شده است


با خداوند چه پیوند عمیقی داری

حرفهای تو فقط خواهر قرآن شده است


از مناجات ابوحمزه چنین فهمیدم

رمضان است که بر خوان تو مهمان شده است


آنقدر سوز نفسهات پیمبر وار است

هرکه در پیش تو زانو زده سلمان شده است


گرچه منسوبِ به تو گریه کنانند ، ولی

خانه ی مادریت کشور ایران شده است


حکمتی دارد اگر پادشه کرب و بلا

همسر دختری از مُلک خراسان شده است


این به لطف نفس و دیده ی یعقوبی توست

شیعه امروز اگر مذهب باران شده است



تعداد بازديد : 515
غارت و نیرنگ و کشتار است منوال یهود
نویسنده حسین محسنات در پنجشنبه 31 ارديبهشت 1394 | نظرات()

غارت و نیرنگ و کشتار است منوال یهود

میچکد خون مسلمانان ز چنگال یهود


ای منافق های در ظاهر مسلمان حرکتی

تا کجا بی اختیاری ، تا کجا بی غیرتی


تا به کی در کاخ اربابان ثروت برده اید

دل به قانون حقوق بی بشر خوش کرده اید


با ریال مکه رونق می دهید اسراف را

سفره دارانید ، کودک خواری اشراف را


بنگرید این دست تا مرفق به خون آغشته را

خوب بشناسید قابیل برادر کشته را


کشته شد اسلام کی از کینه خالی میشوید

از یمن خون گریه های مادران را بشنوید


سرخی رنگ عقیق امروز رنگ خون شده است

سرو آزادی اسیر سایه ی زیتون شده است


کعبه زندانیست در چنگ سپاه فیل ها

عید قربانی ندارد ذبح اسماعیل ها


گرم تکثیر است ذکر یا علی بر دارها

این زمین دیگر لبالب گشته از تمارها


عاقبت فریاد مظلومان جهانی میشود

ائتلاف ما خراسانی یمانی میشود



تعداد بازديد : 474
امشب بر آنم تا برایت در همین دنیا
نویسنده حسین محسنات در جمعه 21 فروردين 1394 | نظرات()
امشب بر آنم تا برایت در همین دنیا
با حشر ابیات غرل محشر کنم بر پا

امشب بر آنم تا تو را خورشید بنویسم
اما کجا خورشید می تابد چنین زهرا

امشب ز دست هل اتی میخواهم ای بانو
ذوق کثیری ، تا کنم توصیف اعطینا

بالاتر از مدحی اگر تا روز محشر هم
در وصف چشمانت غزل گویند شاعر ها

اشعار سعدی خوشه چینی از گلستانت
عرفان نابت منشا دیوان مولانا

در پای عشقت عالمی مجنون تر از مجنون
در دلربایی دلبری ، لیلا تر از لیلا

این بیت را شیدا تر از حافظ سرودم چون
مستم من ای ساقی ادر کاساً وناولها

ما فوق ادراکی اگرچه ظاهراً خاکی
در جسم انسانی , ولی انسیه الحورا

تو لیله القدری که تفسیری ز آیاتت 
معراج میخواهد شبی در لیله الاسرا

در سایه سار چادرت خاکی ترین لولاک
هفت آسمان افلاک دارد میشود معنا

تا کفتر بامت بماند حضرت جبریل
شد پشت بام خانه ی تو عالم بالا

قرآن و برهانم تویی باتو مسلمانم
از نسل سلمانم مرا هم میکنی منا ؟

در حیرتم خود این نفس را از کجا داری
وقتی به انفاست مسیحا میشود اسما

چشمی ندیده از تو چیزی جز حجابت را
بوی تو را نشنیده حتی مرد نابینا

هجده بهارش را زمین با تو شکوفا کرد
با تو زمین کلاً بهاری بود استثنا

با اذن تو بردا سلاما میشود دوزخ
بی تو جهنم میشود، هر جنت مأوی

از ابتدای خلقت از آدم سوا بودی
وقتی وجودت را پیمبر چید از طوبی

باید که باشی جان پیغمبر تویی که خود
هم دختر بابایی و هم مادر بابا

شد روز مادر روز میلادت همان دم که
هم ام موسی آمد و هم مادر عیسی

مثل تو ای مادر کجا دارند مادر ها
فرزند هایی یک به یک مولا تر از مولا

فرزندهایی دستگیر از جنس تاسوعا
فرزند هایی سرفراز از نسل عاشورا

ای مهد دامانت دمادم زینبی پرور
ای هدیه های روز میلادت خمینی ها

هر لحظه دارد انقلابت میشود تکثیر
از مغرب دنیا زده تا مشرق صنعا

همراه فرزند تو بر پا میکنیم آخر
روزی نماز جمعه را در مسجد الاقصی

از لحظه ای که مهر تو در سینه ام افتاد
جاری شدم چون رود ، پهناور چُنان دریا

عبدی گنه کارم بیا بر جسم تب دارم
نورٌ علی نوری بخوان ای ذکر روح افزا

دلهای ما در دستهایت دانه ی تسبیح
صد مرتبه ذکری بگو با قلب های ما

 هرچند صحنی در دلم داری ولی مادر
گمنامی قبر تو آخر میکشد ما را
تعداد بازديد : 524
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 10 فروردين 1394 | نظرات()



ببار حضرت باران که تشنه ی آبم.

عطش عطش، عطش عشق کرده سیرابم

بسوز با تب تابم بسوز ای خورشید
بتاب بر شب تارم بتاب مهتابم

در این تلاطم دنیا منم چنان دریا
که زیر و رو شده ی موج های گردابم

تویی زلال تر از آب چشمه سار و منم
که رو سیاه تر از آب روی مردابم

پرنده ام که شکسته دو بال پروازم
مهاجرم که زمین گیر فصل تالابم

اسیر بادم و آتش و سینه چاک تبر
درخت خشکم و در بند چند اربابم

تو باب خلد برینِ خیال و طقُ الباب
منم که خسته ز هرچه خیال نابابم

تمام گردش هذیان ، تمام کابوسم
تویی تو روزی بیدارها و من خوابم

رها ز قید غزل صاف و ساده میگویم
شکست خورده ی خویشم بیا و دریابم
تعداد بازديد : 597
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir