close
تبلیغات در اینترنت
اشعار آئینی (حسین محسنات)
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
اینجا محل تبلیغات شماست...
خواست تا آینه را محو تماشا بکشد
نویسنده حسین محسنات در جمعه 19 تير 1394 | نظرات()



خواست تا آینه را محو تماشا بکشد

دست عشقی به سر و روی تولا بکشد

یک مسیحا نفسی فوق مسیحا بکشد

کعبه را هم به تکاپوی تمنّا بکشد

بر دو چشمان بشر سرمه ای از شبنم زد

((عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد))



عشق آئینه ی رخسار خداوند جلیست

یا شرابیست که سرمستی آن لم یزلیست

گاه تلخ است ولی تلخی آن هم عسلیست

عشق تا بوده علی بوده وتاهست علیست

باید عاشق شوی و تابع قانون باشی

((شرط اول قدم این است که مجنون باشی))



زندگی را بجز از حب علی نیست هدف

داده شاهنشه لولاک به افلاک شرف

منکر حب علی کرده فقط عمر تلف

حب حیدر صدف و شیعه ی او درّ نجف

من گدای نجفم ،  نوکر مادر زادم

((چه کنم کار دگر یاد نداد استادم))



از ازل تا به ابد سر نهانیست علی

آفرینش همه را باعث بانیست علی

شخص ما فوق زمانی و مکانیست علی

همه جا هست بگوئید کجا نیست علی

مدح بابای بشر جور دگر باید گفت

((ها علیٌ بَشرٌ کَیْفَ بَشَرْ باید گفت))



یا علی ردّ تو تا عرش خدا در رصد است

روئیت ماه رخت علت هر جزر و مد است

زور بازوی تو هر لحظه نبی را مدد است

خم ابروی تو خود قاتل صد عبدود است

حک شده بر تن تیغ دو دمت حضرت شاه

((ذکر لا حول و لا قوه الا به الله))



چشمه فیض تو یک قطره ی آن زمزم شد

کعبه بر خاک تو افتاد و گِلش مَحرم شد

نام تو توبه ی مقبول لب آدم شد

با نفسهای تو انفاس مسیحا دم شد

نه فقط مثل تو هرگز بشری نیست که نیست

((سرّ گیسوی تو در هر هیچ سری نیست که نیست))




محو حالات تو آیات نماز است علی

بی قرار سحرت صبح حجاز است علی

یک شب از عمر تو منظومه راز است علی

چه بگویم سر این رشته دراز است علی

نه فقط من که دو عالم همه دیوانه توست

((هر کجا مینگرم جلوه مستانه توست))



نیمه ی راه  غدیر آمد و تو راه شدی

آخرین مقصد هر رهرو آگاه شدی

کوری چشم حسودان تو فقط شاه شدی

اَشْهَدُ و اَنَّ عَلیًّ وَلیُ و اللّٰه شدی

دو لب لال اذان با تو به فریاد آمد

((در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد))



ای که نطقت همه آیات شریفه است بگو

با سکوتی که بر این ظلم حریف است بگو

با هر آن کس که بدنبال سقیفه است بگو

به کسی که به تنش رخت خلیفه است بگو

این گسل زلزله خیز است که ویرانگه توست

((ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست))



تو فقط محرم اسراری و محروم تویی

ریشه ی ظلم ز جا کندی و مظلوم تویی

حکم قرآن خدا بودی و محکوم تویی

جمع اضدادی و مجهول و معلوم تویی

جامه ی صبر چرا جای زره می پوشی 

((مهر بر لب زده خون میخوری و خاموشی))



همه دم در طلبت دیده ی ما  بارانیست

تا ابد ذکر تو در سینه ی ما طوفانیست

از مقام تو سرودن نه به این آسانیست

شعر میگویم و سر منشأ آن حیرانیست

مثل گیسوی پریشان رها در بادم

(( زلف بر باد نده تا ندهی بر بادم))

تعداد بازديد : 233
در قلب من ای بی حرم آقا حرم داری
نویسنده حسین محسنات در چهارشنبه 10 تير 1394 | نظرات()



با دست مهرت سایبانی بر سرم داری

در قلب من ای بی حرم آقا حرم داری


هر جای این عالم و گوشه گوشه ی دنیا

جای بقیع خاکیت باب الکرم داری


شد با وجودت آنچنان جود و کرم موجود

حتی کرم خانه در اقلیم عدم داری


پایم هوایی تر شد از وقتی شنیدم که

در اربعینت در بقیع زوار کم داری


باید روایت کرد با گریه سکوتت را

ای کربلای صبر ، آیا محتشم داری ؟


دیگر نمیگویم به جان مادرت آخر...

یک کوچه درد و خاطره از این قسم داری

تعداد بازديد : 219
کریم می بخشد
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 08 تير 1394 | نظرات()

تقدیم به مولای کریم 


به اذن ایزد یکتا کریم می بخشد

ز بدو خلقت دنیا کریم می بخشد


بشر ز روز ازل ریزه خوار احسان است

و سفره دار تمنا ، کریم می بخشد


سجیه اش کرم و دست بخشش باز است

تو قطره ای بده ، دریا کریم می بخشد


تمام مُلک و مَلک کائنات و ارض و سماء

تمام خلق گدا تا کریم می بخشد


تفاوتی نکند در دعا ، میان رکوع

به خانه یا که مصلی کریم می بخشد


امید هرچه یتیم و اسیر و مسکین است

زبس که نان شبش را کریم می بخشد


به درب خانه ی او سائل فلا تنهر

به یک اشاره در آنجا کریم میبخشد


تمام حرف گدا را نگفته میداند

گدا نکرده تقلا کریم می بخشد


تمام زندگیش را سه بار پی در پی

کسی نمیدهد الا کریم می بخشد


برای خواستن از او بهانه لازم نیست

نیاز کن و بگو یا کریم ، می بخشد


اگرچه غرق گناهی بیا دخیل ببند

خدا ببخشد اگر با کریم می بخشد


تو باش سائل و در بند اجر و مزد مباش

همیشه در خور مولا کریم می بخشد


به روز حشر که دلها زفقر لبریز است

کرم گدا شده اما کریم می بخشد


کریم خانه ی زهرا ، کریم آل الله

امام جود و کرم مجتبی ست بسم الله


بخوان دعای کرم را اگر بدهکاری

بگیر دست شفا را اگر که بیماری


اگر شبیه من از چشم یار افتادی

و یا شکسته تو را توبه های تکراری


چنین معامله ای را کجا تو می یابی

که سر به سر همه سود است ، آی بازاری


بیا که نزد کریمان حساب لازم نیست

فقط بگو به امامت چقدر کم داری


خدا سروده تو را هل اتی امام حسن

مرا اسیر و یتیم و گدا امام حسن


تو در بهشت خیالم نهال پر باری

غزل غزل به لبم شعر ناب می کاری


ز بس صله به سرود نگفته ام دادی

شدست دفتر ناگفته ها چه طوماری


همیشه معبر تو ازدحام حیرت داشت

زبس که بود پیمبر ز چهره ات جاری


تویی هر آینه شان نزول الرحمن

تویی که مور ز دستت ندیده آزاری


چه گفته ای تو بدان مرد شاکی شامی

که پیش پای تو زانو زدست با ، زاری


قسم به آیه ی شیرین کاظمین الغیظ

منم غلام تو هستم پر از خطا کاری


چقدر دست کرم داری ای امام غریب

برای خلق گدا مثل ابر می باری


به هرکه هرچه دلش خواست داده ای سلطان

ولی خودت نه حرم داری و نه درباری


غریب تر ز حسینی چرا که وقت نماز

تو را زمین زده آقا همان هواداری ....


که هرچه دیده ز دستان تو کرم دیدست

وحال گشته خیانت سزای غم خواری


همین سکوت تو یک نینوای خونین بود

بدست صلح تو شد تیر کربلا کاری


نشد فدایی راز برادرت باشی

حسن شدی که خودت راز مادرت باشی

تعداد بازديد : 383
تا نسیم ربنا گرم وزیدن میشود
نویسنده حسین محسنات در جمعه 05 تير 1394 | نظرات()


تا نسیم ربنا گرم وزیدن میشود

باز چشمان خیالم محو دیدن میشود


گوئیا در شهر اندیشه خدایی میکنم

ذوق شعرم گرم مضمون آفریدن میشود


در جدال عقل و دل ، جا مانده بازم بین گِل

پای عقل و سهم دل ، پای دویدن میشود


زد جوانه سوژه ای، اما جوانی میکند

باغبان شعر کارش پروریدن میشود


در گلستانی که هر پروانه جولان میدهد

سهم یک بی دست و پا تنها خزیدن میشود


کرم ابریشم تحمل کن دو روزی درد را

انتهای این خزان فصل تنیدن میشود


در خیالم بارها خود را کفن پیچیده ام

بستن پیله سر آغاز پریدن میشود


تعداد بازديد : 215
خود را کبوتر میکشم با دست بسته
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 خرداد 1394 | نظرات()


تقدیم به 175 مروارید خاکی ..........



خود را کبوتر میکشم با دست بسته

تا آسمان پر میکشم با دست بسته


دارم از این خاک زمین این جسم خاکی

تا عرش معبر میکشم با دست بسته


در یکصد و هفتاد و پنج آئینه امشب

آهی مکرر میکشم با دست بسته


با یکصد و هفتاد و چندی آه مظلوم

بر ظلم لشکر میکشم با دست بسته


در کوچه های خاطراتم صبر را چون

پیمانه ای سر میکشم با دست بسته


این استخوان در گلو ، این خار ها را

از چشم آخر میکشم با دست بسته


تصویر عاشورا ، غروب خیمه ها

اینگونه بهتر میکشم با دست بسته

تعداد بازديد : 241
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir